پس از تحمیل یک بایکوت طولانی ،مخاطبین متوجه شدند نفر پنجمی هم در میدان رقابت ها بوده است
اعلمی در پاسخ به یکی از بینندگان سایت شخصی خود در قیاس کروبی با موسوی ،مواضع خود را در مورد این دو کاندیدا در پنج بند شرح داد. متن این پنج بند به شرح زیر است:
یک-تصور می کنم تاکنون ثابت کرده ام که هرگز عدالت را فدای مصلحت نمی کنم و مصالح عمومی را هم به پای مصالح شخصی و احساساتم قربانی نمی کنم. اهل سیاست بازی نیستم و در این آشفته بازار که اغلب ائتلاف های سیاسی برپایه منافع فردی و گروهی صورت می گیرد ،اینجانب علیرغم همه دشواری هائی که وجود دارد تصمیماتم و اقدامات تنها براساس اعتقاداتم و پاره ای از معیارها و مبانی فکری که به حقانیت آنها یقین دارم ،استوار است. لذا در تصمیمگیری های اساسی احساسات و علائق شخصی ام خیلی دخالت ندارد و به همین دلیل با حمایت یک یا چند فرد عقلم تابع احساسم نخواهد شد و اگر قرار باشد که در انتخابات شرکت کنم با تکیه به همان مبانی مورد اشاره قطعا بهترین تصمیم را خواهم گرفت و دلایلم را هم با مردم در میان خواهم نهاد! اما در این فضای آمیخته به ناجوانمردی و بی معرفتی هم نمی توانم معرفت و جوانمردی هرچند ناچیز یک فرد و جریان سیاسی را نادیده بگیرم.بقول شما موضع ضعیف کروبی در دقایق اضافه برنامه تلویزیونی ،حداقل این حسن را داشت که پس از تحمیل یک بایکوت طولانی ،مخاطبین این رسانه متوجه شدند ،نفر پنجمی هم در میدان رقابت ها بوده و در خفا و به ناروا و برخلاف قانون وی را حذف کرده اند و این یک گام به پیش است هرچند که متضمن فایده ای هم برای من نباشد!
دو-بنده هم مانند شما به اقدام آقای کروبی در خارج کردن غیر قانونی طرح اصلاح قانون مطبوعات از دستور کار مجلس ششم بخاطر نامه رهبری منتقدم و مخالفتم را هم در مجلس ششم ابراز کردم اما خوب است بدانید که،طبق آئین نامه داخلی مجلس ،هیات رئیسه در اجرای این آئین نامه مسئولیت مشترک دارند و در نتیجه مسئولیت خارج کردن طرح یاد شده از دستور مجلس به عهده همه اعضا بوده است نه شخص کروبی به تنهائی و چنانکه بقیه اعضا موافق این اقدام نبودند می توانستند به وظایف قانونی خویش عمل نمایند! چنانکه می دانید آقایان ؛بهزاد نبوی ،محمد رضا خاتمی ،محسن آرمین ،محمد نعیمی ،شکوری ،جبارزاده ،خالقی ،محمد رضا تابش و خانم جلودر زاده هم که اکثرا اعضای حزب مشارکت هستند ، عضو هیات رئیسه مجلس ششم بودند و در این خصوص مسئولیت مشترک دارند. پس چرا انگشت اتهام را تنها متوجه آقای کروبی کرده اید!؟ وانگهی چرا آقای خاتمی لایحه اصلاح قانون مطبوعات را تقدیم مجلس نکرده و بر تصویب آن اصرار نورزید!؟
سه-دولت آقای خاتمی هم چهار سال تمام مجلس و کشور را با دو لایحه اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری و جرم سیاسی سرگرم کرد و در پایان دوره مجلس هم هر دو را پس گرفت. چر ایشان و دولتشان را در این خصوص شماتت نمی کنید!؟
چهار-همه تلاش ما این بود که مقولاتی نظیر ،دانستن حق مردم است ،انتقاد آزاد و مشفقانه ،آزادی مطبوعات ، گردش آزاد اطلاعات ، اطلاع رسانی آزاد و بیطرفانه در قانون مطبوعات منظور گردد. اما اذعان می کنید که عملکرد انحصار طلبانه بسیاری از همین کسانی که زمانی جامیان سینه چاک اصلاح قانون مطبوعات بودند نشان داد که آنها آزادی در اشکال مختلف آنرا تنها برای خود می خواند و نه دیگران. بنابراین مادامیکه همه رسانه ها و تریبون ها در انحصار باندهای قدرت است ،با حذف طرح اصلاح قانون مطبوعات من و شما و قاطبه مردم چیزی را از دست نداده اند!
پنج- رد صلاحیت های گسترده در دولت خاتمی صورت گرفت و بیش از کروبی ضعف خاتمی ،عملکرد وزارت کشور دولت او زمینه ساز این رد صلاحیت ها بود. خاتمی هم دربرابر بسیاری از رد صلاحیت ها از جمله رد صلاحیت بنده سکوت کرد. بنابراین شکستن همه کاسه و کوزه ها بر سر کروبی کمال بی انصافی است.

صرفنظر از پرسش های بدون پاسخ و ابهاماتی که در مورد انگیزه و شیوه ورود مهندس میر حسین موسوی به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و همچنین نوع نگاه وی به پاره ای از مقولات سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی و نیز سکوت و بی تفاوتی 20 ساله وی در قبال وقایع آذربایجان ،نابسامانی ها ،نقض حقوق بشر ،تحدید و تهدید حقوق شهروندی و آزادی های مشروع و انحراف از آرمان های نخست انقلاب وجود دارد ،ایشان را شخصیتی پاکدست و درستکار می دانم. با این وصف بخشی از عملکرد ایشان و نزدیک شدن کبوتران حرم قدرت و فرصت طلبان حرفه ای به او نگرانی هائی را هم در من و بسیاری از همفکرانم ایجاد کرده است که لازم است در این مجال که مخاطبم شخص آقای موسوی است به چند مورد از آنها اشاره نمایم و منتظر واکنش منطقی ایشان باقی بمانم:
1-در طول 8 سال حضور در مجلس شورای اسلامی عملکرد بسیاری از نمایندگان مجلس و همه وزرا و مدیران خاتمی و احمدی نژاد را از نزدیک رصد کرده و بارها تعداد قابل توجهی از آنها را بخاطر قانون شکنی ،فساد و سوء استفاده هائی که در دستگاه تحت امرشان وجود داشته به مجلس فراخوانده و یا در قالب نطق و مصاحبه نسبت به عملکرد آنان واکنش نشان دادم که یقین دارم جنابعالی هم کم و بیش با آنها آشنا هستید. علاوه بر این ها مشاهده می شود بسیاری از همان کسانی که با گفتار و کردار انحصار طلبانه و تمامت خواهانه خود و انحراف از معیارها و مطالبات مورد نظر مردم ،اسباب شکست حرکت اصلاح طلبانه مردم را فراهم ساختند هم اکنون نیز بوی کباب به مشامشان رسیده و با هدف سهم خواهی به همراه نمایندگان ،وزرا و مدیرانی که وصفش رفت شما را احاطه کرده اند و لاجرم این شائبه را بوجود آورده اند که در صورت به قدرت رسیدن مجدد جنابعالی این افراد کماکان امید مردم را به ناامیدی مبدل خواهند ساخت.
2- گرچه سالهای متمادی از زادگاه خود دور بوده اید لیکن اطمینان دارم که با موقعیت و جایگاه آقای مجتهد شبستری امام جمعه تبریز در میان اهالی آذربایجان و خصوصا شهروندان تبریزی و مواضع و رفتارهای غیر قابل دفاع وی کاملا آشنا هستید. حال که پس از بیش از دو دهه دوری از خانه پدری برای نخستین بار این توفیق را یافتید تا سفری تبلیغاتی به آذربایجان داشته باشید ،در ظرف دو روز اقامت در تبریز ،دوبار به دیدار شبستری شتافتن چه توجیهی می تواند داشته باشد!؟ آیا این اقدام شما دهن کجی به کسانی نیست که از پاره ای مواضع ،رفتارها و خودخواهی های امام جمعه تبریز به شدت آزرده خاطر هستند!؟
3-همچنانکه از دوستانی مانند شما و جناب کروبی انتظار می رفت همزمان با ایامیکه اسامی نامزدهای مورد نظر شورای نگهبان اعلام شد، طی تماس تلفنی نسبت به رد صلاحیت بنده اظهار تاسف کردید که در جای خود قابل تقدیر است . جنابعالی طی این تماس خطاب به بنده اظهار داشتید؛ "در میان کسانی که برای ریاست جمهوری نامنویسی کرده بودند شما حزء برجسته ترین ها بودید ... و شما را یک شخصیت برجسته و ملی می دانم که در مجلس حضور شجاعانه ای داشتید..." و در پایان این مکالمه تلفنی نیز قول دادید دو روز دیگر در سخنرانی ای که در یکی از شهرها ایراد می شود بصورت مصداقی در اعتراض به رد صلاحیت غیر قانونی اینجانب رسما اعلام موضع خواهید کرد.
نظر باینکه اکنون حدود یک هفته از وعده شما می گذرد و از دیرباز گفته اند الوعده وفا! چنانچه توصیف شما نسبت به حقیر مقرون به صحت و از روی اعتقاد بوده است ،بنابراین این پرسش مطرح می شود که سکوت و خاموشی کاندیدای احراز مقامی که باید ملتزم به پاسداری از قانون اساسی و استیفاء حقوق ملت باشد ،در برابر رد صلاحیت غیرقانونی فردی که به تعبیر او "جزء برجسته ترین کاندیداهای ریاست جمهوری بوده و دارای شخصیتی برجسته و ملی است و در مجلس هم حضور شجاعانه ای داشته است" با کدام معیار و چگونه قابل توجیه است!؟ آیا این سکوت را باید بحساب مخالفت همان کسانی نوشت که زمانی مشمول تیغ نظارتی بنده در مجلس شده و هم اکنون فرصت طلبانه در اطراف شما گرد آمده اند و یا اینکه این سکوت ناموجه دلایل ناموجه دیگری دارد!؟
واکنش و پاسخ مجاب کننده شما به ابهامات و پرسش های فوق نه از روی تمنای دلجوئی و نیاز ،بلکه از آن جهت برای نگارنده این سطور حائز اهمیت است که می تواند آزمونی باشد برای حصول اطمینان از میزان صداقت و پایبندی عزیزانی که در ایام تبلیغات دفاع از حقوق شهروندی و اجتماعی را در رئوس برنامه های خود اعلام و برطبل اصلاح طلبی می کوبند!!
لاجرم یک واکنش مناسب می تواند نقطه عطفی برای ایجاد یک سونامی و تاثیرات و تغییرات شگرف در نتیجه و سرنوشت انتخابات بنفع یک کاندیدای خاص شود ،" وعسي أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي أن تحبوا شيئا و هو شر لكم، والله يعلم و أنتم لاتعلمون."
در حال حاضر در طیف موسوم به اصلاح طلب شما جزء مشهورترین داوطلبان نامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری هستید و خود نیک می دانید که این شهرت نوعا مرهون قدرت و وابستگی عمیق شما به ارکان قدرت و تریبون هائی است که از سال های دور تا کنون در اختیارتان قرار داشته است و به همین اعتبار رسانه های داخلی و خارجی و حتی آن دسته از رسانه هائی که ادعای بی طرفی و اطلاع رسانی آزاد آنها گوش فلک را کر کرده است ،در یک حرکت کاملا منسجم و سازمان یافته وانمود می کنند که تنها کاندیداهای اصلاح طلب این دوره شما هستید ،اما خود واقفید که با ناپیدا ساختن رقبای دیگر و جلوگیری از مطرح شدن دیدگاههای آنان ، ستادهای تبلیغاتی مشاهیر الزاما پررونق و متاعشان پرفروش نخواهد شد. تجربه نیز ثابت کرده است که حتی آندسته از شخصیت های شهیر و سرشناسی که بدلیل تکیه زدن بر اریکه قدرت در طول سالیان متمادی ،از شهرت بسیار بالائی هم برخوردار بوده اند ،در برابر گمنام ترین نامزدها با شکست مواجه شده اند! بنابراین اذعان می فرمائید که شهرت الزاما دلیل محبوبیت و یا مقبولیّت افراد نیست و ایندو را باید به روش های دیگری کسب کرد!
در واقع بازار سیاست نیز همچون بازار کالاست، لذا گرچه می توان به شیوه های گوناگون این بازار را هم زیر سلطه انحصارگران در آورده و مانع از عرضه آراء و اندیشه های متنوع شد ،اما این اقدام بیش از هرچیز اجحاف در حق خریدارانی است که در جستجوی افکار و برنامه های جدیدی می باشند. با این وصف اندیشه را نمی توان زندانی کرد و دیری نخواهد پائید که ارباب اندیشه های جدیدتر نیز متاع خود را هرچند با دشواری در معرض دید و قضاوت مشتریان خود قرار خواهند داد و در این صورت دیگر نمی توان تنها در اثر تعامل ساختگی با شرکاء و مشتریان کهنه کار ،دکان سیاست را همچون گذشته پر رونق نشان داد!
لاجرم با وجود همه احترامی که برای شما عزیزان قائلم ،لازم است خاطرنشان نمایم ؛به عنوان اصلاح طلب وارد میدانی شده ایم که هدف آن معطوف به قدرت انتخابی است و باید رقابتی باشد و مردم برای چندمین بار در معرض آزمونی سخت و دشوار قرار دارند و می خواهند سرنوشت خود را بدست کسی بسپارند که باید تعیین کننده اصلی مقدّرات آنها در چهار سال آینده باشد. از اینرو ملت ایران حق دارند که بطور دقیق از افکار ، ایده ها ، اهداف و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بطور واضح مطلع شوند، براین اساس بمنظور تنویر افکار عمومی به عنوان یکی از رقبای شما در میدان رقابت ،رسما شما را به مناظره ای پیرامون محورهای زیر که می تواند ترسیم کننده خط مشی اصلی یک رئیس جمهور و دولت اصلاح طلب و تفاوت آن با رئیس جمهور کنونی و دولت موسوم به اصولگرا باشد ، دعوت می کنم:
الف-رسانه های همسو ، به مخاطبین خود اینگونه تلقین می کنند که آقایان کروبی و موسوی کاندیدای جریان اصلاحات هستند. براین اساس لازم است توضیح داده شود که بنیاد اصلی اصلاحات چیست؟ این جریان سیاسی از چه ترکیبی برخوردار و منشور و مبانی فکری آن کدام است؟ وزن اجتماعی آن چقدر است؟ بر اساس کدام سازوکار دموکراتیک و اصلاح طلبانه ای ،موسوی و کروبی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات برگزیده شده اند و ویژگی های اصلاح طلبانه آنها و تفاوتشان با دیگر نامزدهای اصلاح طلب در چیست؟
بجز شما چرا سایر کاندیداها قبل از رسیدن به مرحله نظارت استصوابی شورای نگهبان ،برخلاف مشی اصلاح طلبانه ،گرفتار تیغ سانسور شده و پیشاپیش صلاحیت آنها توسط رسانه ها و تشکل های موسوم به اصلاح طلب مردود اعلام می شود و اساسا چرا به عنوان اصلاح طلب در برابر این بی عدالتی ها سکوت اختیار می کنید؟
ب-بموجب دو اصل 113 و 121 قانون اساسی ،رئیس جمهور مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده داشته و سوگندنامه ای را امضا مي نمايد که بموجب آن پاسدار قانون اساسي كشور باشد و همه استعداد خويش را صرف پشتيباني از حق و گسترش عدالت ساخته و از هر گونه خودكامگي بپرهيزد و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند. نظر باینکه قانون اساسی یک عام مجموعی است و سوگند مذکور ناظر به 177 اصل این قانون می باشد و التزام رئیس جمهور به مفاد سوگند نامه مزبور اثر حقوقی برجای گذاشته و موجد حق و تکلیف است و چنانچه اصلی از اصول قانون اساسی باجراء در نیاید سوگند شکنی محسوب و مردم حق مطالبه خواهند داشت، براین اساس لازم است که هریک از نامزدها به پرسش های زیر پاسخ دهند:
1-سرشت قدرت مقدس نیست و چنانچه مقدس شود ،هولناکتر و مهار آن ناممکن و در نتیجه به باز تولید استبداد و فساد منتهی خواهد شد ،از اینرو متناسب با تمرکز قدرت در یک فرد امکان نقد و نفی آن نیز باید فراهم شود. نظر باینکه طبق جزء 6 اصل سوم قانون اساسی، دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به بکارگیری همه امکانات خود برای "محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي" شده است و در همین راستا قانونگذار در اصول 24 ،26 و 27 قانون اساسی ،نشریات و مطبوعات ،احزاب و جمعیت های سیاسی و تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها را آزاد بیان کرده است و اصل نهم قانون اساسی نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است . هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند، هریک از داوطلبان باید پاسخ دهند که برای پاسداری از قانون اساسي ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت ،حمایت از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسی براي ملت شناخته است ،موضوع مفاد اصل 121 این قانون چه سازوکاری را در نظر گرفته و برای جلوگیری از نقض آشکار اصول یاد شده و رواج فرهنگ نقد قدرت چه تمهیداتی اندیشیده اند؟
2-دولتهای مختلف و بویژه دولت فعلی با تکیه بر درآمدهای هنگفت نفتی، از اتخاذ سیاستهای مناسب و اصلاح ساختار اقتصادی کشور به شیوه های مختلف دوری جسته اند و چه بسا با تکیه بر همین درآمدها و توسل به واردات بی رویه، صنعت کشور را نیز به ورشکستگی سوق داده اند ،برنامه عملی و کارشناسی شما برای سامان دادن به اقتصاد کشور و استفاده صحیح از درآمدهای نفتی چیست؟
وانگهی بموجب جزء 9 اصل سوم و اصول 43 ،45 ،48 و 49 قانون اساسی ،دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به؛ تامین همه امكانات خود براي رفع تبعيضات ناروا ، ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي ،ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور ،ريشه كن كردن فقر و محروميت ،تامين نيازهاي اساسي شامل؛ مسكن ،خوراك ، پوشاك ،بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش براي همه ،استرداد انفال و ثروتهاي عمومي از غاصبین ، رفع تبعیض در بهره برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان ها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استان ها و مناطق مختلف كشور متناسب با نيازها و استعداد رشد آنها و پس گرفتن ثروتهاي نامشروع و رد آن به صاحبان حق شده است ،برنامه های شما برای تحقق موارد فوق الذکر چیست؟
3-اجزاء 7-9 اصل سوم قانون اساسی دولت را موظف به تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي ،مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت خويش و رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه کرده است. اصول 19 و 20 قانون مذکور هم تاکید می کند که مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند دارای حقوق مساوي بوده و در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
علاوه بر این مستفاد از اصل 56 قانون مذکور ،حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعي خود امری فطری است و هيچكس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كرده و يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت مجاز است که اين حق خدادادی را اعمال كند. اصل ششم این قانون نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكا آرا عمومي از راه انتخابات اداره شود. برای تظاهر خواست و اراده واقعی مردم و استفاده آنان از حق انتخاب آزاد بمنظور اعمال حاکمیت واقعی برسرنوشتشان و اداره دلخواه کشور چه تدابیری را در نظر خواهید گرفت؟
در همین رابطه و نظر به اصل تساوی عموم در برابر قانون ،همه افراد واجد شرایط حق دارند که خود را داوطلب نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری بنمایند و تبصره یک ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی نیز ،حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي ،خبرگان و انتخاب شدن به رياست جمهوري را جزء حقوق اجتماعي محسوب و سلب آنرا تنها به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح میسر می داند ،برای پیشگیری از رد صلاحیت های غیرقانونی چه تدابیری اندیشیده اید؟
4-اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر را بیان کرده است. آیا اختیارات مذکور حداکثری و حصری است و یا اینکه حداقلی و از باب تمثیل بیان شده است؟ ولایت مطلقه چه نسبتی با اختیارات مذکور در اصل یاد شده دارد؟ از طرفی بموجب ذیل اصل 107 قانون اساسی "رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است" و جزء 14 اصل سوم همین قانون دولت را ملزم به بسیج همه امکانات خود برای تحقق "تساوي عموم در برابر قانون" کرده است ،از طرفی اصل شصتم مقرر می دارد که "اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده ، از طريق رئيس جمهور و وزرا است" ،چنانچه بهردلیلی حکم حکومتی مقام رهبری مانع از عملیاتی شدن یکی از حقوق و اصول مندرج در قانون اساسی و یا وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور شود ،واکنش شما چه خواهد بود و اساسا نظارت رهبری بر قوای سه گانه بشرح مذکور در اصل 57 قانون اساسی را چگونه تفسیر و از آن تمکین خواهید کرد؟
5-با وجود اینکه حدود 30 سال از زمان تصویب قانون اساسی سپری شده است ،هنوز تعداد قابل توجهی از اصول آن همچنان متروک و مهجور باقی مانده اند که از این میان می توان به آزادی استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي ،حق برخورداری هر قوم و قبيله از حقوق مساوي در حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ،حق اعتراض اصناف و اقشار مختلف مردم به روش های مدنی نسبت به عملکرد ارکان قدرت و بیان مطالبات قانونی خود از طریق تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها ،تعريف جرم سياسي و لزوم رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي بصورت علني و با حضور هيات منصفه و تامین آزادي بيان و نشر افكار در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موضوع اصول 15 ،19 ،20 ،27 ،168 و 175 قانون اساسی اشاره کرد. برای عملیاتی کزدن اصول مذکور و برقراری برابری واقعی در جامعه بويژه در خصوص حقوق اقوام، زنان و اقلیتهای مذهبی چه برنامه عملی در نظر گرفته اید؟
6-در طول 30 سال گذشته سياست خارجی جمهوری اسلامی ایران اغلب تنش زا و پيوسته ما را در حوزهي انفعال و دفاع قرار داده است ،بنحویکه بدلیل درجا زدن در مرحلهي امنيت تاکنون قادر به ورود به مرحلهي رشد و توسعه نشده ایم. نظر باینکه هنر ديپلماسي بايد معطوف به تبديل محدوديت به مقدور و غيرممكن به ممكن در چارچوب منافع ملی باشد ،برای تغییر این وضعیت و تقویت مولفههای سیاست خارجی معطوف به امنیت و مصالح ملی ،مهمترین مولفه های رویکرد سیاست خارجی شما چه خواهد بود؟
7-مواد 1 ، 2 ، 18 و 19 "اعلامیه جهانی حقوق بشر" خطاب به دولت های عضو سازمان ملل توصیه کرده است که: "تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ،خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیّت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد. هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد."
نظرتان نسبت به مفاد بیانیه مزبور و بویژه مواد مورد اشاره چیست و چه نسبتی میان آن با قانون اساسی و موازین اسلامی وجود دارد؟
قهرا وعده ها و شعارهای تبلیغاتی هریک از کاندیداها زمانی مورد اعتماد مردم واقع خواهد شد که به آنان مستدل و مستند توضیح داده شودکه مواضع و عملکرد گذشته هر یک از ما متناسب با قدرت و امکاناتی که پیش از این در اختیار داشته ایم ،تا چه میزان با شعارهای امروزی ما مطابقت داشته است.
مآلا در هر محل و نقطه ای از ایران عزیز که شما بزرگواران و یا تشکل های سیاسی تعیین بفرمائید ،بنده برای مناظره و مواجهه حضوری با شما و بیان دیدگاه های خود پیرامون پرسش های فوق و سایر محورهائی که تعیین خواهد شد ،اعلام آمادگی می کنم و امیدوارم که با بلندی نظری خود این فرصت را از ملت ایران و برادر کوچکتان دریغ نفرمائید. پر واضح است که اگر پاسخ ها و پایبندی هریک از شما به آنچه در این مناظره و توام با سوگند بیان خواهد شد ،مجاب کننده تر از دیدگاه ها و تعهدات حقیر باشد ،شخصا بنفع آن فرد از نامزدی انصراف خواهم داد و چنانچه نتیجه برعکس شود ،انتظار عمل متقابل را دارم. بدیهی است چنانچه هریک از کاندیداهای مخاطب بنا به ملاحظاتی خود را ناتوان از شرکت در این مناظره صریح بدانند ،ناگزیر شخصا در قالب بیانیه های بعدی ضمن به چالش فراخواندن مجدد آنان نسبت به یکایک موارد مطرح شده پاسخ خود را نیز در این خصوص بیان خواهم کرد.
حسن ختام این بیانیه را به فرمایش حضرت امیر مزّین می کنم که فرمود: "خود را از پایه ای که داری فروتر آر ،تا مردم ترا از پایه ات فراتر برند".
بزرگان با جاه و مردان راه به عزّت نکردند در خود نگاه
در آن حضرت آنان گرفتند بهر که خود را فروتر نهادند قدر
مشتاقانه در انتظار پاسخ شما هستم!
اکبر اعلمی
داوطلب نامزدی ریاست جمهوری دهم
گیرندگان:
-سازمان صدا و سیما
-کلیه خبرگزاری های داخلی و خارجی
-کلیه مطبوعات و نشریات

1-اگر اصلاح طلبی را بزبان ساده تلاش برای گسترش آزادی ها و محو مناسبات غیر دموکراتیک و دفاع از حقوق بشر و حقوق اساسی مردم بدانیم ،با وجود اینکه کارنامه اعلمی در دوران نمایندگی اش در مجلس و قبل و پس از آن وی را درصدر اصلاح طلبان قرار می دهد و عملا هم ثابت کرده است که یک اصلاح طلب واقعی و عملگراست ،اما بعضی از گروهها و رسانه های وابسته به طیف موسوم به اصلاح طلبان همیشه در مقام برخورد های حذفی با او بوده و وی را بایکوت کرده و از انتشار اخبار و دیدگاه هایش خودداری می ورزند و بطور جدی از انتشار اخبار و مواضعش وحشت دارند!
2-اگر در یک تعریف ایده آل اصولگرائی را ناظر به پاکدستی ، پاکدامنی ، صداقت ، سلامت مالی و اخلاقی ، پایبندی به اصول و ارزش های اخلاقی و دینی ، فسادستیزی ، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی بدانیم ،عملکرد و کارنامه اعلمی وپیشگامی ایشان در دفاع از حقوق هسته ای ،استقلال و تمامیت ارضی و منافع ملی وی را در صدر اصولگرایان قرار می دهد. با این وصف برخی از گروهها و رسانه های وابسته به طیف موسوم به اصولگرا همواره در مقام حذف او از قدرت بوده و همسو با بعضی از مدعیان اصلاح طلبی پیوسته در مقام تخریب او بر می آیند!
3- تحصیلات دانشگاهی هیچیک از کسانی که تاکنون در کشور ما رئیس جمهور و یا نخست وزیر شده اند ، مرتبط با پست ریاست جمهوری و نخست وزیری نبوده است و قبل از آنکه به چنین مسئولیت هائی انتخاب شوند ،سواد و تجربه اجرائی چندانی هم نداشته اند ،با این وصف آندسته از باندهای قدرت که اصرار دارند قدرت همچنان در انحصار آنها باقی بماند ، همیشه بگونه ای وانمود کرده اند که توگوئی این افراد از مادر رئیس جمهور و نخست وزیر و وزیر بدنیا آمده اند ، اما وقتی نوبت به اعلمی می رسد با وجود اینکه 30 سال سابقه اجرائی در مسئولیت های متنوع و مرتبط با پست ریاست جمهوری را داراست و دارای تحصیلات دانشگاهی مرتبط با مسئولیت مذکور است و 8 سال به قانونگذاری اشتغال داشته و دو دوره عضو مهمترین کمیسیون مجلس بوده است که مسئولیت تعیین و رصد کردن سیاست داخلی و خارجی را برخوردار است و 8 سال ریاست هیات های پارلمانی اروپائی را برعهده داشته است و اغلب مدیران و وزیران و کارشناسان و سیاستمداران داخل و خارج از کشور را هم بخوبی می شناسد و فردیست صاحب قلم و افکار نو ،همان باندهای قدرت با طرح مطالب واهی نظیر اینکه اعلمی آدم ندارد و یا هنوز برای اعلمی زود است و..، سعی می کنند که افکار عمومی را علیه اعلمی منحرف سازند!
این در حالیست که هرگز کسی این سوال را مطرح نمی کند که موسوی ،رجائی ،باهنر ،مهدوی کنی ،هاشمی ،کروبی ،خاتمی و احمدی نژاد پیش از اینکه نخست وزیر ،رئیس مجلس و رئیس جمهور شوند چه کاره بوده اند و مگر کدام گل را به سر مردم زده اند که اعلمی با سی سال سابقه اجرائی و دارا بودن مسئولیت ها و تحصیلات دانشگاهی مرتبط قادر به انجام آن نیست!؟
4-گرچه شبکه تلویزیونی بی بی سی ، خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) ، خبرگزاری دانشجویان(ایسنا) و شبکه های مختلف رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی بطور کاملا همنوا و همسو خبر کاندیداتوری خاتمی ،موسوی و کروبی را با آب و تاب فراوان پخش کرده و به بهانه های مختلف اخبار آنها را پوشش کامل می دهند اما از اعلام خبر کاندیداتوری اعلمی کاملا خودداری می ورزند!
5-با وجود اینکه سخنان و بیانیه های بعضی از کاندیداها که کلیشه ای ،تکراری و ملال آور و نخ نما شده است و مطلب نوئی در آن به چشم نمی خورد ،با این وصف به تیتر اول اغلب رسانه ها مبدل شده و در صدر اخبار قرار می گیرد ،اما مواضع اعلمی علیرغم نو و گیرا بودن یا اساسا منتشر نمی شود و در صورت انتشار کاملا در حاشیه قرار می گیرد بنحوی که برای خواندن آن باید از ذره بین استفاده کرد!
6- بعضی از نشریات مبادرت به بزرگنمائی مراسم سخنرانی بعضی از افراد و کاندیداهای خاصی می کنند که با تبلیغات گسترده و صرف میلیون ها تومان موفق به گردآوردن عده ای از مردم شده اند تا در میان آنها همان حرفهای خسته کننده وملال آور خود را تکرار نمایند ، اما با وجود اینکه علیرغم کارشکنی های صورت گرفته و بدون کوچکترین تبلیغاتی مراسم سخنرانی های اعلمی با استقبال و شکوه فراوانی برگزار می شود اما هیچیک از خبرگزاری ها و رسانه ها کوچکترین خبری را در این خصوص منتشر نمی کنند!
7-چنانکه می دانید در گذشته بریتانیا برای کشورمان شاه و نخست وزیر و وزیر تعیین می کرد ،در همین راستا شبکه تلویزیونی بی بی سی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران راه اندازی شده است تا بگمان خود همچون گذشته با دخالت در امور داخلی کشورمان ،برای ما رئیس جمهور تعیین نماید. با اینکه این رسانه در ظاهر وانمود می کند که بی طرف است اما علیرغم پوشش خبری گسترده و سامان یافته اخبار دیگر کاندیداها ،تا کنون کوچکترین اشاره ای به کاندیداتوری اعلمی نکرده است!
8-ضرب المثلی هست که می گوید “هرچه خسرو کند ،شیرین بود!”.در کشور ما بعضی از اشخاص هستند که مجازند هرچه میخواهند بگویند و هرکاری می خواهند انجام دهند و اگر همین افراد در برابر هرگونه سرکوب و حق کشی نسبت به مردم سکوت اختیار کرده و یا در مقام توجیه آن برآیند و یا اساسا خود در بوجود آمدن آن سهیم باشند، نه تنها مورد بازخواست فرار نمی گیرند بلکه در یک حرکت سازمان یافته بلافاصله هواداران چشم و گوش بسته آنها که از مراکز خاصی هم هدایت می شوند ،در مقام توجیه رفتار و گفتار آنها برآمده و تلاش می کنند تا به هر قیمت ممکن به مردم بقبولانند که کردار و مواضع ایندسته از افراد مصداق بارز اصلاح طلبی و یا اصولگرائی است و بقول معروف ” اگر زباغ رعیت ملك خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ ” اما علیرغم اینکه آقای اعلمی همیشه در بیان مواضع اصلاح طلبانه سرآمد دیگران بوده و در این زمینه خط شکنی کرده است و پیوسته بیش از مسئولیت و اختیارات خود از حقوق مردم دفاع کرده و هزینه آنرا هم پرداخته و کارنامه و عملکرد حال و گذشته او هم کاملا درخشان است ،با این وصف سال هاست که شاهدیم در ازای هر موضعی که اعلمی می گیرد ، همان هواداران چشم و گوش بسته افراد خاص در حرکتی سازمان یافته سعی می کنند تا همه اقدامات اعلمی را نادیده گرفته و آنرا کوچک بشمارند و همیشه هم این سوال نخ نما شده را مطرح می کنند که “چرا تاکنون سکوت کرده بودید؟”!
9-باندهای قدرت که آقای اعلمی به زیبائی از آن به عنوان کلکسیون 200 نفره قدرت یاد می کند و در 30 سال گذشته هم کم و بیش قدرت را در اختیار خود داشته اند ،حاضرند از هر آدم ضعیفی که سرسپردگی در برابر آنان را بپذیرد جمایت کرده و او را به عالم جبروت وصل کنند و وانمود کنند که با رسیدن وی به قدرت ایران بهشت خواهد شد اما اساسا با نام “اعلمی” مانند جن و بسم الله برخورد می کنند!
10- شبکه تلویزیونی بی بی سی و بعضی از باصطلاح کارشناسان رسانه های خارجی همواره در مقام بزرگنمائی افراد بی خاصیت موسوم به اصلاح طلب بوده و وانمود می کنند که مدافع آزدیخواهان هستند ،با وجود اینکه عملکرد و مواضع اعلمی حاکی است که در داخل کشور همواره در خط مقدم دفاع از آزادی ها و حقوق بشر بوده است اما رسانه مزبور وکارشناسان یاد شده همسو با رسانه های داخلی از انعکاس اخبار مربوط به او و حتی خبر اعلام کاندیداتوری او هم اجتناب می نمایند!
پاسخ همه این سوال ها را در یک چیز یافتم:
زیرا بجای اینکه اعلمی سرسپرده باندهای قدرت باشد و یا ساز بیگانگانی مانند بریتانیا را کوک کند ،شخصیتی آگاه ،شجاع ،آزاده ،مستقل ،آزاد اندیش ،حق گرا ،صادق ،فراجناحی ،قانونگراست و تنها به مصالح ملی و حقوق و آزادی های مردم می اندیشد و چون همیشه در خط مقدم دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی بوده و با دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور هم مخالفت کرده است ،لذا چنین شخصیتی نمی تواند باب میل بیگانگان و باندهای انحصار طلب و اقتدارگرای درون کشور باشد ،به همین دلیل باید بایکوت شود ،در غیر این صورت دکان مکر و فریب بعضی از اشخاص حقیقی و حقوقی از رونق خواهد افتاد زیرا مردم با مقایسه دو کالای بنجل و مرغوب ،بحکم عقل و منطق دومی را انتخاب خواهند کرد!

از ابتدای انقلاب اغلب امکانات و
تریبون های کشور مانند غنائم جنگی میان اعضای دو اردوگاه سیاسی که خود را فاتحان
انقلاب می پندارند توزیع شده و هرکس بنحوی سهم خود را گرفته است ،لذا رسانه های
مذکور خود را ملزم و متعهد می دانند که در ایام انتخابات با صدور دستور آتش از سوی
فرماندهان دو اردوگاه یاد شده و خدم و حشم آنان جنگ رسانه ای را آغاز و با
فضاسازی هائی که صورت می گیرد طبق یک قرارداد نانوشته همواره انتخاب مردم را معطوف
به "این یا آن و دیگری هرگز" کرده و در نهایت زمینه پیروزی
کاندیداهای مورد نظر یکی از دو اردوگاه مذکور را مهیا سازند.
در واقع همین افراد هستند که به عنوان قیّم ملت در خفا تصمیم گرفته و با استفاده
از رسانه هائی که بصورت انحصاری در اختیارشان قرار دارد ،بروش های پوپولیستی تصمیم
سازی کرده و فضا را بنفع افراد دلخواه خود جهت می دهند و در صورت لزوم یکی را از
فرش به عرش برده و دیگری را از عرش به فرش می کشند تا بدینوسیله قدرت را همچون
تیول شخصی میان اعضا و سرسپردگان خود دست بدست نمایند ،به این اعتبار ورود هریک از
آحاد ملت 70 میلیونی و اشخاص جدید به میدان قدرت مستلزم اعلام سرسپردگی و اخذ ویزا
از فرماندهان دو اردوگاه یاد شده می باشد و چنانچه افراد مذکور رضایت ندهند
،بایکوت خبری ،تخریب ،تحقیر و خوار شدن در کمین آنهاست.
همچنانکه دوستان و کاربران عزیز واقفند ،در طول دوران نمایندگی خود تلاش کردم تا
تنها به عنوان نماینده مردم عمل کرده و پژواک فریاد آنان باشم و نه سخنگو و مدافع
جریانات سیاسی فاقد فکر و برنامه و به همین سبب در آنروزها هم اکثر مواضع بنده یا
انتشار نیافت و یا در صورت انتشار بنفع بعضی از جریانات مصادره و کاملا در حاشیه
منعکس گردید.
پس از پایان دوران نمایندگی از آنجا که امکان بهره برداری های سیاسی
از دیدگاههایم بنفع بعضی از اشخاص حقیقی و حقوقی موضوعیت خود را از دست داده بود
،لاجرم از دید فرماندهان اردوگاه های مورد اشاره تاریخ مصرفم بپایان رسید و چنانکه
شاهد بوده اید کاملا در بایکوت خبری قرار گرفتم. تمامت خواهان به این هم اکتفا
نکرده و حتی در فضای مجازی این وبسایت شخصی را هم که به عنوان یک تریبون کوچک مورد
استفاده واقع می شود برنمی تابند و تا کنون چهار بار در ادامه فعالیت این وب سایت
اخلال ایجاد کرده اند که نخستین بار مقارن با انتخابات مجلس هشتم ،به مدت سه روز
اسباب مسدود شدن وب را فراهم کردند و آخرین بار نیز از شب گذشته با حمله DDoS ،ترافيک 100
مگابيت بر ثانيه روی وبسايت ايجاد و در نتیجه تا این لحظه موجب down شدن سرور آن
شده اند.
با این وصف ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ،موجیم که آسودگی ما عدم ماست و انشاء
الله با تلاش دوستان ظرف چند ساعت آینده مشکل ایجاد شده برطرف و سایت بالا خواهد
آمد. در پایان برخود لازم می دانم تا از همه کاربران عزیزی که از این وبسایت دیدن
کرده و مرا از نظرات ارزشمند خود بهره مند می سازند تقدیر و سپاسگزاری نمایم.
(ارادتمند: اکبر اعلمی)
گیرنده: همه نشریات و رسانه های
مستقل ،آزاد ،آزاده و آزاد اندیش

(مدیر سایت)

« ان الله يأمركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها »
در سال 1357 انقلابی در ایران بوقوع پیوست تا با ریشه کن کردن اختناق و استبداد و میوه نامشروع آن یعنی قدرت مطلقه ،شهد آزادی و جمهوریت را به کام مردم بچشاند و به مدد معنویت و ارزش های اسلامی ،عزّت و کرامت انسانی را که به حاشیه رانده شده بود وارد متن نماید و بدینوسیله امکان و زمینه حاکمیت انسان بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را فراهم سازد. اکنون سه دهه از انقلاب می گذرد و ما تنها شاهد فربه تر شدن قدرت و انتقال آن از یک طبقه به طبقه دیگریم بدون آنکه عملا در ساختار و شیوه توزیع قدرت و نظارت بر آن تغییر بنیادی حاصل شده باشد. لذا به موازات تمرکز هرچه بیشتر قدرت غیر پاسخگو و فربه تر شدن آن ،میل به مرید پروری وسرسپرده کردن مردم و برخورد قهری با هرگونه منتقد و معترض برخی از قدرتها در حال افزایش است که نتیجه آن از یکسو نهادینه شدن فرهنگ تملق و چاپلوسی بصورت سلوک و رفتار ایرانی ،بازتولید ناهنجاری ها و فساد در اشکال مختلف آن ، عمیقتر شدن شکاف طبقاتی ،توسعه و ترویج خرافه پرستی و تحمیق مردم ،دخالت در حوزه دین و اندیشه و استفاده ابزاری از مذهب و باورهای دینی برای توجیه و تحکیم قدرت ،تحدید حقوق اجتماعی و شهروندی و حقوق بشر به شیوه های گوناگون و به چالش کشیدن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود با توسل به بدعتی بنام نظارت استصوابی و منزوی ساختن نخبگان جامعه و فرزندان اصلی و وفاداران به آرمان های اصیل انقلاب ،میلیتاریزه کردن کشور و جیره بندی جمهوریت و آزادی در وجوه مختلف آن به عنوان دو رکن اصلی دستاوردهای انقلاب آنهم به بهانه دفاع از نظام و جلوگیری از به مخاطره افتادن امنیت ملی و اشتیاق هرچه بیشتر برای انجام ماجراجوئی های مخلّ امنیت وازدیگرسو دایه مهربانتر از مادر شدن برای دیگران در حالیکه چنین دغدغه ای برای تامین رضایت میلیون ها تن از هموطنان داخل و خارج از کشور وجود ندارد، با گسترش نارضایتی ها دربرخی عرصه ها در داخل کشور و کاهش اعتبار و منزلت ملت ایران در خارج از مرزهای کشورمان مواجه می باشیم که برآیند این همه معطوف به درجا زدن در مرحله امنیت ،تضییع سرمایه های ملی ،تبدیل فرصت ها به تهدیدات و ناامید کردن ملت از انجام هرگونه اصلاحات است.
گرچه در سال 1376 تب اصلاحات با هدف تغییر و استیفاء حقوق ملت ،سراسر ايران را شعله ور ساخته و به هیات حاکمه نیز این فرصت را داد تا با تن دادن به پاره ای از اصلاحات ساختاری و روبنائی مانوس با آرمانهای موعود انقلاب ،مردم و بویژه طیف خاموش جامعه را دوباره با نظام حاکم آشتی داده و امید و نشاط را بر جامعه حاکم سازد، لیکن کارشکنی و مقاومت قدرت های خودکامه و ناکارآمدی و عدم کفایت دولت موسوم به اصلاحات و فرصت سوزی هائی که صورت گرفت و خصوصا مصادره شدن خیزش مدنی و اصلاح طلبانه مردم بنام یک جریان زیاده خواه و میراث خوار ، این بار نیز مانند مشروطه حرکت اصلاح طلبانه زمین گیر شده و برای چندمین بارمردم ایران را در کام گرفتن از یک فرصت تاریخی محروم ساخت. با این وصف ملت ایران برای تعیین مسیر سرنوشت خود و تغییر وضع نامطلوب به وضع مطلوب ،همچنان تشنه فروریختن مرزهای غیر قانونی قدرت های متمرکز و غیر قابل نظارت می باشد.
البته قانون اساسی موجود ،تغییرات اساسی در ساختار قدرت را بر نمی تابد اما در همین قانون منافذ و مجاری و ظرفیت هائی برای اصلاح امور وجود دارد که در صورت شناخت و بهره گیری مناسب از آن با حداقل امکانات نیز می توان تغییرات حداکثری را برای تامین رضایتمندی مردم ایجاد نمود. لیکن اصلاح امور در وهله نخست مستلزم آگاهی از واقعیت های ساختار قدرت و توزیع نامتعادل آن و شناخت مجاری و ظرفیت های قانونی مورد اشاره می باشد.
وانگهی اعتماد به خود و راهی که در پیش روست نخستین شرط پذیرفتن مسئولیت ها و تغییرات بزرگ است. قهرا مردان کوچک و مرعوب هرگز نمی توانند بانی و معمار تغییرات بزرگ باشند. تاریخ نشان داده است که تغییرات بزرگ به مردان بزرگ با عزم و اراده پولادین نیازمند است.
بزرگترین تفاوت مردان بزرگ با کوچک مردان در این است که مردان کوچک به مظلوم نمائی روی می آورند و مردان بزرگ در برابر ظالم می ایستند و حق مظلوم را مطالبه می کنند.
مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک تنها به آرزو کردن اکتفا می نمایند، مردان بزرگ چون دیگران بر زمین میافتند اما با تکیه بر عزم و اراده پولادین خود دوباره بر میخیزند ،در حالی که مردان کوچک از دلهرهی زمین خوردن ،پیوسته زمین گیرند. مردان بزرگ، بگونه ای زندگی میکنند که شرمسار خود نباشند و اگر مرگ آنان فرارسیده باشد ایستاده میمیرند تا مرگ را شرمسار خود سازند در حالی که مردان کوچک تنها میمیرند و شرمندگی را برزبان جاری می سازند. مردان بزرگ، در سراندیشههایی شکوفا و بالنده میپرورانند و در مسیر تحقق آنها، سبکبال و استوار گام برمیدارند و عاقبت ﺗﺎرﻳـﺦ را ﺷﻜﻮه می بخشند. در حالی که مردان کوچک، تنها به شکست و پیامدهای ناشی از آن میاندیشند.
اگر خدا یاری نماید می توان اراده کرد ، اندیشه های شکوفا و بالنده در سر پرورانید و در مسیر تحقق آنها گام برداشته و لاجرم تاریخ را شکوه بخشید و مرگ را هم شرمسار خود ساخت.
نظر باینکه کمی بیشتر از یک قرن پیش مشروطه به عنوان نقطه عطف تغییر و وادار کردن هیات حاکمه به قبول اراده ملت و سرآغاز توزیع قدرت و قانونگذاری و حاکمیت از تهران شروع شد و در نیمه های راه با پا پس گذاشتن تهران و زمین گیر شدن مشروطه ،مردانی چون سردار ملی و سالار ملی در همین خطّه حرکت نیمه کاره تهران را به سرانجام رسانده و مشروطه را جلا دادند ،بیاری و توکل به خداوند اکنون بنده نیز از همین نقطه نامزدی خود برای شرکت در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می کنم تا در صورت حمایت ملت ایران در یک حرکت کاملا مدنی و با استفاده حداکثری از ظرفیت های حداقلی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آرمان های فراموش شده نخستین انقلاب و تغییرات و تمنیّات اصلاح طلبانه مردم ایران که در دولت های پیشین فلج و زمین گیر شده است را به سرمنزل مقصود برسانم.
شخصا بر این باورم که این آرزو زمانی رنگ واقعیت بخود خواهد گرفت که مردم عزم خود را برای اصلاح امور و انجام تغییرات اساسی جزم کرده و به حمایت از کسانی برخیزند که عمل و کارنامه آنها معرف عزم و توانمندی آنها برای ایجاد تغییرات دلخواه است و چه زیبا فرموده است که “ان الله لا یغیرّ مابقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم”

مشکلی که برای شخصیتهای مستقل به عنوان معضلی بزرگ می باشد . چرا که پا به میدانی می گذارند که مصاحبشان تک تک اعضای کشور می باشد و ارتباط با اعضاء این جامعه گسترده بدون دسترسی به رسانه های قوی امری دشوار می باشد .
در این یادداشت کوتاه به بررسی رفتار رسانه های خارجی در قبال اعلام کاندیداتوری دکتر اعلمی می پردازیم .
رسانه های خارجی
در اینجا تعریف ما از رسانه های خارجی ،رسانه های رسمی دول خارجی است که مسائل داخلی ایران را پیگیری می کنند و به زبان فارسی وب سایت و برنامه رادیویی دارند. مثلا کشورهایی همچون روسیه ،چین و ترکیه علی رغم دارا بودن وب سایت و رادیوهای فارسی کمتر به مسائل داخلی ایران می پردازند ولی در مقابل بی بی سی (انگلستان)،دویچه وله (آلمان) و صدای آمریکا اکثرا به مسائل داخلی ایران نیز می پردازند .ما نیز به بررسی همین رسانه ها خواهیم پرداخت.
چشم پوشی دویچه وله
رادیو دویچه وله در مطلبی تحت عنوان "میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری شد"،به بیانیه ی اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی ونظرات فعالین سیاسی ایران نسبت به این مسئله پرداخته است و در آخرین پاراگراف این مطلب ،اشاره ای کوتاه به اعلام کاندیداتوری اعلمی داشته است . البته بی توجهی به اعلمی اصولا ناشی از عدم شناخت آلمانی ها از ایشان نمی باشد چرا که در دورانی نه چندان دور ایشان رئیس دوستی پارلمانی ایران-آلمان بوده اند.
بی بی سی برای ایران رئیس جمهور تعیین می کند!
بخش فارسی رادیو و تلویزیون انگلیسی بی بی سی در قبال اعلام کاندیداتوری اعلمی سکوت کامل اختیار کرد و تا 48ساعت بعد از این خبر هیچ واکنشی از خود نشان نداده است . این در حالی است که ایشان در اعلام کاندیداتوری میر حسین موسوی و خاتمی ساعتها به تحلیل ایشان پرداخته اند. امری که از لحاظ اصول خبررسانی می توانست امری زاید باشد ،چرا که رسانه های داخلی در دوران ریاست های ایشان کاملا در اختیارشان بوده و نیازی به معرفی مکرر ایشان نبوده ولی در مقابل اعلمی به عنوان یک پدیده انتخاباتی ،لایق توجه بیشتر بوده است و اگر رسالت خبر رسانی را در نظر بگیریم این اعلمی بود که باید مورد توجه می گرفت. به هر حال نتیجه ی این رفتار به نوعی تلقین کننده مطلوبیت بیشتر خاتمی و موسوی برای انگلیسیهاست . از طرفی انعکاس رسانه های داخلی نیز می تواند ترجیح انتخاب خبری این رسانه باشد.
صدای آمریکا منصف تر از دیگران
صدای آمریکا در این جریان رفتار منصفانه تری داشته است و در انتشار خبر موسوی و اعلمی تبعیضی قائل نشده است و در بحث ها و گفتگوهای خبری خود به بررسی هر دو کاندیدای جدید که در یک روز کاندیداتوری خود را اعلام نموده اند ،پرداخته است .
سخن پایانی
همانگونه که در بالا نیز ذکر شد انعکاس رسانه های داخلی (در یادداشت آتی به بررسی عملکردشان خواهیم پرداخت)در انعکاس خارجی آنها نیز بی تاثیر نیست . البته ارتباط تصمیم گیری این رسانه ها با صرف انعکاس داخلی آن سهل انگاری محسوب می شود . چرا که در مورد همین خبر ،رسانه ی آلمانی و انگلیسی به خاطر ریاست پارلمان دوستی ایران – آلمان و ایران –انگلستان شناخت خوبی از آقای اعلمی دارند و بی شک این شناخت در نحوه تصمیم گیری این رسانه ها بی تاثیر نبوده است .
مازيار رادمنش
منبع:سایت روز
اکبر اعلمي را تقريبا همگي مردم ايران مي شناسند.
نماينده منتقدي که هميشه در حال تذکر در مجلس بود. مواضع اش به اصلاح طلبان نزديک
است و مانند ديگر اصلاح طلبان سرانجام از خان شوراي نگهبان به سلامت عبور نکرده
است. اعلمي پس از رد صلاحيتش به دليل عدم اعتقاد به اسلام براي ورود به مجلس
هشتم، اعلام کرده بود که مي خواهد نامزد رياست جمهوري شود، اما کسي باورش نمي شد
اين نماينده لجوج، در اين مورد هم بر حرفش بايستد و کم نياورد. ستاد حمايت از
كانديداتوري اكبر اعلمي در انتخابات رياست جمهوري روز دوشنبه 19 اسفند ماه اعلام
کرد: "اكبر اعلمي روز سه شنبه 20/12/87 ساعت 10 صبح پيرامون انتخابات رياست
جمهوري و اعلام كانديداتوري مصاحبه مطبوعاتي خواهند داشت."
اکبر اعلمي کيست؟
اکبر اعلمي در مرداد سال 1333 و در تبريز [به روايتي
بندر شاه] متولد شد. محل صدور شناسنامه وي بخش رودسر و بندر شاه ذکر شده است. پدر
و مادر وي متولد منطقه اي بنام هاديشهر، از توابع شهرستان هاي جلفا و مرند و نسل
در نسل از اهالي آذربايجانشرقي اند. پدرش از کارکنان راه آهن بود و در زمان تولد اکبر
در رودسر و بندر شاه خدمت مي کرد. اکبر اعلمي بزرگترين فرزند خانواده است و پنج
خواهر و سه برادر دارد. يکي از برادرانش در دوران شيرخوارگي درگذشت. يک سال بيشتر
نداشت که خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و اکبر اعلمي از زادگاهش دور شد. دوران
کودکي را در جنوب شهر تهران و اطراف سلسبيل گذرانيد. اين آخرين کوچ خانواده اعلمي
پس از ازدواج پدر و مادر اکبر بود. خانواده اش خيلي مذهبي نبودند و وضع مالي
متوسطي داشتند؛ "از يکسو بدليل کثرت جمعيت خانواده و از سوي ديگر دست و دلبازي
پدر و کمي هم عدم دور انديشي ايشان و مادرم، بهترين روزهاي زندگي ما از اول ماه
با پاکت هاي پر از ميوه پدر در بغل و هنگام عزيمتش از محل کار به خانه آغاز و تا
بيست، بيست و يکم برج ادامه مي يافت و پس از آن رو به افول مي گذاشت تا جائيکه
معمولا هفت، هشت روز آخر ماه، اغلب هشت مان گروي نه مان بود و باز از اول برج روز
از نو و روزي از نو. دوباره خوشي ها طلوع مي کرد و در اواخر ماه همچنان به غروب
مي گرائيد."
همه کاره و هيچ کاره
در دوران نوجواني به فراخور سنش به بازي هاي مختلف از
گردو بازي و گل يا پوچ پرداخته تا شطرنج، ورزش هاي دسته جمعي، بوکس، کشتي ورزش
هاي رزمي. وي مي گويد: "اگر بجاي وارد شدن به دنياي سياست، يکي از ورزش هائي
را که برشمردم، بطور جدي و حرفه اي پيگيري کرده بودم، بطور حتم در يکي از رشته هاي
فوق به مقام هاي قهرماني هم نائل مي آمدم." از 14-15 سالگي در تابستان ها با
مشاغلي چون نقاشي ساختمان، کار در کارگاه هاي نجاري، الکتريکي، آهنگري و تعميرگاه
اتومبيل و حتي فروش محصولاتي نظير برنج، پول توجيبي خود را در مي آورد. بزرگتر که
شد رانندگي و سرويس دادن به مدارس نيز به مشاغل پيشين اضافه شد. غير از اين ها
تعميرات خانه و وسايل خانگي خانواده نيز به برنامه کاري اش افزوده شد؛
"نقاشي، شيشه بري، سيم کشي ساختمان، تعمير وسايل برقي، بنائي و حتي بعضي از ظريف
کاري هاي خانه را خود انجام مي دادم." به قول يکي از پسرعموهايش او همه کاره
و هيچ کاره بود.
اهل مطالعه، درس نخوان، بزن بهادر و غيرتي
"کيهان
بچه ها"، "دختران و پسران"، "جوانان" و مجله
"دانشمند"، نشريات دلخواهش بودند و بدون استثناء آنها را مطالعه مي
کرد. اما تا 17 سالگي با درس و مشق ميانه خوبي نداشت؛ "از همين رو در کلاس
هاي چهارم ابتدائي، هفتم و هشتم (متوسطه)، براي کسب تجربه بيشتر در جا زدم!"
آنچنان که اعلمي درباره خود نوشته در بزن بهادري نسبت به همسالانش پيشتاز بوده؛
"بقول معروف از کسي نمي خوردم و در برابر ديگران هم کم نمي آوردم (فقط بجز
ناظم مدرسه و دبيرستان که ناگزير بودم تاوان درس نخواندن و شيطنت هاي کودکانه و
نوجواني را به آنان پس دهم)." کوچه شان در غرق او بوده و کسي جرئت نداشته به
دختران محل از گل نازکتر بگويد؛ "کسي جرئت ايجاد مزاحمت براي دختران محل را
نداشت و الا سر و کارش با من بود!"
اما با تحولي که آشنايي با موضوعات ديني در زندگي وي به
وجود مي آورد، زندگي اش به طور کامل تغيير مي کند؛ "پس از آشنايي با قران و
معارف ديني بر خلاف گذشته، سوم متوسطه به بعد را بدون در جا زدن پشت سر نهادم و
چنان پيشرفت کرده بودم که گاهي دبير رياضي از من مي خواست که بجاي او رياضي را به
همکلاسي هايم تدريس نمايم.
" دو
سال آخر دبيرستان را بصورت شبانه خواند و روزها کار مي کرد و به فعاليت سياسي مي
پرداخت. بخش عمده درآمدش صرف خريد کتاب هاي مذهبي، علمي و سياسي و نوارهاي کاست
عبدالباسط، مصطفي اسماعيل، شيخ علي بنا و شيخ طوخي و قادري مي شد. شيوه مطالعه اش
اما تغيير يافت؛ "در اين مرحله جديد از زندگي ام خريد و مطالعه مجله دانشمند
همچنان ادامه پيدا کرد اما نشرياتي مانند "دختران و پسران"،
"جوانان" و "اطلاعات هفتگي" جاي خود را به نشرياتي مانند
"مکتب اسلام" داد." موسيقي دلخواهش در آنروزها در تواشيح و قرائت
قران اساتيد بزرگ مصري و سرودهاي فلسطيني و گاهي اگر فرصت پيدا مي کرد بعضي از
نوارهاي عارف، گلپايگاني و ايرج خلاصه مي شد. شيوه
شيطنتش نيز عوض شده بود. او در بازگشت از جلسات قرائت قرآن حاج مروت، به همراه
دوست صميمي اش محسن بادپا شيشه مشروب فروشي هاي پشت پادگان حر را با سنگ مي شکست
و پا به فرار مي گذاشت.
از تعصبات کورکورانه تا پيوند عقل و دين
به تقليد از مادر و خواهرش از 12 سالگي روزه مي گرفت تا
افطار شکمي از عزا در آورد، اما تا 17 سالگي نماز نمي خواند. وي در دوران جوان
تعصبات شديدي داشت. آنچنان که خود نوشته خواهرانش از چهار–پنج سالگي به دليل
تعصبات وي روسري به سر مي کردند. از 12 تا 19 سالگي هميشه از اول ماه محرم به کمک
چند تن از هم محلي هاي خود، باني داير کردن تکيه اي براي عزاداري امام حسين بود،
در اعياد مذهبي هم مسئوليت آذين بندي و چراغاني محل، اغلب به عهده وي بود. آنچنان
که خود گفته تحول اساسي در زندگي اش از زماني آغاز شد که توسط دو تن از دوستانش
با هيئتي مذهبي آشنا شده و به قول خودش الفباي دين را مي آموزد. او از اولين جلسه
اي که در آن شرکت کرده و با آياتي از قرآن آغاز و پايان يافته بود، به عنوان نقطه
عطف زندگي اش ياد مي کند.
فرداي همان روز از دو دوست خود مي خواهد که کيفيت خواندن
نماز را به وي آموزش دهند، سپس از مادرش نيز همين درخواست را مي کند. او سپس به
مسائل ديني علاقه مند شده و علاوه بر نماز، بطور کامل با قرائت قران، تجويد و کم
و بيش با تفسير آن نيز آشنا شد. آنچنان که جلسات قرائت قران محمد تقي مروت و حاج
هوشنگ بادپا، تفسير قران و آموزش صرف و نحو عربي حاج آقا دمشقي، معارف آقايان
مظلومي و مظاهري، سخنراني هاي آيت الله مطهري، سخنراني ها، درس هاي اسلام شناسي و
تاريخ اديان دکتر شريعتي پاتوق هميشگي اش شد.
زندگي، عملکرد و آثار چند شخصيت در انتخاب مشي و شخصيت
سياسي، انقلابي آنروز وي تاثير گذار بودند. آنچنان که نوشته اين شخصيت ها عبارتند
از "علي(ع) و نهج البلاغه اش، امام حسين(ع)، چه گوارا، فيدل کاسترو، زنده ياد
دکتر علي شريعتي، مرحوم تختي و زنده ياد خسرو گلسرخي و دفاعيات جانانه اش در بيدادگاه
آنروز."
خلبان فراري
سال 55–56 و پس از اخذ ديپلم، با انگيزه سياسي در آزمون
دانشکده خلباني شرکت کرد و پس از پشت سر گذاشتن آزمايشات و مراحل، به عنوان
دانشجوي خلباني پذيرفته شد. چند ماهي از دوره نگذشته که متوجه شد در اين دانشکده و شغل
انتخابي نمي تواند به اهداف سياسي اش دست يابد، بنابر اين عيد سال بعد دانشکده
خلباني را ترک کرد. تبعات ترک شغل و دانشکده آن بود که براي انجام خدمت سربازي به
عنوان سرباز صفر به پادگان صفر پنج کرمان اعزام شود. در پادگان صفر پنج کرمان به
فعاليت هاي سياسي اش ادامه داد تا اينکه پس از پايان دوره آموزشي به توپخانه
اصفهان (واحد کاتيوشا) اعزام شد. بدين ترتيب فعاليت سياسي اش در اصفهان و اين
پادگان بيشتر شد. سرانجام با فتواي آيت الله خميني مبني بر ترک پادگان ها توسط
سربازان، وي شبانه با اسلحه از پادگان فرار کرده و خود را به تهران رساند.
پس از آگاه ساختن پدرش دوباره فرار کرده و خود را به
سنندج مي رساند تا آب ها از آسياب بيافتد. چندي بعد دوباره به تهران باز گشت و به
کمک م.پهلوان يکي از دوستانش که در لبنان دوره چريکي ديده بود، گروه مسلحانه
سياسي- فرهنگي "صداي حق" را تشکيل داده، تا علاوه بر تهيه و توزيع
اعلاميه هاي انقلابي (اغلب شامل اعلاميه هاي آيت الله خميني بود) و شعار نويسي،
در مبارزات خياباني هم مشارکت فعال داشته باشند.
اکبر اعلمي در اين مدت زخمي مي شود؛ "در يکي از همين
مبارزات خياباني (ميدان انقلاب و مقارن با حمله گارد شاهنشاهي به دانشگاه تهران
8/11/1357) در درگيري مسلحانه با ماموران، به شدت از ناحيه دست و صورت و شکم
مصدوم شدم." به دليل وخامت حال ابتدا در بيمارستان هزار تخت خوابي بستري شد،
چون بيم دستگيري از سوي ساواک مي رفت، وي را به بيمارستان شفا يحيائيان منتقل
کردند و براي کم شدن خطر او را در بخش زنان تحت مراقبت قرار دادند. 25 روز دوره
درمان وي طول مي کشد؛ "توسط مردم و آمبولانسي که براي انتقال مجروحان به
بيمارستان، در ميدان انقلاب مستقر شده بود، بالاخره پس از 25 روز در اثر اصرار
زياد من، در تاريخ 5/12/1357 از بيمارستان خارج گشته و براي حاکميت يافتن يک طبقه
جديد و رسيدن به وضعيتي که امروز در آن گرفتار شده ايم، دوباره به صف مبارزات
مردمي پيوستم."
انقلابي که اعلمي خواستارش بود
با تشکيل سپاه پاسداران، وي به عنوان مسئول واحد سياسي -
فرهنگي سپاه تهران مشغول به کار شد و همزمان به درس خوان در دانشگاه نيز ادامه
داد. چندي بعد مسووليت حفاظت فرودگاه تهران را نيز به عهده گرفت. در همين دوران يعني
سال 58 پدرش را از دست داد و مسووليت خانواده را بعهده گرفت. با شروع جنگ در سال
59 به جبهه رفت و جانشيني عملياتي سرپل ذهاب در زمان فرماندهي شهيد اصغر وصالي را
عهده دار شد. او در همين دوران 33 ماه در جبهه ماند، ضمن آنکه دو بار از ناحيه
شکم و صورت مجروح شد. [45 درصد جانبازي] وي در سال 66 در رشته هاي علوم اقتصادي
با گرايش بانکداري (دانشگاه علامه طباطبائي)، حقوق- علوم قضائي (دانشکده علوم
قضائي- 1366) فارغ التحصيل شد، ضمن آنکه در همين دوران در شوراي مرکزي انجمن
اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائي و موسسه علوم بانکي نيز عضويت داشت. او همواره
تاکيد مي کند در تمام دوران تحصيل از هيچ يک از سهميه ها براي ورود به دانشگاه
استفاده نکرده است.
بازگشت از جنگ، ادامه تحصيل و خدمت دولتي
اواخر سال 1366 از طريق يکي از دوستانش در وزارت کشور به
وي پيشنهاد شد تا فرماندار مغان شود. در آنزمان "علي اکبر محتشمي"
وزير کشور و "سروش" مدير کل سياسي اين وزارتخانه بود. به دليل برخوردي که با روحانيون و متنفذين- از
جمله دستور بازداشت امام جمعه موقت و مسئول عقيدتي سياسي ژاندارمري- داشت، عذرش به
نحوي خواسته شد و در آبان سال 67 از مغان مراجعت کرد. مرعشي او را براي فرمانداري
دماوند، بروجرد و خرم آباد پيشنهاد کرد، اما آنچنان که وي مي گويد کارشکني هاي
شريعتي معاونت پارلماني وزارت کشور سبب شد که او نتواند به کار به عنوان فرماندار
ادامه دهد. او به علت بازداشت امام جمعه به دادگاه کارکنان دولت احضار شد و چندي بعد
با اعلام برائت و از سال 68 به بعد عهده دار مشاغلي چون معاون اداره کل امور
انتظامي، معاون اداره کل بازرسي و معاون اداره کل دفتر مطالعات و تحقيقات سياسي
وزارت کشور، وهمچنين مدير کل بازرسي بنياد مستضعفان و جانبازان و مشاور سياسي و
اجتماعي سرپرست بنياد(در زمان مهندس موسوي) شد.
روزنامه نگاري و نمايندگي مجلس
از سال 69 و همزمان با مشاغل دولتي، به حرفه روزنامه نگاري
نيز روي آورد و به عضويت هيئت پذيرش و تحريريه روزنامه سلام در آمد. طي همين
دوران که تا سال 78 طول کشيد بيش از 500 مقاله نوشت و مشاورت تحقيقات و پژوهش هاي
فرهنگي بنياد شهيد را برعهده داشت. وي در سال 75 کارشناسي ارشد خود در رشته اقتصاد
بين الملل را از دانشگاه علامه طباطبائي اخذ کرد. در سال 78 در انتخابات مجلس ششم
از حوزه تبريز، اسکو و آذرشهر کانديدا شد، و با اخذ 190 هزار راي وارد مجلس ششم شده و به
عضويت کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در آمد. او هرچند از جمله نمايندگان اصلاح
طلب محسوب مي شد، اما همه گاه از مواضع سياسي دولت علي الخصوص بحران اتمي انتقاد
مي کرد.
او در دوره ششم مجلس از امضاي بدون مجوز مجلس پيمان منع
گسترش سلاح هاي هسته اي توسط دولت خاتمي به شدت انتقاد کرد و آن را گامي در جهت
تضيف منافع مردم ارزيابي کرد. به دليل انتقادها و مواضعش از جمله معدود نمايندگان
اصلاح طلب مجلس ششم بود که توانست، از سد شوراي نگهبان رد شده و دوباره به عنوان
نماينده وارد مجلس هفتم شود. او اين بار نيز در کميسيون امنيت ملي عضو شد و به
عنوان اولين اقدام ستاد حمايت از منافع ملي و حقوق هسته اي در مجلس هفتم را تشکيل
داد. طي دو دوره نمايندگي مجلس بيش از 90 بار وزرا را براي پاسخگويي به مجلس فرا
خوانده و در نطق هاي پيش از دستور خود از مواضع دو دولت خاتمي و احمدي نژاد انتقاد
کرده است.
استيضاح دولت امام حسين
اما اعلمي نتوانست به عنوان نماينده وارد مجلس هشتم نيز
شود. علت آن بود که در سخنراني اش در زنجان [آذر 86] به دليل سخنانش مبني بر
استيضاح دولت امام حسين، امام سوم شيعيان در صورت وجود چنين دولتي و بروز خطا از
سوي دولتي ها، و پيآمد آن انتقاد برخي تندروها و علي الخصوص شبستري امام جمعه
تبريز، که با اعلمي ميانه خوبي نداشت، وي رد صلاحيت شد. شبستري اعلمي را عامل زلزله
و بي دين خوانده بود، اعلمي هم در پاسخ وي را به رانت خواري و فعاليت هاي پر
شائبه اقتصادي متهم کرده بود.
او خود
درباره اين دوران نوشته است: "تا سال 1378 هيچيک از دوجريان موسوم به چپ و
راست و اصلاح طلب و اصولگرا که قدرت را در انحصار خود و پياده نظام هاي خويش داشتند،
مايل نبودند و اجازه نمي دادند تا در عرصه مديريت کشور از يک سقف خاص و سهميه اي
که باند هاي قدرت براي شهروندان در نظر مي گرفتند، عبور کرده و توانائي هاي خود
را ظهور و بروز دهم. در سال 1378 بطور مستقل (در اردوگاه اصلاح طلبان) در ششمين
دور انتخابات مجلس ششم شرکت کردم و [توانستم] به عنوان نماينده اول اين حوزه انتخابيه انتخاب و
وارد نهاد موسوم به خانه ملت شدم و تا خرداد ماه 1387دو دوره متوالي در سمت و
کسوت نماينده مردم تبريز، آذرشهر و اسکو در مجلس شوراي اسلامي خدمت کردم و عاقبت
پاداش يک عمر خدمات و زحمات صادقانه و بدون کوچکترين طمع و چشمداشتي به مردم و
کشورم را با مردود اعلام شدن اعتقاد و التزامم به اسلام، از سوي خدايگان عافيت طلب
روي زمين دريافت کردم! انّا لله و انّا اليه راجعون" اعلمي نظرات جالبي نيز
درباره دولت احمدي نژاد دارد؛ "برخي از ادعاهاي دولت مانند ادعاي
ملانصرالدين در تعيين مرکز زمين است!" و "
دولت نهم دولت عجايب است!" از آن جمله هستند.
وضعيت خانوادگي و علاقه ها
در سال 1360 ازدواج کرد. خطبه عقد اين وصلت را آيت الله
خميني خواند؛ "متناسب با جو آنروز، يک مراسم بسيار کوچک و ساده هم با حضور
اعضاي درجه يک هر دو خانواده برگزار کرديم." همسرش اهل تهران و خانه دار است
و حاصل ازدواج آنها يک پسر و چهار دختر است. او غير از نوارهاي قرآن به موسيقي
سنتي و پاپ نيز گوش مي دهد؛ "شجريان، محمد اصفهاني، حسام الدين سراج، شهرام
ناظري، عليرضا عصار، بنان، معين، قميشي(البته يکي دو تا از نوارهايش که از مضامين
و محتواي ارزشمندي برخوردارند)، احسان خواجه اميري و رضا صادقي و چند نفر ديگر که
در برخي سريال هاي صدا و سيما مي خوانند، به فهرست موسيقي ها و خوانندگان دلخواهم
اضافه شده است."
او هرچند مانند گذشته متعصب است، اما ديگر آنگونه نمي
انديشد؛ "يقين دارم که حجاب مساوي با چادر نيست و حتي چادر هاي مشکي که
امروزه همسر و دختران و مادر و خواهرانمان بر سر مي کنند، نه تنها واجب نيست و هيچ
نسبتي با اوامر و نواهي شرعي و دين اسلام ندارد، چه بسا بدليل آثار سوء آن بر
روحيه بانوان، استفاده از آن جايز نيز نباشد." او ضمن معرفي تک تک اعضاي
خانواده درجه يک، دو و سه اش مي افزايد که هيچ يک از آنان شغلي در حکومت ندارند و
از هيچ رانتي استفاده نکرده و همگي مانند ديگر مردم زندگي مي کنند.
خلاصه سوابق خدمتي و مسئوليت هاي پس از
انقلاب
- مسئول
واحد سياسي، فرهنگي سپاه تهران
- مسئول
حفاظت فرودگاه تهران
- جانشين
عملياتي سرپل ذهاب در زمان فرماندهي شهيد اصغر وصالي
- آموزش
عقيدتي_سياسي پادگان وليعصر
- 33ماه
حضور داوطلبانه و بسيجي در جبهه هاي غرب و جنوب
- دو بار
مصدوم شدن از ناحيه دست، شکم، پا و صورت(جانباز 45 درصدي)
- عضو شوراي
مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائي و موسسه علوم بانکي در طول
تمام دوران دانشجوئي
- فرماندار
مغان
- معاون
اداره کل امور انتظامي وزارت کشور
- معاون
اداره کل بازرسي وزارت کشور
- معاون
اداره کل دفتر مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت کشور
- مدير کل بازرسي
بنياد مستضعفان و جانبازان و مشاور سياسي و اجتماعي سرپرست بنياد(در زمان نخست
وزيري مهندس مير حسين موسوي و مهندس باقريان)
مشاغل و مسئوليت هاي انتخابي
- هشت سال
اشتغال به روزنامه نگاري همزمان با انجام کارهاي اجرائي(از سال 69- 78)؛
- مسئول
هيات پذيرش روزنامه سلام(سعيد حجاريان و عيسي ولائي دو عضو ديگر اين هيات بودند)
- عضو هيات
تحريريه روزنامه سلام(دبير سرويس هاي گزارش، شما و مسئولين و از همه جا و از همه
کس)
- مشاور
تحقيقات و پژوهش هاي فرهنگي بنياد شهيد
- دو دوره
نماينده مجلس
- هشت سال
عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
- چهار سال
رئيس گروههاي دوستي، پارلماني؛ ايران- انگليس و ايران- سريلانکا با انتخاب
نمايندگان عضو، در مجلس ششم
- چهار سال
رئيس گروههاي دوستي، پارلماني؛ ايران- آلمان و ايران- اسلووني با انتخاب نمايندگان
عضو، درمجلس هفتم
- دو سال
رئيس شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما با انتخاب نمايندگان مجلس ششم
- عضو هيات
عالي نظارت بر سفرهاي خارجي کارکنان دولت با انتخاب نمايندگان مجلس هفتم
- عضو هيات
عالي نظارت بر عملکرد نمايندگان ناظر مجلس در مجامع مختلف، در مجلس هفتم

باعنایت به اینکه یکی از محورهای اصلی مدیریت شهری اقتصاد شهری بوده و سرمايه گذاري از جمله عوامل مهم توسعه و رشد اقتصادي است ودر این میان سرمایه گذاری مشترک ، مناسب ترین و مطمئن ترین روش استفاده از پتانسیل های موجود مدیریت شهری و سرمایه گذاری مردم در ایجاد درآمد پایداراست ،و بایستی یکی از دغدغه ها و رویکردهای اصلی مدیریت شهری ، ایجاد درآمد پایدار بوده و شهرداری بدون این که به جائی وابسته باشد، امور مربوطه را اداره کند و از این رو ، به بحث سرمایه گذاری و مشارکت توجه جدی شود. سرمايه گذاري چه توليدي باشد، چه زير بنايي و چه اجتماعي و چه عمرانی، علاوه بر اينكه ميتواند بستر مناسبي براي فعاليتهاي اقتصادي فراهم سازد با افزايش سطح اشتغال و بهره گيري مناسبتر از منابع موجود جامعه، زمينه رفاه اقتصادي را فراهم ميكند. و بدون سرمایه گذاری و مشارکت مردم و سرمایه گذاران ، شاهد عمران و آبادانی شهر نخواهیم بود و بی شک سرمایه گذاری و مشارکت موجب عمران شهر ، رونق و توسعه در آن، رفع معضل بیکاری به عنوان یکی از معضلات امروز کشور و در نهایت رفع محرومیت از برخی محلات شهر خواهد شد.
ودر این میان مدیریت شهری می تواند در همه وظایف و مسوولیت های خود از احداث مجتمع های رفاهی و تجاری ، خدماتی ، فرهنگی ، تجاری ، احداث معابر گرفته تا نگهداری اماکن ، فضای سبز ورفت و روب با ایجاد بسترمناسب از سرمایه ها و مشارکت شهروندان استفاده کند، به طوری که همه واحد های اجرایی شهرداری به واحد های نظارتی محض تبدیل شوند.
رشد و توسعه و تعالی مدیریت شهری در ارتقای رفاه عمومی و خدمات رسانی مناسب و همچنین در گرو افزایش سطح مشارکت مردم و سرمایه گذاری در عمران شهری است و تحقق اصل 44 قانون اساسی در حوزه مدیریت شهری نیز چیزی جز این نیست .
و از طرفی امروزه اهميت جذب گردشگر درايجاد اثرات مثبت فرهنگي و اقتصادي در سطح دنيا بطور روز افزوني آشکار شده و دولتمردان چه در کشورهاي توسعه يافته و چه در کشورهاي در حال توسعه، گردشگري را به عنواني يکي از عوامل مهم ايجاد اشتغال و کاهش نرخ بيکاري مي دانند. در ايران صنعت گردشگري به عنوان يک بخش اقتصادي ،داراي اثرات فزاينده نسبتا بالايي در توليد واشتغال بوده و به عنوان ابزاري براي بهبود توزيع درآمد شناخته شده است.با اين حال بايد توجه نمود که توسعه گردشگري بخصوص در مراحل اوليه آن نيازمند ايجاد زير ساختها و تسهيلات مناسب در کنار جاذبه هاي گردشگري بخصوص هتل هاو رستورانها، کمپينگ و مجتمع هاي خدماتي رفاهي مي باشد. بديهي است که توسعه اين امکانات نيازمند اختصاص سرمايه فراواني است که بايد با استفاده از ابزارهاي مختلف ،بستر جذب سرمايه هاي داخلي و خارجي براي تحقق اهداف تعيين شده فراهم گردد.
شهرداری تبریز با درک شرایط موجود و با در نظر گرفتن طراحي الگوهاي مناسب جهت استفاده حداكثر از پتانسيل و ظرفيت بخش خصوصي وشناسائي ظرفيت ها و موانع موجود براي مشاركت و سرمايه گذاري بخش هاي مختلف در كليه فعاليت هاي شهرداري با توجه به سند چشم انداز وايجاد راهكارهاي اداري و مالي لازم جهت تسهيل در امور سرمايه گذاري داخلي و خارجي در بخش هاي مختلف عمراني و خدماتي در چهارچوب وظايف شهرداري با بهره گيري از قوانين و مقررات جاري كشور ونیز برنامه ريزي و اقدام لازم براي شناسائي؛جلب و جذب سرمايه گذاري داخلي و خارجي با تنظيم و ارائه لوايح مورد نياز در اين بخش جهت ارسال به شوراي اسلامي شهر و مذاكره با سرمايه گذار و انجام توافقات اوليه و معرفي به مديريت مشاركت ها جهت تهيه قراردادهاي مشاركتي در طی سالیان اخیر جنبشی عظیم را در جذب سرمایه های مردمی آغاز نموده که توجه به میزان افزایش در بخش سرمایه گذاری در مقایسه با سالیان گذشته موید این امر میباشد.
آنچه که توجه به موارد عنوان شده را بدیهی مینماید خبر ساخته شدن دومین هتل 7 ستاره جهان بعد از دوبی در تبریز در محل فعلی باغلار باغی میباشد که در طی روزهای گذشته موضوعی بوده که توجه مردم را به خود جلب نموده و مخالفانی نیز در برابر اجرای این طرح صف آرائی کرده اند وتبدیل مکان تفریحی به هتل ومجموعه توریستی را ظلم به تبریز دانسته و خواستار توقف این طرح هستند.
محمد علی ذبیحیان فرماندار تبریز به عنوان یکی از منتقدان تغییر کاربری فضای سبز در تبریز در واکنش به طرح ساخت هتل هفت ستاره تبریز با بیان اینکه این پروژه در حد طرح است، اظهار داشته است: تغییر کاربری مکان تفریحی به هتل، جفا به مردم است.
وی با بیان اینکه این پروژه هنوز در مرحله طرح است می افزاید: تنها طرح سه فوریتی آن به تصویب رسیده است.
این در حالی است که اکثر قریب به اتفاق اعضای شورای اسلامی شهر تبریز با احداث این مجموعه موافق هستند.
ذبیحیان میگوید: این طرح در حال حاضر در کمیسیون سرمایهگذاری مورد تصویب قرار گرفته و به کمیسیون ماده پنج برای تصویب ارسال شده که احتمالاً آنجا نیز به تصویب خواهد رسید.
وی اضافه میکند: به هر حال به هیچ وجه با سرمایهگذاری در زمینه عمران و آبادانی شهر مخالف نیستم اما اگر قرار باشد این سرمایهگذاری به ضرر شهر و مردم تمام شود با آن موافقت نخواهم کرد و تغییر کاربری این مکان از مکان تفریحی به هتل چندین طبقه جفا به مردم است.
سيدحسن شكوري، عضو شوراي اسلامي شهر تبريز در این مورد میگوید: لايحه احداث هتل هفت ستاره جهات بحث و بررسي بيشتر بايد ابتدا به كميسيون عمراني شوراي اسلامي شهر تبريز فرستاده شود و اگر لايحه احداث هتل هفت ستاره در مجموعه باغلارباغي يك طرح بزرگ و سازنده براي شهر تبريز است بايد براي بحث و بررسي بيشتر به كميسيون عمران شوراي اسلامي شهر ارجاع شود چون كميسيون عمران شورا بازوي تخصصي شوراي اسلامي شهر است و با برگزاري جلسات فوقالعاده در اين كميسيون، نظر كارشناسان و دانشگاهيان مختلف بحث و بررسي شده و پس از جمعبندي نظرنهايي گرفته شود.
وي می افزاید: در حالي كه براي مسائلي كم اهميت در شوراي اسلامي شهر ساعتها بحث و بررسي ميشود درباره طرحي كه اعتبار آن 20 هزار ميليارد ريال بوده و هفت برابر بودجه شهرداري تبريز است چرا نظر كميسيون عمران شورا لحاظ نميشود.
شكوري در بخش ديگري از سخنان خود با انتقاد از تصميمگيري زودهنگام درباره پروژه هتل هفت ستاره میگوید: مجموعه باغلارباغي پس از ائلگلي تنها محل گردشگري تبريز است، بنابراين از بين بردن اين شهربازي به نظرم به مصلحت نيست.
وي در عين حال ضرورت جلب مشاركت بخش خصوصي و نقش اهميت آن در توسعه شهر را يادآور شده و اظهار میدارد: انتقال تجهيزات باغلارباغي به مكاني ديگر موضوع سادهاي نيست و دور از ذهن به نظر ميرسد، ما مخالف جذب سرمايهگذار نيستيم، بلكه بحث ما روي مكانيابي صورت گرفته است.
عضو شوراي اسلامي شهر تبريز میگوید: محروميتزدايي يكي از وظايف ديني و كاري ماست، از آنجايي كه سرمايهگذاري در محلهاي محروم نظير پارك ارم، 42 متري براي سرمايهگذاري سود كمتري دارد، لذا استقبال نميكند، در حالي كه ما بايد به فكر محروميتزدايي و تغيير چهره شهر هم باشيم و اگر به دنبال اشتغالزايي هستيد، بياييد در تبريز خط توليد واگن قطار را راهاندازي كنيد، صنايع جنبي پتروشيمي يا كشتارگاه را احداث كنيد، براي بحث اشتغالزايي بخشها و موارد متعدد زيادي است.
جعفر مدبر ، رئيس كميسيون خدمات شهري شوراي اسلامي شهر تبريز نیزمیگوید: عدم اطلاعرساني به اعضاي شورا در مورد اين طرح مهمترين نقطه ضعف آن است و در اجراي طرح بايد مشخص شود كه مفاد و تعهدات طرفين چيست، محل قطعي انتقال باغلارباغي كجاست، بر سر فضاي سبز آن چه پيش ميآيد، فضاي سبز مجموعه آيا اختصاصي خواهد بود يا عمومي.
مدبر خاطر نشان میکند: در عين حال من اگر جاي اين سرمايهگذار بودم، همين مكان را براي سرمايهگذاري انتخاب ميكردم، چون عاقلانه است كه سرمايهام را در جايي سرمايهگذاري كنم كه صرفه اقتصادي داشته باشد.
وي با بيان اينكه لازم است سود بهره اين طرح را در نقاط محروم شهر هزينه كنيم، اظهار میدارد: با چند متر پياده روسازي و جدولگذاري توسعه تحقق نمييابد و از طرفي نبايد طوري برخورد كنيم كه سرمايهگذار خودش منصرف شود و اگر اعتقاد داريم كه تبريز در شان خود پيشرفت نكرده بايد منطقيتر با قضيه برخورد كنيم وپيشنهادم اين است كه قرارداد نهايي در شوراي شهر مطرح شود و من به لايحه راي موافق خواهم داد.
رسول درسخوان، رئيس كميسيون عمران شوراي اسلامي شهر تبريز نیز اظهار میدارد: بنده با اجراي چنين پروژههاي عظيم در شهر تبريز مخالف نيستم بلكه با سه فوريتي بودن لايحه مربوط با آن مخالف هستم و اين پروژه عظيم قرار است در 20 هكتار مساحت در محل فعلي باغلارباغي و بخشي از پارك وليعصر اجرا شود، بنابراين لازم است موضوع به صورت كارشناسي شده در كميسيون بررسي شده از كارشناسان در سطوح مختلف هم نظرخواهي شود.
اين عضو شوراي اسلامي شهر تبريز تصريح میکند: بحث سرمايهگذاري براي شهر تبريز بسيار مهم است همانگونه كه موضوع گردشگري براي شهر تبريز اهميت دارد و اينكه شهرداري براي جذب سرمايهگذاري بخش خصوصي براي توسعه و رونق گردشگري تلاش ميكند ارزشمند است اما اين امر مهم نيازمند بحث كارشناسي و دقت و ارزيابي بيشتري است.
سایرمخالفان اجرای این پروژه نیز معتقدند: به دلیل کمبود شدید فضای تفریحی و گردشگری در کلانشهر تبریز، نباید «باغلارباغی» را فدای توسعه شهری کرد.
آنان تغییر کاربری فضای سبز «باغلارباغی» به تجاری و هتل را به زیان تبریز میدانند در حالی که موافقان احداث هتل و مجتمع ۵۸ طبقه تبریز نیز معتقدند، توسعه شهر اجتنابناپذیر است و اگر مدیران شهری امروز دست به توسعه نزنند آیندگان خواهند پرسید که چرا اقدامی انجام ندادهاید.
و درعین حال نوین شهردار تبریز و اکثر اعضای شورا با حمایت از این طرح با ارائه استدلال های منطقی سعی در آرام سازی جو موجود و جلوگیری از بهره برداریهای سیاسی مخالفان دارند.
مهندس نوین شهردار تبریز در جمع خبرنگاران در این زمینه با بيان اينكه احداث هتل هفت ستاره در محل «باغلارباغي» كارشناسي شده است، میگوید: تغيير كاربري مجتمع تفريحي «باغلارباغي» براساس كارشناسي متخصصان امر بوده و توسعه و آباداني را به شهر ميآورد. و سرمايهگذار اين طرح ؛ خود متولد تبريز است و پروژههاي متعددي را در ساير شهرهاي كشور و حتي كشورهاي ديگر جهان اجرا كرده است.
نوين تاكيد میکند: بيش از يك سال است كه از زمان بررسي اين طرح در شهرداري ميگذارد و انواع بررسيها و كارشناسيها در خصوص مجري طرح و آينده آن صورت گرفته است.
شهردار تبریز همچنين در خصوص جايگزين«باغلارباغي» نيز اظهار میدارد: اين مجتمع تفريحي با امكاناتي مدرن در محل پارك بزرگ تبريز احداث خواهد شد تا شهروندان در اوقات فراغت از اين امكانات بهره ببرند. وي مطرح شدن برخي اظهارنظرها در خصوص احداث هتل هفت طبقه را در تبريز غيرمنصفانه خواند و تاكيد كرد: رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور نيز بر احداث چنين پروژهاي تاكيد دارند ضمن آنكه استاندار آذربايجان شرقي از آن استقبال كردهاندو جاي تاسف است كه برخي شخصيتها با مخالفتهاي زودهنگام در خصوص اجراي پروژههاي عظيم عمراني شهرداري تبريز، پيشداوري ميكنند.
نوین شهردار تبريز در ادامه میگوید: همواره اجراي طرحهاي بزرگ در اين شهر مخالفاني داشته ولي پس از اجراي آنها، همان مخالفان به موافق تبديل ميشوندهمانگونه که اجراي طرح ساماندهي مهرانهرود وBRT از جمله طرحهايي بود كه مخالفان فراواني در تبريز داشت در حالي كه هماكنون ميبينيم مخالفان به موافق طرح تبديل شدهاند. نوين احداث هتل 58 طبقه هفت ستاره بينالمللي تبريز را بينظيرترين پروژه در طول تاريخ اين شهر خواند و گفت: حجم و وسعت اين طرح چنان وسيع است كه تنها براي نظارت بر استانداردهاي طراحي و اجراي آن 70 ميليارد ريال هزينه خواهد شد.
وی در ادامه می افزاید:اين هتل به يمن سال استقرار نظام جمهوري اسلامي در سال 1358، 58 طبقه خواهد بود و ارتفاعي بالغ بر 200 متر خواهد داشت و در مساحتي بالغ بر يك ميليون مترمربع احداث شده و داراي امكاناتي از قبيل چهار طبقه پاركينگ زيرزميني ويژه پارك 12 هزار خودرو با فناوريهاي نوين، طبقه آخر به عنوان موزه براي جذب گردشگر و رستورانهاي مختلف، شهربازي سرپوشيده به مساحت 40 هزار مترمربع و مجموعهسالنهاي همايشهاي بينالمللي و سالنهاي متنوع ورزشي است.
مهندس نوين با بيان اينكه براي احداث اين هتل هفت ستاره بررسيهاي كارشناسي متعددي انجام شده است، می افزاید: مساحت كل اين مجموعه 19 هكتار خواهد بود و سهم شهرداري تبريز نيز 2 هزار و 500 ميليارد ريال است كه از محل عوارض اين مجتمع تامين خواهد شد. وي در خصوص برخي اظهارنظرها پيرامون عدم ضرورت احداث اين هتل میگوید: به انجام كارهاي بزرگ اعتقاد داريم و اگر مخالفان احداث اين هتل بينالمللي پنج سال صبر كنند نتيجه اجراي چنين طرحهاي بزرگي را خواهند ديد و پيشداوري منفي در خصوص اجراي طرحهاي شهرداري بيتقوايي است.
شهردار تبریز دربخش دیگری از موضعگیریهایش با انتفاد از موضع گیری غیر منصفانه برخی به اصطلاح مدافعان فضای سبز شهری خواستار نگاه واقع بینانه آنان به مشکلات قدیمی و ریشه ای فضای سبز تبریز به عنوان میراث مدیریت های گذشته میشود.
مهندس نوین با اعلام این مطلب میگوید: نابودی فضای سبز تبریز که در گذشته باغ شهر ایران بوده است در سایه کم تدبیری مدیران گذشته و به دنبال مهاجرت بی رویه روستائیان به تبریز و نیاز مدیران گذشته به اسکان آنها از طریق تغییرکاربری فضای سبز شهری صورت گرفته و شهر تبریز امروز میراث دار عملکرد مدیران گذشته است .
وی می افزاید : مدعی العموم های امروزی که مدام سنگ دفاع از فضای سبز را بر سینه می زنند و داعیه حفظ آن را دارند باید با واقع بینی ضمن بررسی دلایل اصلی نابودی فضای سبز و مطالعه دقیق طرح های در دست اجرای مدیریت فعلی شهرداری در توسعه فضای سبز, آستین های همت را بالا بزنند و شهرداری را در اجرای موفق این قبیل طرح ها یاری کنند.
شهردار تبریز با اشاره به طرح های کلان فضای سبز در حال اجرای شهرداری خاطر نشان میکند: در دوران مدیریت فعلی شهرداری تبریز نه تنها هیچ باغ یا فضای سبز شهری تخریب نشده بلکه مدیریت فعلی برای جبران قصور گذشتگان پروژه های بزرگی چون پارک کوهستان , جنگلکاری عون بن علی , پارک بزرگ و ده ها پارک و بوستان محله ای تملک باغات موجود چایکنار ، توسعه پارک ارم و باغمیشه و احداث پارک جنگلی شهرک رشدیه در کارنامه خود دارد بطوریکه سرانه فضای سبز از 8 مترمربع در سال 85 به 5/10 متر مربع در سال 87 افزایش داشته است . و تا پایان سال 90 با اتمام این پروژه ها که البته نیاز به حمایت های مادی و معنوی همه مسوولان استان دارد , در آینده نزدیک سرانه فضای سبز تبریز به 20 متر خواهد رسید.
مهندس نوین همچنین با ابراز تعجب از اظهارات یکی از نمایندگان محترم مجلس که خواسته است شهرداری به جای مکان باغلارباغی یکی از باغات شمس یا صائب تبریزی را به احداث مجتمع توریستی و گردشگری و هتل 7 ستاره اختصاص دهد اظهار میدارد: این پیشنهاد کاملا مغایر با ادعاهای مطرح امروز در خصوص حفظ و گسترش فضای سبز شهری است .
وی بار دیگر با تأکید بر عدم تخریب مجتمع تفریحی باغلارباغی در سایه اجرای پروژه عظیم سرمایه گذاری 2 میلیارد دلاری بخش خصوصی میگوید : بر خلاف برخی جوسازی ها با اجرای این پروژه نه تنها بالغ بر 40 هزار مترمربع مجموعه سرپوشیده شهربازی مدرن و هتل و سالن های بین المللی ، موزه شهر و مجموع فروشگاهها و سالن غذا خوری ملل و اماکن ورزشی و پاکسازی ساخت و سازهای غیر مجاز در همجواری این مجموعه بزرگ کشور ایجاد خواهد شد، بلکه تجهیزات و امکانات تفریحی باغلارباغی در محلی دیگر جهت استفاده عموم مردم مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
شهردار تبریز با اعلام این که بدون جنجال و هیاهو و با قاطعیت دنبال اجرای چنین پروژه های کلان در تبریز خواهیم بود تصریح میکند : دوستان خیرخواه و خیراندیش بهتر است به جای بدبینی , عینک واقع بینی به چشم بزنند و, اجازه دهند شهرداری و شورای شهر فارغ از هر گونه جنجال و هیاهو به وظائف ذاتی خوددر توسعه تبریز عمل کنند. بنده یقین دارم با پشتگرمی مردم و با قاطعیت تمام موارد فنی و اصولی، تبریزی آباد خواهم داشت.
رییس شورای اسلامی شهر تبریز نیز با استقبال از لایحه احداث این هتل، میگوید: با تصویب این لایحه مبلغی معادل یکهزار و 800 میلیارد تومان در مدت سه سال به بدنه شهرداری تبریز ترزیق خواهد شد که این رقم می تواند در عمران و آبادانی شهر تبریز نقش بسزایی داشته باشد. علاءالدین نورمحمدزاده می افزاید: برخی از منتقدان و مخالفان تصویب لایحه فوق چنان وانمود می کنند که این طرح بدون پشتوانه علمی و منطقی به صحن شورا آمده است در حالی که در کمیسیون ماده 5 پیشنهاد این طرح از سوی سرمایه گذاران در جلسات مختلف کارشناسی مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است.
وی تصریح میکند: مخالفان باید متوجه باشند که طرح یاد شده یک شبه نبوده و روی آن در ابعاد مختلف بحث های کارشناسی صورت گرفته اما باز هم باید نسبت به ابعاد مختلف در شورا و کمیسیون عمران مورد کنکاش قرار بگیرد. نورمحمدزاده با تاکید بر اینکه شورای اسلامی تبریز از هر گونه سرمایه گذاری توسط بخش خصوصی در این شهر استقبال می کند، گفت: باید از فرصت های به دست آمده به بهترین شکل ممکن استفاده کرد چرا که فردا معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد. رییس شورای اسلامی شهر تبریز با اشاره به ایجاد فرصت اشتغال 10 هزار نفری تغییر کاربری باغلار باغی، اظهارداشت: چنین حجم ایجاد اشتغال قطعا" آثار و تبعات بسیار مثبت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر شهر تبریز خواهد گذاشت.
جواد ششگلانی نائب رئیس شورای اسلامی شهر تبریز نیز در دفاع از این طرح چنین عنوان میکند: اگر در شهر تبریز دنبال ایجاد تحول و دستیابی به توسعه جهشی هستیم باید با پرهیز از تنگ نظری و ایجاد مانع زمینه را برای حضور سرمایه گذاران در پروژه ها و طرح های عمرانی فراهم کنیم چرا که متأسفانه در دوره های گذشته مدیران و مسوولان وقت تنها شعار سرمایه گذاری داده اند و در مقابل به جهت وجود برخی تنگ نظری ها و اعمال نظرات سلیقه ای مانع توسعه شهر شده اند.
نائب رئیس شورای اسلامی شهر تبریز با تأکید بر ضرورت نهادینه شدن فرهنگ عمومی سرمایه گذاری در تبریز از تصویب سرمایه گذاری دو هزار میلیارد تومانی بخش خصوصی برای ساخت هتل 7 ستاره توسط شورای اسلامی شهر به عنوان یکی از تصمیمات بزرگ و موفق مدیریت شهری یاد و خاطرنشان میکند: اگر دنبال عمران و توسعه پایدار شهر هستیم ، سرمایه گذاری و حمایت از آن یکی از مهم ترین و تأثیر گذارترین راه هاست و می توان با عزمی جدی و حمایت از سرمایه گذاری های خصوصی چرخ های توسعه شهری را به حرکت درآورد. وباید توجه داشت که با بودجه های اندک شهرداری نمی توان در مقیاس وسیع تحول خاصی در شهر از لحاظ عمران و آبادانی ایجاد کرد بنابراین باید از سرمایه گذاری های بخش خصوصی به بهترین شکل ممکن بهره مند شویم. وی با اشاره به تصویب لایحه سه فوریتی تغییر کاربری مجتمع تفریحی باغلار باغی تبریز، تصریح میکند: این مصوبه یکی از مصوبات بسیار خوب شورای سوم بوده است چرا که استقبال از هر گونه سرمایه گذاری های غیردولتی یکی از اهداف و اولویت های اصلی ما می باشد. ششگلانی با بیان اینکه باید از کسانی که برای ایجاد امکانات جدید در محل یاد شده از سوی بخش خصوصی پا به میدان گذاشته اند قدردانی کرد، اظهارمیدارد: شورای اسلامی شهر نمی توانست نسبت به این موضوع مهم بی تفاوت بوده و به آن رای مثبت ندهد و شورای اسلامی شهر در راستای عمل به تعهدات خود مبنی بر جذب سرمایه های بخش خصوصی برای مشارکت در طرح های شهری، باید از فرصتی که پیش آمده بود به بهترین نحو استفاده می کرد چرا که معلوم نیست چنین فرصت و امکانی فردا نیز به وجود آید تا نه؟
حبيب شيريآذر ، سخنگوي شوراي اسلامي شهر تبريزنیز میگوید: اكثريت اعضاي شوراي شهر با اجراي طرح احداث هتل هفت ستاره در تبريز موافق هستند و همه با برداشتن گامهاي بزرگ براي توسعه تبريز موافق هستند به نظر من هم اطلاعرساني كامل و دقيق در اين باره صورت نگرفته است.
سخنگوي شوراي اسلامي شهر تبريز اظهار میدارد: باغلارباغي مجموعهاي از آهن آلات است و فضاي سبز آن چندان مطرح نيست، ساخت و سازهاي غيرمجاز واقع در محدوده آن نيز تملك خواهد شد، ضمن آنكه اين هتل به عنوان نماد شهر تبريز مطرح خواهد شد و چنين فرصتهايي به صورت منحصر بفرد براي نخستين بار در كل ايران در تبريز و در خاورميانه اتفاق ميافتد و لنگهاي ممكن است نداشته باشد.
شيريآذردر خاتمه میگوید: از كميسيون عمران هم ميخواهيم كه بعد از تصويب آن در شورا بر اجراي دقيق آن نظارت داشته باشد.
بهروز خاماچی دیگر عضو شورای اسلامی شهر تبریز با انتقاد از اظهارات نسنجیده برخی افراد در برخورد با پروژه های سرمایه گذاری شهر تبریز خواستار حمایت همه جانبه مسوولان از حرکت های سرمایه گذاری کلان در این شهر شد.
بهروز خاماچی با اعلام اینکه در گذشته برخی تنگ نظری ها و تصمیم گیری ها ی سلیقه ای مانع ورود سرمایه گذاران و سرمایه گذاری آنان در پروژهای کلان شهری شده است میگوید: این قبیل اقدامات بیش از آن که به مدیریت های وقت ضربه بزند زمینه را برای عقب ماندگی هرچه بیشتر تبریز وکندی روند توسعه و عمران شهر تبریز فراهم کرده و اگر امروز خلاء های بسیاری برای عمران شهر دیده می شود نتیجه کج سلیقگی ، بی تدبیری و تنگ نظری های گذشته است.
عضو شورای اسلامی شهر تبریز با انتقاد از سنگ اندازی برخی افراد در مسیر پروژه ها و طرح های سرمایه گذاری تصریح میکند: هر طرح سرمایه گذاری جدای از عمران و آبادانی که به دنبال دارد زمینه ساز ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی منطقه می شود و این انصاف نیست که ما به جای بستر سازی برای توسعه سرمایه گذاری ، با اقدامات نسنجیده و اعمال تنگ نظری ها مانع سرمایه گذاری شویم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود ضمن دفاع از طرح سرمایه گذاری دو هزار میلیارد تومانی بخش خصوصی در ساخت هتل 7 ستاره بین المللی و مجتمع های رفاهی تفریحی و تجاری جنبی آن خاطرنشان میکند: افراد تنگ نظر اجازه دهند چنین پروژه های بزرگ و عظیمی که علاوه بر جذب سرمایه تأثیر مستقیمی در جذب گردشگر ، رونق اقتصادی ، ایجاد ده ها فرصت شغلی و عمران و توسعه منطقه دارد، با رعایت صرفه و صلاح شهر و منافع مردم اجرایی شود تا آیندگان ضمن بهره مندی از برکات آن قدردان مسوولان خدوم باشند.
بهروز خاماچي در ادامه میگوید: مجموعه باغلارباغي نه جزو مجموعه «آثار تاريخي» بوده و نه «فضاي سبز» است و از زمان راهاندازي مجموعه باغلارباغي 20 سال ميگذرد و در طول سال تنها شش ماه آماده كار بوده و بهرهوري دارد، چنانچه اگر در حال حاضر به آنچه مراجعه كنيد يك نفر هم حضور ندارد از نظر فضاي سبز هم فقير است تنها مكاني براي بازي كودكان است بنابراين محل مجموعه باغلارباغي در صورت انتقال هيچ مشكلي را ايجاد نخواهد كرد.
وي با استقبال از طرح احداث هتل هفت ستاره در محل فعلي مجموعه باغلارباغي اظهار میدارد: با اجراي اين طرح براي 40 هزار نفر اشتغالزايي ايجاد شده و پس از راهاندازي اين مجموعه 40 هزار نفر صاحب شغل خواهند شد و اين امر براي شهر تبريز و جوانان آن بسيار حائز اهميت است.
اين عضو شورا با اشاره به فرصتهاي از دست رفته سرمايهگذاري در دوره های گذشته شورا اظهار میدارد: در دور قبلي شورا نيز مسائل مشابهي مطرح شد چنانچه طرحهايي سرمايهگذاري شركت بازيافت لاستيك از آلمان، احداث تلهكابين در عينالي با سهل انگاري باعث سرگرداني سرمايهگذار و در نهايت فرار آنها از شهر تبريز شد.
وي با بيان اينكه چنين طرحهايي موجب ارتقاي جايگاه شهر تبريز در خاورميانه ميشود، می افزاید: بنده كاملاً با اين طرح موافق هستم چون علاوه بر احداث هتل هفت ستاره مجموعه باغلارباغي نيز به مكان ديگري انتقال مييابد.
رئيس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي اسلامي شهر تبريز گفت: تاخير در احداث پروژه هتل هفت ستاره اين شهر در محل باغلارباغي را جاير نيست.
حجت الاسلام سيد صالح هاشمي، رئيس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي اسلامي شهر تبريز نیزمیگوید: بنا به اظهار نظر سرمايهگذار پروژه، كار انتقال باغلارباغي در دماي زير صفر درجه نيز امكانپذير است، به نظرم در زمستان سال جاري اين كار صورت گيرد تا با مشكل كمبود مراكز تفريحي در سال آينده موجه نشويم.
وي تصريح میکند: كميسيون فرهنگي با كليات اجراي اين طرح در تبريز موافق است و بايد نظر نظر كميسيون عمران شورا نيز در اجراي اين طرح لحاظ شود.
هاشمي با بيان اينكه فرصتي كه سازمان ميراث فرهنگي براي تحويل مدارك براي اخذ تسهيلات بانكي تعيين كرده محدود است و از سوي ديگر اگر تصويب اين طرح يك سال عقب بيفتد به منزله آن است كه زمان اجراي آن يكسال به تاخير خواهد افتاد و سرمايهگذار يك سال هم معطل خواهد ماند و اين به نفع شهر تبريز نيست.
شهرام دبيري، دیگر عضو شوراي اسلامي شهر تبريز نيز میگوید: مهمترين دغدغه شهروندان و مسئولان از همان آغازين روزهاي استقرار شوراي اسلامي شهر موضوع سرمايهگذاري و عدم رغبت سرمايهگذاران براي كار در تبريز و عدم اجراي پروژههاي بزرگ و تاثيرگذار بود و از همان روزهاي اول، با همه اعضاي شورا هم قسم شديم كه هيئت عالي سرمايهگذاري تشكيل دهيم تا مسير اين كار هموار شود.
شایان ذکر است هتل بین المللی 58 طبقه تبریز با 40 هزار متر مربع فضای سرپوشیده شهر بازی ،با انواع رستورانهای غذاخوری با عنوان رستوران های ملل ،سالنهای همایش متعدد،زمینهای ورزشی،فضای سبز انبوه،پارکینگ 4 طبقه با حداقل 12هزار دستگاه خودرو،تملک املاک وزمینهای ساخت وساز غیرمجاز،موزه بزرگ،مراکز متعددتجاری وخدماتی،دفاتر اداری در طول 4 سال اجراء گردیده و در نوع خودبزرگترین مجموعه در آسیا وخاورمیانه خواهد بود.

یکشنبه ۲۸ سپتامبر، «بنیاد آینه» که داریوش اقبالی، خوانندهی محبوب و نامدار ایران، آن را بنا نهاده، در لندن نشستی با عنوان «در جستجوی جامعهی سالم» برگزار کرد که در آن آسیبهای اجتماعی ایران، به ویژه اعتیاد به مواد مخدر، مورد بررسی قرار گرفت.
در این سمینار که داریوش سخنران اصلی آن بود، کارشناسان و مددکاران اجتماعی دربارهی ریشهکن کردن این آسیبهای اجتماعی سخنانی ایراد کردند.
داریوش هفت سال است که از طریق بنیاد غیرانتفاعی آینه، پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج میبرند، میرساند و توجه ایرانیان و سازمانهای بینالمللی را به آسیبهای اجتماعی حاکم بر جامعه، جلب میکند.
سمینار آینه در لندن، با سخنان داریوش گشایش یافت و پس از آن حسین لاجوردی، جامعهشناس و رییس انجمن پژوهشگران ایران، به بررسی آمارهای گوناگون برگرفته از همهپرسیها در مورد مشکلات مختلف جامعه پرداخت.
وی با ارائهی بینشی از ملت ایران گفت: «برای از بین بردن این آسیبها، باید در کنار هم اهداف مشخصی را دنبال کرد.»
او همچنین اشاره کرد: «در جهان مترقی برعکس ایران، آمار را انکار نمیکنند و از طریق آمار با آسیبهای اجتماعی روبهرو میشوند.»
سپس علی دیزایی، فرماندهی پلیس غرب لندن، ضمن بررسی نقش پلیس در جامعه، در مورد برخورد پلیس انگلیس در جلوگیری و پیشگیری از شیوع مواد مخدر، توضیحاتی داد.
وی گفت: «سیستم آگاهی رسانی و همچنین جلب همکاری و اعتماد جامعه، بهترین روش در پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر است.»
دکتر دانش فروغی، روانشناس، روابط انسانها و تاثیر آن بر روی اعتیاد و همچنین اهمیت نقش خانواده در این مورد را بررسی کرد. او بهداشت خانواده و نقش آن، حتی در دوران قبل از تولد و کودکی را بسیار مهم تصویر کرد و از تاثیر آن در بزرگسالی گفت.
دکتر
ایرج شمسایی، در همین رابطه، از برخورد خانواده با کودکان در سنین مختلف سخن گفت.
محمد جهانشاهی، مددکار اجتماعی، آخرین
سخنران سمینار آینه بود. آقای جهانشاهی که چهارده سال است که در راه بهبودی
جوانان معتاد فعالیت میکند، به داستان اعتیاد خود، چگونگی شروع اعتیادش و همچنین
روند بهبودیاش پرداخت.
داریوش به گفتهی خود، بنیاد آینه را بنا نهاده تا «تصویرگر انکارها و زبان درد و رنج و زخمهای هموطنانی باشد که زندگی میکنند که بسوزند و میسوزند تا زندگی کنند». داریوش ابتدا از انتظاری که از برگزاری این سمینارها دارد و نتایجی که از آن میشود گرفت، میگوید:
نیت ما این است که به صورت زنجیرهای، تیتر «در جستجوی جامعهی سالم» را با متخصصین، پژوهشگران، کارشناسان، روانشناسها و همهی طیفهایی که میتوانند پیام راهکاری به جامعه ارایه کنند، بررسی کنیم. همچنین این که در کجا ایستادهایم، و چهکار باید برای جامعه کرد، وهر طیفی در این راه چه نقشی میتواند ایفا کند و…
نیتام این است که در آینده با تجربههایی که در هر سمینار پیدا میکنیم، بتوانیم آن را گسترش دهیم و به آن خوشبین هستم.
در حال حاضر فعالیتهای بنیاد آینه از طریق آگاهی رسانی است. آیا امیدوار هستید که یک روز این فعالیتها جنیهی عملی هم پیدا کند؟ مثل ایجاد کلینیکهای ترک اعتیاد و مددرسانیهای اجتماعی در داخل ایران؟
به آن فکر نکردهام. چرا که دسترسی به آن امکانپذیر نیست. اما چون هدف انسانی و خدمت کردن است، هیچ اشکالی در این رابطه نمیبینم که یک روزی این کار بشود.
ما برای داخل ایران نسخه نمیدهیم، فقط پیشنهادهایمان را به داخل میدهیم. کار خودمان را آینه میکنیم و به آنها میدهیم.
مثلاً در رابطه با اعتیاد، عملکرد دولت را در مقابل مواد مخدر، مبارزه با مواد مخدر، پیشگیری و آگاهی رسانی تاکنون بسیار ناکارآمد دیدهایم. کارها مقطعی بوده. همهی اینها را هم گفتهایم.
یکی از پیشنهادهای درست ما این بوده که مملکت زیر بار هجوم مواد مخدر دارد کمر خم میکند. اگر اقدام اساسی نشود، نسلهای آیندهمان در خطر هستند.
به این دلیل، شهرک بهبودی را پیشنهاد دادیم. به جای اینکه معتادین را به زندان بیندازند، آنها را به شهرکهای بهبودی بفرستند که میتواند شهری باشد که حتی کارتنخوابها را به آنجا بفرستند و خود بهبودیافتگان، کسانی که سالها است در بهبودی هستند، میتوانند دست آنها را بگیرند و کمکشان کنند.
بهبودیافتگان در ایران بسیار زیادند. حدود ۳۰۰ هزار نفر دارند از داستان بهبودی و برنامهی «۱۲قدم» استفاده میکنند.
داریوش اقبالی، خوانندهی ایرانی
این برنامه ۷۰ سال است که در جهان رایج است و ۱۲ـ۱۰ سال است که به ایران رفته و رشد بسیار خوبی کرده است. اما چون رشد اعتیاد نسبت به جمعیت سه برابر است، در این رابطه باید یک اقدام اساسی بکنیم.
تجربیات شخصی و گذشتهی شما در رابطه با مواد مخدر، چقدر به شما در کمک کردن به معتادان یاری میدهد؟ آیا این تجربیات انگیزهای برای تاسیس این بنیاد بود؟
دقیقاً، ارتباط مستقیم دارد با رنجی که خود من با این بیماری داشتم و دردی که از این بیماری کشیدم. این درد یک درد مشترک است. عملکرد این بیماری در همهی کسانی که گرفتارش میشوند یک نوع است. در نتیجه وقتی که به بهبودی رسیدم، وظیفهی خودم دانستم که با همدردان و هموطنانی که گرفتار آن هستند، شریک بشوم.
چند ساله بودید که به این سو رفتید و اکنون چند سال است که پاک هستید و بهبود پیدا کردهاید؟
وابستگیام به مواد مخدر از زمانی اتفاق افتاد که روی من اسید پاشیده شد. در بیمارستان که بستری شدم، در طول مداوای جای سوختگی اسید، مرتب به من مرفین تزریق میکردند. یک انسان مرفینی شدم و در نتیجه وابسته شدم و چون اطلاعرسانی نبود، آموزش ندیده بودم و در مدارس نگفته بودند اعتیاد چیست، چون پدر و مادرم با من صحبت نکرده بودند که مواد مخدر چیست، چون بیماری اعتیاد را به من نشناسانده بودند، فکر کردم که خب، این طبیعی است دیگر.
و بعد این بیماری در من رشد میکرد و با آن زندگی میکردم و بهجایی رساند که ۲۰ سال رنج میبردم از اینکه دارم استفاده میکنم و دنبال راه گریز میگشتم.
در نتیجه با عدهای آشنا شدم که در مسیری بودند که به من گفتند بدون مواد مخدر هم میتوان زندگی کرد. آنها ماهیت بیماری را به من شناساندند، راهکارهایی را به من یاد دادند و ابزار بهبودی را در اختیارم گذاشتند.
همیشه میگویم، اگرچه خواندم «سال ۲۰۰۰، سال سقوط، سال فرار» اما برای من سال ۲۰۰۰، سال شکوفایی، سال زندگی جدید و نگاه تازه به جهان بود و الان هشت سال است که در دنیای بهبودی هستم.
تمام پیامام به دوستان، پدر و مادرها، هموطنان، مسوولین داخل مملکت، به برنامههای تلویزیونی، اینترنتی و رادیویی، این است که ما باید از مدارس آغاز کنیم. چرا که الان نوجوانان ما، بچههای ۱۰ـ۱۲ ساله در معرض آسیب هستند. باید از دبستانها به بچهها آموزش داد که مواد مخدر چیست و چه اثراتی دارد.
همچنین در شرایطی که در مملکت فقر و بیکاری زیاد است، از این ۳۰۰ هزار میتوانند به عنوان الگوهای بهبود یافته دعوت کنند به مدارس تا داستان خودشان را برای بچهها بازگو کنند.
حالا که ستاد مبارزه با مواد مخدر جلوی جزوهها را میگیرد و اجازهی چاپ آنها را نمیدهد، حداقل از این بهبودیافتگان که زبان معتادین را میشناسند، استفاده کنند.
اتفاقاً در سمینار به علی دیزایی گفتم که اگر شما به جای پلیس، یک بهبود یافته را که آسیب اعتیاد را دیده سرکلاس بفرستید، داستان زندگی او میتواند الگوی خوبی برای هر دانشآموز باشد.
صحبت خوبی در مورد کمک دوستانتان کردید. کلاً اطرافیان چقدر در ترک اعتیاد میتوانند موثر باشند؟
باید بلد باشند. این را همیشه میگویم. به همین دلیل عرض کردم که بهبودیافته میتواند موثر باشد. چون «زبان برادر مرده را برادر مرده میداند». کسی که خودش زخمی شده است، میتواند کمک کند.
نتیجتاً اطرافیان دلسوز، عاشق، یا پدر و مادر نسبت به بچه، زبان آن بچه را نمیدانند. به همین خاطر پدر و مادرها باید بیماری اعتیاد را بشناسند. همانطور که ما بچه را میبریم دوچرخهسواری یاد میدهیم، میبریم برای یادگیری شنا، همینطور باید یاد بگیریم که چطور با فرزندمان راجع به این مساله صحبت کنیم.
چون آگاهی نداریم، میخواهیم خودمان یک جوری مساله را حل کنیم و پنهان کاری هم میکنیم که «آی کسی نفهمد بچهی من مواد مخدر استفاده میکند». در نتیجه چون نمیخواهیم کمک بگیریم، خودمان هم بیمار میشویم.
بهترین راهکار این است که با یک زبان عاشقانه با معتاد برخورد کرد. به نظر من، این بیماری یک بیماری عاشقانه است، یک بیماری معنوی است، بیماری روحی روانی است، بیماری جسمی نیست. بیماری انکار و پنهانکاری است که اطرافیان هم بیمار میشوند.
به همین دلیل اطرافیانی که دلسوز هستند، اگر هشیار باشند باید بروند و یاد بگیرند.
قبل از اینکه بچه به دام اعتیاد بیفتد، باید این آمورشها باشد. الان من با بچهی چهارسالهام راحت صحبت میکنم. مثلاً در حال ادیت فیلم هستم، سوال میکند، به او توضیح میدهم.
چرا
که به من کسی یاد نداد. چرا که من فهمیدم با فرزندانمان باید آشکارا در مورد
بیماری اعتیاد صحبت کنیم.
بیماری اعتیاد هم که مادر آسیبهای
اجتماعی است. همهی آسیبهای اجتماعی را زیر چتر خودش قرار میدهد.
شاید کمتر کسی بداند که شما خودتان راهنما و مربی چندین جوان معتاد در ایران هستید. در کمک به ترک اعتیادشان، ساعتها پای تلفن با آنها صحبت میکنید. میتوانید توضیحی در این مورد بدهید و این که آنها چگونه با شما تماس میگیرند؟ و شما چطور آنها را یاری میدهید؟
صادقانه بگویم، منقلب میشوم وقتی صدای هموطنی را میشنوم و یا صدای طرفداری را میشنوم، صدای طرفداری را که زخمی است، از تُن صدایاش میفهمم که کجا ایستاده است. دعوتش میکنم. روی علاقهای هم که دارد، از این حربه هم استفاده میکنم.
من یک چترومی درست کردم به نام بهبودی(behboudichat.com) بچهها وقتی صحبت میکنند، به آنها میگویم که به این چت روم یا اتاق بروند و من میروم در این اتاق با آنها صحبت میکنم. در یک ساعات بهخصوصی بچهها در این اتاق دور هم جمع میشوند.
حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر از هر جای دنیا، در ساعات بهخصوصی در این اتاق جمع میشوند. کسانی که به جلسات حضوری دسترسی ندارند، میآیند راهکارها را یاد میگیرند. یا از این طریق یا تلفن و ایمیل راهنماییشان میکنم. آدرسهایی را که هست به آنها میدهم.
با اینها بیشتر به این دلیل در ارتباط هستم که همدرد را حس کند و حس کند که یک نفر مثل خود او، دردش را میفهمد.
اطرافیان خیلی نقش مهمی دارند. اطرافیان بسیار نقش کلیدی دارند تا میبینند که بچهای در دام افتاده، فرزندشان مواد مخدر استفاده میکند، فکر کنند خانه آتش گرفته.
همانطور که وقتی خانه آتش میگیرد، دنبال آتشنشان میگردیم، در این مورد هم باید دنبال کسی باشیم که بلد است چهکار کند. با زور و تشر و تنبیه، این کار درست نمیشود. به زبان عاشقانه و عملکرد حرفهای نیاز دارد.
همانطور که وقتی فرزندمان دنداناش درد میگیرد، باید او را به دندانپزشکی ببریم، برای درمان این بیماری هم چون بلد نیستیم، باید از یک متخصص کمک بگیریم، از بچههایی که بهبودی پیدا کردهاند. ما وظیفهی خودمان میدانیم که راهنماییشان کنیم.
دعوت من از دوستان همیشه این است که برای یک کار تیمی نپرسیم «چی گیر من میآید؟»، بلکه بپرسیم «چه چیزی را میتوانم جلو ببرم؟». این است که از هموطنانام عشق و وقت میخواهم.
از همهی کسانی که میتوانند به این بنیاد بیایند، عضو بنیاد بشوند و دست کس دیگری را بگیرند، تقاضایم این است که به این زنجیره بپیوندند تا بتوانیم خدمتگزار جامعهمان باشیم.
گفتید که در حال تهیهی یک فیلم هستید؟
در حال ساختن یک کار مستند در رابطه با آسیبهای اجتماعی هستم. در ایران بچهها فیلمهایی میگیرند و زیرزمینی برایم میفرستند. مثلاً فیلمی دارم که دختران ۱۲ ساله دور هم نشستهاند و مواد استفاده میکنند. وحشتناک است. آدم این صحنهها را میبیند، داغان میشود. این بچهها دارند داغان میشوند.
مرتب راجع به انرژی هستهای صحبت میشود. انرژی هستهای چیست؟ یک بمب هستهای یک بار میآید، ویران میکند، تمام میشود. این بیماری، این عملکرد مواد مخدر، مثل موریانه وارد زندگیها میشود. پایهها را سست میکند و دیوار فرو میریزد.
یک سری فیلمهایی هست که خیلی حسی است. به زبان انگلیسی و با زیرنویس انگلیسی. مدتها است که این فیلمها را دارم. خواستم یک کار بینالمللی انجام بدهم، در ۴۵ دقیقه، اصلاً چهرهی دیگری از اعتیاد در ایران را میبینیم.
چون همیشه راجع به مواد مخدر و مقدار آن صحبت میشود، اما ضربهای را که زیرمیزی از داخل میخوریم کسی مطرح نمیکند. بیماری را کسی مطرح نمیکند.
مواد مخدر همیشه هست، کاریاش هم نمیشود کرد. اما عملکرد بیماری را کسی نمیداند. فکر میکند مواد مخدر را کنار بگذارد، بیماری تمام شده. اما آن موقع بیماری تازه چهره نشان میدهد. سه درصد این بیماری، مواد مخدر است، ۹۷درصد آن شاخههای دیگری دارد.
این را جامعه باید آموزش ببیند. با گفتن این که «مواد مخدر نکش، غیرت داشته باش، نکش» و… چیزی درست نمیشود. باید آگاهی داد. چهرهها و عکسها راباید ببینند. این وظیفه دولت است که انجام نمیدهد.
الان آمار در فرانسه و انگلیس هم زیاد است، همه جا هست. اما چهرهی این بیماری در کشور ما فرق میکند. ما ملت یونیکی هستیم و اعتیادمان هم یونیک است.
من معتقدم که رسانهها نقش مهمی دارند. رسانهها باید آگاهانه اطلاعرسانی کنند، آگاهانه تصویر کریه این بیماری را نشان بدهند.
پیام فعلی شما برای جوانان و معتادان چیست؟
تنها پیام صادقانهای که میتوانم بگویم، این است که به این خاطر آمدهام و جلوی صف ایستادهام که بگویم الگویی از کسی هستم که آسیب این بیماری را دیده است.
این بیماری در همه یک جور عمل میکند و یک جور ویران میکند. شخصیت، مقام، ثروت، خانواده نمیشناسد این بیماری و در هر ردهای از اجتماع حضور دارد.
من خواهش عاجزانهام این است که گول لذتهای اولیه و گول ماه عسل را نخورند و فکر نکنند که مواد مخدر همیشه این حال را خواهد داد. تجربه نشان داده است که این لذت موقتی است.
من همیشه لذت مواد مخدر را همیشه تشبیه میکنم به یک اتوبان هفت، هشت بانده که تو را با خود میبرد، ولی این اتوبان مرتب باریک و باریکتر و یک بانده میشود.
در انتها هم یک دیوار بتنی بزرگ جلوی رویات است که یا باید با ضربه ماشین به آن بزنی و داغان شوی یا این که باید به زندگی برگردی که بسیاری رفتند زیر خاک بهخاطر بیماری اعتیاد و بسیاری پنهان کردند بیماری فرزندان، همسران، خواهرانشان، برادرانشان را بهخاطر پنهان کاری.
پیامام این است: «این دم شیر است، به بازی نگیرید.»
تازهترين گزارش صندوق بينالمللي پول
حاكي از آن است كه نرخ تورم ايران در سال جاري بالاترين ميزان در ميان 14 كشور منطقه
خاورميانه و چهارمين نرخ تورم بالا در ميان 183 كشور جهان خواهد بود.
به گزارش ايسنا، تازهترين
گزارش صندوق بينالمللي پول در خصوص دورنماي اقتصادي جهان نشان ميدهد كه نرخ
تورم ايران در سال جاري به 26 درصد خواهد رسيد كه بالاترين ميزان در خاورميانه و
چهارمين نرخ تورم بالا در ميان كشورهاي مورد ارزيابي قرار گرفته جهان (183 كشور)
خواهد بود.
صندوق بينالمللي پول در گزارش خود اعلام كرده است كه نرخ تورم
ايران در سال 87 بالاترين ميزان خود را شاهد خواهد بود و تا پايان سال 1392 نيز
بالاترين ميزان خواهد بود.
انتظار ميرود در سال 88 تورم
22 درصدي براي كشور به ثبت برسد كه تداوم روند نزولي اين شاخص را در
سال 1392 به 15 درصد خواهد رساند.
در ميان كشورهاي جهان كه صندوق بينالمللي پول به بررسي نرخ تورم در آنها
پرداخته، ميانمار با تورم 34.5 درصدي در صدر قرار گرفته و پس از آن جزاير سیشلز واقع در
اقيانوس هند با نرخ تورم 27.3 درصدي در مكان دوم جهان جاي دارد.
در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران با تورم 26 درصدي مكان
اول را به خود اختصاص داده
و يمن با نرخ تورم كمتر (17.2 درصد) مكان بعدي را اشغال كرده است.
همچنين كمترين تورم منطقه خاورميانه متعلق به بحرين با نرخ 4.5
درصد است.

رییس جمهور سابق کشورمان گفت: من به همه اصلاح طلبان و نیز کسانی که ممکن است جزء اصلاح طلبان نیز نباشند ولی دلشان می خواهد در وضع کنونی تحولی ایجاد شود، ضمن احترام به همه کسانی که کاندیداتوری خود را اعلام کردند یا اعلام خواهند کرد، می گویم به یاری خداوند یک نفر از میان من و آقای مهندس موسوی نامزد خواهد شد.
به گزارش بنیاد باران حجت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی در دیدار با اقشار مختلف استان ایلام گفت: مردم خوب و نجیب و برجستة ایلام نسبت ویژه ای با ماه محرم دارند. ارادت این مردم به اباعبدالله و اهل بیت و در عین حال مظلومیتی که دارند و در همان مقاومت و سرافرازی آنان، مردم ایلام را دارای نسبت ویژه ای با عاشورا و اباعبدالله می کند. افتخار می کنم که از نزدیک در خدمت شما هستم.
رئیس بنیاد باران در ادامه گفت: آشنایی اول من با مردم ایلام در دولت جناب مهندس موسوی بود. در جریان جنگ که به عنوان نماینده دولت ایشان به ایلام آمدم و آن روحیه و علاقمندی مردم این خطه به امام و نظام برایم شگفت انگیز بود زیرا حتی یک نفر از من تقاضا نکرد که اینجا فلان کم و کاستی وجود دارد. و این خصوصیت را در هیچ مردمی ندیدم.
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام والمسلمین سیّد محمّد خاتمی، وی تصریح کرد: همة طبقات مردم ایلام فوق العاده هستند و در عین حال ایلام یکی از محروم ترین استان های کشور است که انشا ا… با ظرفیت هایی که دارد بتواند روی پای خود بایستد.
وی در ادامه گفت: 6-7 استان در کشور ما دارای محرومیت مزمن هستند که نیازمند درمان ویژه می باشند. یعنی باید زیرساخت ها و پایه ها در آنجا شکل بگیرد تا زمینه رقابت استانهای محروم با استانهای پیشرفته فراهم شود. در دولت من تصمیم گرفته شد تا چند کار اساسی و زیربنایی مانند سدها و راه های ارتباطی و ایجاد طرحهای مهم در این نقاط ایجاد شود که الحمدا... کارهای مناسبی انجام شد.
خاتمی افزود: این کارها بایستی تداوم پیدا می کرد ولی متاسفانه چنین نشد. مساله مهمتر اینکه رغبتی ایجاد کنیم تا بخش خصوصی وارد کار شود.
رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اینکه یکی از شعارهای بنده زدودن جلوه های خشن فقر در جامعه بود، گفت: این به معنای این نیست که فقر به کلی در جامعه ازبین می رود. بلکه اولویت دادن به زدودن جلوه های خشن فقر در جامعه و حرکت به سوی برخورداری است و زدودن جلوه خشن محرومیت از نقاط محروم نیز گام اول است.
وی خاطر نشان کرد: اگر برنامه چهارم درست انجام می گرفت، امروز چهره ایلام، لرستان، کردستان و کرمانشاه و ... چهره دیگری بود.
سید محمد خاتمی در ادامه افزود: ما دوره های مختلفی را در این مملکت طی کردیم. دوره ده ساله اول انقلاب که تؤام با جنگ و ترور و سختی بود که عظمت و نقش ممتاز امام توانست این مملکت را از تهدید های داخلی و خارجی حفظ بکند.
وی با اشاره به اینکه آن روزها واقعا روزهای سختی بود گفت: یکی از افتخارات دوران مهندس میر حسین موسوی این سیاست بود که مردم که فشار جنگ و این مشکلات را تحمل می کنند حداقل فشار زندگی بر آنها کمتر باشد. البته باز هم فشار وجود داشت. با امکانات اندکی که بود توزیع نسبتاً عادلانه ای میان اقشار مردم صورت پذیرفت که همه دسترسی داشته باشند. در آن دوره درآمد ارزی بسیار کمی داشتیم که نیمی از آن صرف جنگ می شد و می بایست بشود، زیرا مردم و جوانان جان و سرمایه خود را می دادند و دولت هم می بایست حداقلها را فراهم آورد. نیم دیگر این درآمد نیز صرف گرداندن مملکت می شد و سیاست بر این بود که مردم لااقل فشار زندگی را کمتر تحمل کنند. البته از کارهای اساسی هم غافل نبودیم.
رئیس جمهور سابق کشورمان تأکید کرد: در دوره مهندس موسوی بود که بعضی کارهای اساسی شد و افتتاح بعضی از پروژه های دوره آقای هاشمی سرمایه گذاری دوران مهندس موسوی بود. در دو لت سازندگی نیز انصافا کار های بزرگی صورت گرفت و جهت ان بود که مملکت از امکاناتش استفاده کند، خرابیها جبران شود و جامعه به سوی پیشرفت حرکت کند و این جهت گیری درست بود.
وی در ادامه گفت: در دوره اصلاحات نیز علاوه بر ادامه کار سازندگی و تقویت بنیه کشور بر توسعه همه جانبه، بخصوص توسعه سیاسی تأکید شد، چرا که معتقدیم توسعه سیاسی که مهمترین شاخصه آن پایدار شدن دموکراسی و مردم سالاری است از اهداف بزرگ انقلاب بود. وقتی که من روی کار آمدم ما در وضعیت بین المللی خوبی نبودیم. بسیاری از سفرای کشورها ایران را ترک گفته بودند و حتی احتمال حمله نظامی به ایران وجود داشت. می بایست در این وضع تغییر داده شود. تصمیم مردم چهره ایران را عوض کرد و خیلی از مسائل حل شد. از جمله زمینه برای ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی در ایران ایجاد شد و تحول عظیمی در کشور به وجود آمد که نمونه اش تأسیس عسلویه و و پارس جنوبی و بسباری از طرحهای مهم و در عرصه های بین المللی و سیاست داخلی هم تحولات درخور توجهی پدید آمد.
رئیس بنیاد باران در ادامه گفت: بعد از آن درآمدهای نفتی شگفت انگیزی طی سه سال گذشته برای کشور حاصل شد که سابقه نداشت. جا دارد بپرسیم با این درآمد چه تحولی در کشور رخ داده است؟
وی تصریح کرد: به نظر ما آمد که بهترین کار در عرصه عدالت اجتماعی گسترش و تقویت تأمین اجتماعی در کشور بود که قانون وزارت رفاه و تأمین اجتماعی و ایجاد این وزارت تصویب و اجرا شد و اگر این روند ادامه پیدا می کرد، با وجود درآمدهای هنگفت مردم زیر چتر تأمین اجتماعی می آمدند؛ هم سربلند بودند و هم مشکلاتشان کمتر می شد.
سید محمد خاتمی افتخار انقلاب اسلامی را به طرح جمهوری اسلامی دانست و گفت: "در مقابل دیدگاه های تنگی که از اسلام وجود داشت و دارد، اسلام مردم سالاری می خواهد" وافزود مردم ارباب کشور هستند و این یعنی توسعه سیاسی .
رئیس جمهور سابق کشورمان در ادامه گفت: در تمام دوران جنگ البته با محدودیت هایی که بود، گرچه تا حدودی آزادی ها و گشایش های چند سال اول انقلاب محدود شد ولی بازهم روی حقوق و آزادیهای مردم، بخصوص میزان بودن رأی آنان تأکید شد و در همین جهت عمل شد.
وی در ادامه با اشاره به رفتار امام خمینی (ره) در برگزاری انتخابات در سخت ترین شرایط گفت: امام حتی زیر بمباران نیز حاضر نشد انتخابات را برگزار نکند و یک بار که میان وزارت کشور و شورای نگهبان اختلافی وجود داشت با اعزام نماینده مسأله را به نفع مردم حل کردند.
سید محمد خاتمی تصریح کرد: در دوران امام هیچگاه نظارت استصوابی نداشتیم و بعد از امام این کار رویه شد. نظارت استصوابی یعنی اجرا و نه نظارت و بالاتر از آن با بعضی رفتار ها یعنی قیمومیت. معتقدم اگر نظارت استصوابی نیز وجود دارد باید با چارچوب مردم سالاری سازگار باشد. یعنی نمی توانیم کاری کنیم که رای و خواست مردم یک طرف ولی سلیقه عده ای تعیین کننده همه چیز باشد.
رئیس مؤسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها با اشاره به رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات های اخیر گفت: در انتخابات گذشته مجلس دیدید چه کسانی و با چه اتهاماتی رد صلاحیت شدند. با اینکه اصلاح طلبان در تمام شهرستان ها و تهران در 104 کرسی امکان رقابت داشتند بسیاری از چهره های شاخص رد شده بودند، امروز حدود 60 نفر آنها در مجلس هستند و اگر در 290 کرسی امکان رقابت داشتیم امروز ترکیب مجلس چیز دیگری بود.
رئیس دولت اصلاحات خاطرنشان کرد: توسعه سیاسی ما تؤام با توسعه اقتصادی و علمی و به عبارت دیگر توسعه همه جانبه و پایدار بود و در این زمینه گام های خوبی برداشتیم. معتقدم بنده با اینکه بر دموکراسی، آزادی ، حق و حرمت مردم تکیه کرده و می کنم و تا خون در رگ دارم از آن دفاع می کنم ، ما که شعارمان توسعه همه جانبه بود و نه فقط توسعه سیاسی در برنامه اقتصادی موفق تر از برنامه سیاسی بودیم .
خاتمی با اشاره به ابلاغ سیاست های کلی برنامه پنجم از سوی رهبری به دولت گفت: این روزها سیاست هایی که رهبری برای برنامه پنجم ابلاغ فرمودند و جالب هم هست که خیلی از آنها در برنامه چهارم هم بود، و ما بر اساس آن جلو می رفتیم، این امر قابل تأمل است که چرا در این سیاستهای کلی در بعضی از جاها به امور ریز پرداخته شده است؟ علت ریز شدن این نیست که بعضی سیاست ها و برنامه هایی که جاری است مورد پسند نیست، بلکه برای این است که سیاستها طوری تنظیم و ابلاغ شده که دستگاه اجرایی موظف شود منضبط تر و قابل محاسبه تر جرکت کند و نه اینکه فقط شعار دهد و بعد به آنها عمل نکند.
سیّد محمد خاتمی تاکید کرد: معتقدم اگر برنامه چهارم با این درآمد نفتی که در سالهای اخیر داشتیم درست احرا شده بود، مطمئن بودم اهداف چشم انداز نه در 20 سال که در 10 سال تحقق پیدا می کرد و امروز معتقدم نه تنها 4 سال جلو نرفتیم بلکه از 4 سال پیش هم عقب تر افتاده ایم . و این وضع نگران کننده است.
وی گفت: کم هزینه ترین و مطلوب ترین وضع این بود مسوولان و دست اندکاران متوجه شود روند کنونی درست نیست و آن را اصلاح کند. مگر اشکالی دارد از مردم عذرخواهی کنیم؟ اگر از مردم عذرخواهی کنیم، آنها می بخشند. ولی وقتی از آنها عذرخواهی نمی شود و این احساس نمی شود که مسوولان تشخیص داده اند که روند کنونی غلط است، می گوییم باید اوضاع تغییر پیدا کند و این وظیفه اسلامی، انقلابی و ملی ماست. و این روند متناسب با شأن انقلاب و کشور ما نیست.
سید محمد خاتمی تصریح کرد انتخابات از جاهایی است که همه باید نسبت به آن حساس باشیم.
رئیس جمهور سابق کشورمان گفت: خدا می داند که وقتی می گویم برای آمدن یا نیامدن در حال تأمل هستم به این معنی نیست که از زیر بار مسئولیت بگریزم و یا عافیت طلبی کنم بلکه صحبت سر این است که چگونه می توان خدمت کرد و روند را به نفع انقلاب و کشور و مردم تغییر داد و خدمت کرد.
خاتمی در ادامه تصریح کرد: من به همه اصلاح طلبان و نیز کسانی که ممکن است جزء اصلاح طلبان نیز نباشند ولی دلشان می خواهد در وضع کنونی تحولی ایجاد شود، ضمن احترام به همه کسانی که کاندیداتوری خود را اعلام کردند یا اعلام خواهند کرد، می گویم به یاری خداوند یک نفر از میان من و آقای مهندس موسوی نامزد خواهد شد.
سید محمد خاتمی در پایان خاطر نشان کرد: معتقدم اگر در انتخابات آزادی باشد و از امکانات موجود سوء استفاده نشود، سخت گیری های بیجا نشود و واقعاً رای مردم مورد حرمت قرار گیرد، تردید ندارم وضع طور دیگری خواهد بود و حتی کسانی که امروز سر کار هستند و می خواهند دوباره بیایند باید شعار های خودشان را عوض کنند . به هر حال آنچه باید مورد احترام باشد رأی مردم است که در فضای آزاد و با استفاده از آنچه قانون معین کرده است ابراز شود و مورد حمایت قرار گیرد. نتیجه هر چه باشد مبارک است.


(عاشورا)واژه
اى است خاطره انگيز كه پيوسته ، فداكارى ، شجاعت ، جوانمردى ، ايستادگى در برابر
بيدادگرى ، پيروى از رهبر اسلامى و حمايت از دين را به همراه دارد.
(عاشورا)نشانگر
حركت آغاز شده از سوى آدم (عليه السلام ) است كه وارث او پرچمداريش را به عهده
گرفته و در راه آن ، جان باخته است
(عاشور) آيينه تمام نماى فرياد (هيهات
منا الذلة ) امام حسين (عليه السلام )است كه هيچ سنگى توان شكستن آن را ندارد.
(عاشورا)خورشيد
فروزانى است كه ابرهاى تيره و تار ستم ، هرگز توان پنهان ساختن آن را ندارند.
كلام آخر اينكه ): عاشورا(، پيام
آور انقلاب سرخ علوى است كه تا ستم و ستم پيشه در جهان وجود دارد، هرگز از جوش و
خروش باز نمى ايستد
حماسه
عاشورا
در چشم انداز سرخ و خط خونين شهادت ، محرم جلوه اى ديگر دارد و جلائى
نو!
و در آسمان پر ستاره ايثار و جهاد، عاشورا چونان كوكبى خونين درخششى
ويژه دارد.
آرى ... آنك خداى خواست كه خون را به قيام بيند و رايت سرخ حقيقت و
راستى را به تماشا ايستد، خو اى ، ذلت باطل و پليدى را به نظاره بنشيند.
آنك ... مشيت رب الارباب بر اين شد كه رزمى سرخين بر پا شود، نور و
ظلمت در مصاف شوند و حق و باطل به پيكار بر خيزند تا حماسه اى پرشكوه تحقق يابد و
آوازه اش در هميشه تاريخ بماند.
61 سال از هجرت پيامبر(ص ) مى گذرد، و اينك حسين (ص )، هم او كه در مهبط
وحى جبرائيل و در دامن پاك پيامبر، پرورش يافته است ، پرچم امامت را در راستاى
رسالت ابراهيم خليل الله عليه السلام و محمد رسول الله (ص ) بر دوش گرفته است تا
كاروان بشريت را تا دروازه هاى نور، راه بنمايد و كشتى نجات انسان را در شط سرخ
شهادت ، به پيش راند.
در سويى سپاهيان جبهه نور و مناديان حق و راستى قامت كشيده اند و در
ديگر سوى لشكريان شب و آواز گران سياهى و پليدى به صف شده اند و خورشيد عاشورا
نظاره گر اين پيكار خونين و نبرد سرخ !
خورشيد آمده است تا سر انجام نبرد را در سينه بنگارد و بر گوشهاى همه
آيندگان تاريخ قصه را باز گويد.
و حسين (ص ) زره به تن كرده است ! تنها با 72 تن يار در برابر انبوه
سپاه كفار!
خاك كربلا، به انتظار كه رزميدن رزمگران جبهه حق و يزيديان شب زده را
به تماشا بنشيند.
و عاقبت ، انتظار به پايان مى رسد و رزم آغاز مى شود، حسينيان را شور
و ولوله مى افتد كه به زودى در بسترى سرخ ، پيامبر را بر بالين خويش مى بينند و
بهشتيان جنت خداى را ديدار مى كنند.
و در ديگر سوى ، خفا شان شب را هراس مى افتد كه بزودى سپيده نور، قلب
سياهى را مى شكافد و پايان هستى شب را اعلام مى كند.
حسينيان ، حق حق گويان بر سپاه كفر مى تازند و با نداى تكبير، بر
جنگل انبوه سپاه خصم يورش مى برند، تا با آتشفشان خونها شان در خيمه هاى شرك و كفر
يزيدى ، آتش به پا كنند و در دامن شب ، شرر افكند.
اينان قامت كشيده اند تا رسم جانبازى و ايثار و شهادت در راه عقيده
را براى همه تاريخ به نمايش گذارند و پيكرهاى خونين شان را سند رسوائى باطل و باطل
گويان تاريخ قرار دهند.
ظهر عاشورا است و اوج داغى صحراى تفتيده كربلا و خورشيد مى گرديد بر
تن هاى فتاده بر خاك ، بر تربت خون گرفته زا جساد بى كفن .
بر پيكره هاى پاره پاره و بى سرو بى دست مناديان توحيد،
و حسين نظاره مى كند، شكوه حادثه را، عمق قساوت قابيليان و اوج ايثار
ياران را و دانه هاى اشك ، بر گونه هاى ملتهبش در آبشار نور خورشيد چون در مى
درخشيد.
او آمد و زمين و آسمان را آشتى ديرينه داد. كعبه را جلاى پاك حقانيت
حق ، و مكه را جايگاه شاهدان حق پرست ، بردگان را آزاد ساخت و تنها بنده خاص خدا
ناميد شان . بندگان زور را رها كرد و بندگان زر را مخلص ساخت و ره گم كردگآن را
چراغ هدايت گشت و ره يافتگان را هادى حق .
او آمد، كوران را چشم حقيقت بين ، كران را گوش شنوا و لالان را ندائى
حق رسان بخشيد. مردگان
را از خون شهيد جلوه اى تازه ساخت و همه را شهيد شاهد كرد و عاشق حق .
او آمد تا با زندگى سراسر مبارزه خويش ، با دعوت خود به ما درس ايمان
و جهاد دهد و با زندگى جانگذار خويش بما ياد داد كه در راه برانداختن ظلم و ظالم
رودخانه هايمان را غرق خون سازيم و از خون وضو بگيريم و تنهايمان را سنگر سازيم ،
ولى ظلم را نپذيريم و با دستان خون آلوده خويش ، پرچم حق را بر فراز بلندترين قله
هاى استقامت و پايدارى استوار سازيم .
بما اموخت كه اى انسان آزاده ، آنجا كه نميتوانى سر بلند زيست كنى ،
سر بلند بمير. آنجا
كه طپش توانستن در تو خاموش شد، سرود بايستن سركن و آنجا كه رنگ رخسارت از شدت ظلم
و جهلها به زردى گرائيده از خون وضو بسازد و بر سجاده گلگونت سربنه .
آرى آرى او آمد، نامش محمد بود و كنيه اش ابوالقاسم .
او جلوه اى از نور حق بود، از تبار هابيل و از نسل ابراهيم عليه
السلام
او خاتم النبيين ، وارث المرسلين ، محبوب العامين ،
رسول گرامى خدا حضرت محمد ابن عبد الله عليه السلام بود.
سيرى
در زندگى امام حسين عليه السلام
تاريخ ولادت
آثار روايى و تاريخى در مورد تاريخ و خصوصيات ولادت امام حسين
گوناگون مى باشد. شيخ طوسى در مصباح از قاسم بن علاء همدانى كه وكيل امام عسگرى
عليه السلام بوده است نقل مى كند كه ولادت حضرت سوم شعبان بوده است : آن مولانا الحسين ولد
يوم الخميس لثلاث خلون من شعبان . همچنين مفيد در مسار الشيعه.
روايات معروف ديگرى در كافى و... آمده است كه بعد از ولادت امام
مجتبى يك طهر فاصله بوده است . كه صديق كبرى به اين مولود مبارك بار دار شده
است و مدت بار دارى وى نيز شش ماه و ده روز بيشتر فاصله نبوده است . و كان بينها
فى اليلاد سته اشهر و عشرا. با توجه به اين كه ديدگاه مشهور ولايت امام مجتبى عليه السلام
پانزدهم رمضان سال سوم هجرى نقل شده است به برخى ديدگاه ها درباره ولادت امام حسين
عليه السلام اشاره مى شود.
1. سوم شعبان ، شيخ طوسى در مصباح .
2. پنجم شعبان سال چهارم هجرى . اين شهر آشوب ، ابو الفرج اصفهانى شيخ
مفيد در ارشاد. مناقب مى گويد بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت امام مجتبى عليه
السلام . و نيز ابن نما در مثير الا حزان، از شيخ طوسى روايتى را نيز نقل مى كند
كه با اين ديدگاه هماهنگ است.
3 - آخر ربيع الاول سال سوم هجرى ، برگزيده شيخ مفيد در مقنعه و شيخ طوسى
در تهذيب و شهيد اول در دروس.
از ميان اين ديدگاه ، ديدگاه اول يعنى سوم شعبان سال چهارم معروفترين
آنهاست .
نام گذاريى
امام رضا عليه السلام از پدران خويش از امام سجاد عليه السلام روايت
مى كند كه اسماء بنت عميس (قابله فاطمه زهراء) مى گويد هنگامى كه حسين متولد شد
رسول الله (ص ) وارد شدند و از من خواستند كه حسين را در حضور وى آورم ، كودك را
آوردم در دامن خويش نهاد در گوش راست وى اذان و در گوش چپ وى اقامه قرائت نمودند. آنگاه روى نموده به على از وى
خواستند تا فرزند خويش را نام گذارى نمآيند. على اظهار مى دارد من در اين مورد بر
رسول الله (ص ) پيشى نمى گيرم ، رسول الله (ص ) نيز مى فرمايد من نيز بر خداى
عزوجل سبقت نمى گيرم ، آنگاه جبرئيل به همراه هزار فرشته فرود مى آيد و ولادت حسين
را تهنيت مى گويد؛ مى گويد خداى عزوجل سلام ابلاغ مى نمايد و مى فرمايد فرزند خويش
همنام فرزند هارون شبير نام گذارى نما. حضرت نيز
وى را شبير يعنى حسين نام گذارى مى نمايد. آنگاه كه روز هفتم فرا مى رسد، رسول
الله (ص ) در گوسفند قوچ عقيقه مى نمايد. يك ران آن
را به قابله هديه مى كند موهاى سر كودك را مى تراشد و به وزن آن نقره صدقه مى
پردازد، و سر كودك را با خلوق (گياه خوشبو) معطر مى سازد.
اين رفتار آموزنده رسول الله (ص ) در هنگام ولادت كودكان است كه آداب
دينى را كه با نيك فرجامى افراد پيوند دارد مى آموزد. در آغازين روز ولادت نداى
توحيد و نبوت بر گوش وى مى نوازد و فطرت خدا آگاه وى را با معارف فطرى آشنا مى
سازد، كه گفتن اذآن و اقامه اين گونه نقش موثر ايفا مى نمايد. و نيز رعايت آداب و
ادب در نام گذارى فرزندان كه به بزرگترها واگذارى مى نمايد. و زحمات ماما را از
نگر دور نمى دارد. و خوشبو نمودن كودك و شستشوى وى و رعايت بهداشت ، آنگاه در نام
گذارى كودك كه يك امر مهم است و بايد با فرهنگ و باورهاى سازگار باشد مى آموزد كه
چگونه و چه نامى را بايد براى كودكان بر گزيد.
ليكن آنچه خاندان عترت را از سايرين ممتاز مى سازد، اين كه تمام شوون
آنان ملكوتى است و حتى نام گذارى آنان نيز از جانب خداى سبحان است و همان گونه كه
نام گذارى برادرش مجتبى حسن با اذن خداى عزوجل شكل گرفت ، نام گذارى حسين عليه
السلام نيز به همان منوال به رهنمود خدا شكل مى گيرد و نام فرزندان هارون پيامبر
كه جانشين موسى عليه السلام بود براى فرزندان جانشينى رسول الله (ص ) على بن آبى
طالب انتخاب مى شوند.
كنيه و القاب
عنوان ابا عبد الله كنيه
معروف دو امام همام مى باشد. نخست اما حسين عليه السلام كه به لحاظ فرزندش عبد
الله اين كينه و ديگر امام صادق عليه السلام كه وى نيز به همين لحاظ ابا عبد الله
مى باشد. كنيه ديگر ابد الشهدا و ابن الابرار نيز به حضرت نسبت داده شده است .
القاب معروف امام حسين عليه السلام ، سبط (نوه پيامبر) سيد، رشيد،
شهيد، طيب ، وفى ، مطهر، البر، احد الكاظمين ، زكى ، مبارك ، و
التابع لمرضاه الله و الدليل الى ذات الله ، خامس اهل
الكسا، ريحانه الرسول . دو لقب معروف ترين هستند: سيد الشهداء سيد شباب اهل الجنه . اما انه سيد الشهداء من
الا ولين و الاخرين فى الدنيا و الاخره و سيد شباب اهل الجنه من الخلق اجمعين .
سيد شباب اهل الجنه بدين خاطر اين است كه حسن و نيز حسين برترين
بهشتيان مى باشند و چون تمام بهشتيان به سن جوان مى باشند هنگامى كه حسن و حسين
سرور جوانان بهشت شدند يعنى سرور همه بهشتيان مى باشند.
زيرا در بهشت فرسايش و فرسودگى رخت بر بسته است ، كه شرح كوتاه اين
موضوع در كتاب امام حسن عليه السلام الگوى زندگى عنوان شده است.
و اما لقب بر جسته ديگر حضرت يعنى سيد الشهدا يعنى سالار شهيدان نكته
اش بر همگان شفاف است كه راه فداكارى و ايثار در راه خدا را حسين بر همگان هموار
ساخت . افق خونين شهادت گلگون به خون حسين است . و چون در سخت ترين شرايط اين
شهادت شكل گرفت ، جامعه سرخ به تن حسين و يارانش پوشاند و جامعه سبز و شادان به تن
دين ارزش نمود، كه درخت افسرده دين را آن گونه شادابى بخشيد كه تا قيامت سر سبز
شده و پر ثمر خواهد بود. و به همين جهت حسين خون خدا ثار الله عنوان مى شود كه چون
خون خود را در راه خدا و دين خدا هديه نمود. خون بهاى آن خداست . و به همين جهت
اين شهيد سيد الشهدا لقب مى گيرد.
فرزندان امام حسين عليه السلام
شواهد تاريخى چهار پسر و دو دختر از پنج همسر براى امام حسين ثبت
نموده اند.
1 - على بن الحسين زين العابدين عليه السلام كه على اكبر عنوان مى شود،
از همسرى به نام شاه زنان معروف به شهر
بانو دختر كسرى يزدگرد سوم ، آخرين پادشاه ساسانى ايران . نسل امامت از
اين فرزند برومند تداوم يافته است . و در روايت تداوم نسل امامان از نسل امام حسين
عليه السلام به عنوان يكى از پاداش هاى شهادت حضرت عنوان شده است.
2 - على بن الحسين الاصغر از همسرى به نام ليلا
كه در كربلا به شهادت رسيد بر سر زبان ها معروف به على
اكبر است .
3 - جعفر بن الحسين از همسرى به نام قضاعيه
كه در زمان زندگى حضرت رحلت نموده است .
4 - عبد الله بن الحسين از همسرى به نام رباب كه
در آغوش پدر در كربلا هدف قرار گرفت ! وى كودك شير خواره بوده است كه معروف به عبد
الله رضيع يا على اصغر است .
5 - سكينه دختر امام كه وى نيز از رباب متولد شده است .
6 - فاطمه دختر ديگر امام حسين كه همسرى به نام ام
اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله بوده است . از شاه زنان (معروف به شهر بانو) ليلا، رباب ،
قضاعيه ، و ام اسحاق .
برخى فضايل امام حسين (ع )
حق محورى
راهبرى
جامعه از نهادهاى اصيل و با اهتمام است كه از نخستين گام انسان بر روى كره خاكى
مورد اهتمام دين آسمانى بوده است . رهبرى انبيا در تداوم همين محور در ميان جامعه
شكل گرفته و خداى سبحان افراد مطمئن از هر جهت در اين راستا برگزيده است . انديشه
و رفتار و گفتار آنان از هر خطر كژ ماهگى مصون است .
رسول الله (ص ) براى تداوم اين نهاد در ميان مسلمانان به دستور وحى
اهتمام ويژه بر اين محور مى نمودند و موضوع رهبرى پس از خودش را هماره طرح و شرايط
و اهتمام آن را گوشزد مى نمودند. رسول الله تعداد افرادى كه بعد از وى در راس مخروط
و هرم رهبرى قرار دارند، با نام و نشان معروفى و ويژگى هاى مهم آنان را نيز به گوش
همگان رساندند.
از شرايط محورى ويژگى هاى مهم رهبرى حق محورى آنان است كه حضرت به
طور فرا گير آنان را حق محور در انديشه و رفتار معرفى نمود، تا مردم با اطمينان و
آرامش خاطر راه آنان در پيش گيرند. رسول الله در مورد عترت فرمودند: انى سلم لمن سالمهم و حرب لمن
حاربهم و محب لمن احبهم و مبغض لمن ابغضهم . آنان كه با عترت در تسالم هستند من نيز با آنان در مسالمت مى باشم و
آنان كه با عترت در ستيزند، من نيز با آنان در ستيز خواهم بود. من دوستدار دوستان
عترت ، دشمن دشمنان آنان مى باشم .
موضع گيرى عترت در جنگ و صلح و ساير امور اجتماعى همانند موضع گيرى
رسول الله (ص ) بر اساس حق است هيچ گونه خطر انحراف در انديشه و رفتار آنان پديد
نمى آيد، كه در اين صورت حق فراگير مطلق عنوان نمودن آنان خطا خواهد بود.
موضع گيرى هاى آنان ، محبت و بغض آنان بر اساس حق است چيزى به نا حق
محبوب آنان قرار نمى گيرد و يا عداوتى نا حق بر اساس خواهش هاى نفسانى از آن شكل
نمى گيرد. بغض و عداوت آنان نسبت به دشمنان حق ، بر اساس حق است محبت آنان نيز به
حق و به مظاهر حق است . اين گونه تاييد مطلق و فرا گير فقط در مورد عترت رسول الله
(ص ) مى تواند شكل گيرد كه از عصمت و مصونيت بهره ور مى باشند.
بر اساس اين فضيلت آنان كه به عترت رسول الله (ص )در آويختند و ستيز
نمودند در واقع با رسول الله (ص ) ستيز نمودند كه در ايمان آنان مى توان ترديد نمود.
كه چالشگران اهل بيت بر دو گروه ، آگاه و نا آگاه تقسيم مى شوند. چالشگر نا آگاه
از مقام آنان ، حداقل عنوانى كه بر آن منطبق است فسق است . چالشگر آگاه به منزلت
آنان به ويژه اگر به حد جنگ و ستيزه باشد. بر اساس اين باورهاى مستند به وحى از
دايره ايمان بيرون خواهد رفت كه مى توان گفت : مخالفوا العتره فسقه و محار بوهم
كفره ، كه در كتاب هاى كلامى اين عنوان به چشم مى خورد توضيح بيشتر نيز دارد كه در
صورت نياز به آن كتاب ها مراجعه خواهد شد. و حسين عليه السلام از زمره همين
عترت حق محور است .
ريحانه الرسول)ص (
رسول الله
(ص ) با اين كه همسران متعدد داشتند و فرزندان متعدد نيز خداى سبحان به ايشان هديه
فرمود، ليكن تنها همسرى كه در دامن ان فرزند (غير از ماريه قبطه ) به دامن آورد
خديجه كبرى بود. و از ميان فرزندان حضرت تنها كسى كه نسل رسول الله (ص ) از وى
تداوم يافت ، فاطمه زهرا عليها السلام مى باشد.
فرزندان فاطمه ثمره ميوه زندگى رسول الله (ص ) مى باشند و به لحاظ
ويژگى هاى ممتاز آنان عنوان ها گوناگون درباره آنان به كار رفته است .
از دو فرزند زهرا (حسن و حسين ) با عنوان گل هاى خوشبوى رسول الله (ص
) ياد شده است و چون بنياد فرزندان زهرا ملكوتى و از سراى بهشت است ، زيرا آنان
عصاره ميوه هاى بهشتى اند كه به اين سرا راه يافته اند؛ بوى بهشت از آنان هماره
متصاعد مى باشد. در اين باره حديث فراوان نقل شده است كه : هما ريحانتاى من الدنيا يعنى الحسن و الحسين
و نيز در روايت آمده رسول الله (ص ) هر گاه مشتاق بوى بهشت مى شد اين
دو ريحانه را مى بوييد. كه اينان گلهاى باغ مصطفى در دنيا و آخرت مى باشند. گل هاى خوشبويى كه دنيا و بهشت
رضوان با بوى آنان عطر اگين است .
حسين عليه السلام وارث رسول الله (ص(
هر دين
الهى كه همانند اب زلال و شفاف و بدون هيچ گونه آلودگى به بشر ارزانى مى شود. بعد
از اين كه دين در دسترس بشر قرار گرفت در خطر آلوده شدن به انواع انحراف ها دارد.
بر همين اساس نخله ها يعنى مرام هاى ساخته اوهام بشرى ، همواره در كنار مله هاى
يعنى دين هاى آسمانى قرار دارد. عنوان ملل و نحل خاستگاهش همين است كه ملل دين هاى
آسمانى ، نحل مرام ها و ساخته هاى اوهام بشرى .
بر اين اساس نحله ها همواره دين ها را تهديد مى نمايند و اگر دينى به
خواهد جاودانه بماند بايد از خطر تحريف مصون و از شر نحله ها در امان باشد.
اساس اديان ديگر آسمانى را متاسفانه نحله ها واژگون معرفى نموده اند.
دين اسلام تنها دينى است كه از خطر تحريف و نيز از شر نحله ها در
امان مانده است . گر چه نحله هاى فراوان و رنگارنگ نيز در جامعه اسلامى پديدار شده
اند، ليكن توان آنها در ان حد نبوده است ، كه اساس دين را در معرض خطر قرار دهند.
بلكه دين اصيل و زلال و شفاف همواره در دسترس همگان قرار دارد كه حق زلال و شفاف
از باطل تيره و تاريك تفكيك شده است ، قد تبين الرشد من الغى.
نقش اصلى در مصونيت دين رسول الله (ص ) از خطر تحريف عترت است . عترت
رسول الله (ص ) در تداوم دين زلال رسول الله (ص ) نقش اول را ايفا نموده است . كه
اگر عترت نبود نحله ها چه بسا دين رسول الله (ص ) نيز همانند ساير دين ها دست خوش
تحريف مى ساختند.
در ميان عترت افزون بر امير المومنين عليه السلام حسن و حسين نقش
محورى و برجسته ايفا نموده اند و همان گونه كه در نوشتار امام مجتبى توضيح داده
شده صلح حسن مجتبى با نهضت امام حسين عليه السلام همانند دو لبه يك قيچى هستند كه
ريشه هاى درخت خبيثه حزب عثمانيه و بنى اميه را خشكاندند. در اين ميان نقش حسين از
همگان برجسته تر است . اگر
همان گونه كه در بخش زمينه ها همين نوشتار آمده است سياست هاى حزب عثانيه و جريان
هاى اجتماعى كه بنى اميه به حركت آورده بودند چالشگرى بر عليه دين بود. اگر نبود نهضت حسينى كه پرده نفاق
از چهره آنان افكند و چهره پنهان آنان را آشكار سازد و آنان را رسواى همه جهان
اسلام نمايد، خطر تحريف اساس دين را تهديد مى نمود.
بر اين اساس نقش حسين در تداوم دين رسول الله (ص ) نقش محورى است .
نهضت حسين دين رسول الله (ص ) جاويدان و پايدار ساخت . از اين رو مى توان به مضمون
فرمايش رسول الله (ص ) بهتر آشنا شد كه فرمود: حسين منى و انا من حسين . حسين از من و من از حسينم اين
فرمايش كه كتاب هاى روايى شيعه و سنى را مزين ساخته است نقش محورى نهضت حسينى را
شفاف مى سازد كه حسين از رسول الله است .
روشن است كه حسين فرزند رسول الله (ص ) است . اما اين كه رسول الله
(ص ) و پايدارى دين حضرت از بركت نهضت حسينى است كه حسين باعث پايدارى دين خدا شد.
حسين باعث تداوم يافتن دين زلال محمدى شد.
جامعه همانند اقيانوس است كه انسان ها بر ان شناورند. اقيانوس حركت
طوفان ها در اقيانوس باعث خيزش امواج مهيب است كه شنا گران را تهديد مى سازد. در
جامعه نيز فرهنگ ها و انديشه هاى متضاد باعث خيزش طوفان ها و امواج سهمگين مى
شود.
براى رسيدن به ساحل اقيانوس ، چه بسا فن شنا شخص را كفايت نكند، نياز
به كشتى و اب نورد مطمئن است كه در درون ان قرار گرفته با اطمينان و آرامش به ساحل
برسد.
در جامعه نيز يك انديشه كه انديشه زلال وحيانى است انديشه آرامش و
مطمئن است . انديشه هاى چالشگر حق كه اگر كاربرد انديشه درباره آنان گزاف نباشد كه
هست . همانند امواج سهمگين طوفان زا هستند كه انسان ها را تهديد مى نمايند. انسان
در خطر سر گردانى در اقيانوس و در خطر گرداب ها نياز به مشعل هدايت و وسيله اى
همانند كشتى و اب نورد مطمئن دارد. گمراهى ها در زندگى انسان فرجام نيك وى را تهديد
مى نمايند. رهنمونى كه انسان را از اين سر گردانى ها راهيابى مى كند و از اين
گرداب ها نجات مى دهد انديشه و رفتار عترت رسول الله (ص ) است .
مثل اهل بيتى كمثل سفيه نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق .
رهنمون هدايت و كشتى نجات در اموج خروشان باطل ، حسين است كه : ان الحسين مصباح الهدى و
سفينه النجاه .
آنان كه حسين را امام برگزيدند خطر امواج آنان را تهديد نخواهد كرد
زيرا كه روش حسين پيام هاى نهضت حسين در سخت ترين و پيچيده ترين امواج راهگشاى
آنان خواهد بود.
شهدا
يعنى كسانى كه در راه پايدارى دين خدا كشته شده اند، به لحاظ شايستگى والايى كه
دارند از مقام عرشى و شامخ بهره مند هستند. شهدا از زمره افرادى هستند كه در قيامت
ديگران را نيز شفاعت مى نمايند.
البته مراتب شهدا يكسان نيست . زيرا كه شايستگى ها و نيز ارزش
فداكارى آنان يكسان نيست . شايستگى افراد به لحاظ خلوص نيست و پاكى باطن با هم
متفاوت مى باشد، همان گونه كه فداكارى ها و ايثار آنان نيز هيچ گاه هم تراز نخواهد
بود. چه بسا ايثار گرى كه ارزش ان با هيچ چيز برابر ننمايد، كه در مورد ايثار على
بن ابى طالب عليه السلام در جنگ خندق رسول الله (ص ) اين گونه ارزش ان ضربت را
تبيين نمود كه ، لضربه على يوم الخندق خير من عباده الثقلين . زيرا در
ان شرايط حساس كه خطر دشمن اساس اسلام را تهديد مى نمود ان ضريب چنين خطر بزرگى را
دفع نمود.
در مورد شهدا نيز برترين شهدا، شهدا اهل بيت هستند كه ايثار و
فداكارى آنان از همه برجسته تر و تاثير گذار شهادت آنان از همه بيشتر است . كه
امير المومنين در شفاف ساختن برترى شهدا اهل مى فرمايد:
آنان كه در راه خدا حتى از مهاجرين و انصار به شهادت مى رسند هر كدام
صاحب فضيلت هستند، ليكن هنگامى كه از ما كسى شهيد مى شود (حمزه ) سيد الشهدا لقب
مى گيرد. رسول
الله (ص ) به لحاظ ويژگى وى در نماز وى هفتاد الله اكبر مى گويد: ان قوما استشهدو افى سبيل الله
من المهاجرين و الانصار و لكل فضل حتى اذا استشهد شهيد نا قيل سيد الشهداء و خصه
رسول الله (ص ) بسبعين تكبيره .
اين برترى شهيد اهل بيت است .
در مورد فداكارى و شهادت حمزه عمو و برادر رضاعى رسول الله كه از
هيبت ان مشركان قريش مى لرزيدند، ان گونه ستايش شد. هنگامى كه حمزه به طرز فجيع به
شهادت رسيد و بعد از شهادت به طرز فجيع مثله شد. به ايشان لقب سيد الشهدا
برگزيدند: عن
رسول الله (ص )حمزه سيد الشهداء سيد
الشهدا عند الله يوم القيمه حمزه بن عبد المطلب . شهدا اهل بيت يا ساير شهدا اين تفاوت را دارند كه آنان سيد و سالار
شهيدان مى باشند.
و حتى در قطعه هاى بدن حمزه سيد الشهدا خداى سبحان ان گونه ويژگى و
حرمت قرار داد كه اگر جذب بدن كسى بشوند آتش ان بدن را نسوزاند. كه هنده جگر خوار
مادر معاويه كه كينه و عداوت رسول الله (ص ) و يارانش در سينه وى موج مى زد، از
فرط كينه توزى دستور داد بدن حمزه را مثله كردند و دستور داد سينه وى را شكافتند و
جگر وى را بيرون آوردند و هنگامى كه خواست جگر حمزه را بخورد جگر تبديل به ماده
سفت و محكم شد كه نتوانست ان را ببلعد! كه روايت دارد اگر مى خورد آتش بدن وى را
نمى سوزاند، لو دخل بطنها لم تدخل النار.
و اينك اين لقب برازنده سيد و سالار شهيدان ابا عبد الله الحسين عليه
السلام مى باشد. كه
بعد از حمزه اين عنوان به فرزند و جگر گوشه رسول الله (ص ) اختصاص يافته است ، كه
مقام شامخ و والاى حسين و ارزش برتر فداكارى حسين را كه دين رسول الله (ص ) را
پايدار ساخت مى رساند. هيچ خونى ثار الله نام نگرفت بجز خون حسين ، هيچ شهيدى سيد
الشهدا عنوان نگرفت به جز حسين .
روايات فراوانى اين لقب را در مورد سالار شهيدان حسين عليه السلام به
كار برده است . كه امام صادق عليه السلام فرمود: بر حسين جفا روا مداريد وى را زيارت
كنيد كه سيد الشهدا و سيد شباب اهل الجنه است . زوروا
الحسين عليه السلام و لا تجفوه فانه سيد شباب اهل الجنه . كه
شهدا از تبار اهل بيت برترين شهدا مى باشند و از ميان شهدا اهل بيت همانند حمزه و
حسين بر سايرين نيز برترى دارند. اما انه سيد الشهداء من الاولين و الاخرين .
منابع:
امام حسين (ع ) الگوى زندگى – جلد( 5 )مؤ لف : حبيب الله احمدى
پيام عاشورا- مؤ لف : محمد صادق نجمى
از عاشورا تا غدير- مؤ
لف : محمد عسكرى

ما مسلمانان را چه شده که چنین بی تفاوت و بی تعصب در برابر ظلم به مردم مظلوم وبی دفاع فلسطین بخصوص غزه رفتار کرده و بجز تعدادی تجمع و راهپیمائی هیچ اقدام دیگری انجام نداده و به این حرکتهای بی تاثیر بسنده میکنیم. مگر این جمعیت میلیاردی مسلمانان در برابر این تعداد محدود فاشیست صهیونیزم به عملی غیر از چند شعار وتظاهرات قادر نیستند؟ مگر گناه مردم وعلی الخصوص کودکان بی دفاع غزه چیست؟ که چنین بیرحمانه تاوان بی عرضگی مسئولین وهم کیشان خود را میدهند وروزانه چندین نفر از آنان قتل عام میشوند وصدائی از هیچ کس در نمی آید؟چرا فکری اساسی درباره این غده سرطانی(اسرائیل) نمیکنیم؟چرا این انسانهای وحشی را سر جای خود نمینشانیم؟چرا در حا لیکه آمریکا آشکارا و عملا از این وحشی ها حمایت میکند ماساکت نشسته ونظاره گر کشتار وقتل عام هم کیشان خود هستیم ؟ مگر کودکی که در این سرزمین بدنیا آمده چه گناهی دارد که چنین وحشیانه مورد حمله قرار میگیرد و جان میبازد؟ و....
بنده نه شخص افراطی هستم ونه اصولگرا ونه ..... ولی اینرا از انسانیت ودیانت آموخته ام که سکوت در برابر ظلم به هم کیش وانسان گناهی کمتر از انجام دهنده این عمل نداردو با مشاهده تصاویر کشتار کودکان ومردم غزه راهی جز گلایه از هم کیشان و هموطنان ایرانیم ندارم.
واینرا میدانم که باید برای ریشه کنی این ظلم به انسانها وبخصوص مسلمانان چاره ای اساسی کرد و این فاشیستهای اسرائیلی را از روی زمین پاک کرد.
"ظاهرا آقای اعلمی سازمان های مذکور را بسیار بی اهمیت تلقی فرموده اند،اگر احمدی نژاد رئیس سازمان حج و اوقاف شود، ماجرای 6ذیحجه خونین تکرار و حج تعطیل می شود! اگر رئیس سازمان بازرسی یا دیوان محاسبات شود مجموعه ای از ... بندان با مدارک جعلی را بر مدیران نظام مسلط می کند و کدام مدیر است که تحت سلطه جمعی بی سواد مجعول المدرک کار کند؟ یک روز تمامی وزراء و مدیران را د.. قلمداد می کند و روز دیگر محرمانه و بی سر و صدا از آنان عذرخواهی خواهد کرده و فهرست تمامی وزرای کابینه را در جیب راست و اسامی نمایندگان مجلس را در جیب چپ گذاشته و اعلام می دارد که اسامی مفسدان اقتصادی در جیب من است!!
آقای اعلمی؛ باید به عرض برسانم تنها کسی که می دانست احمدی نژاد به چه کار آید، مرحوم دکتر کاظم سامی بود که کشته شد، برای رسیدن به پاسخ شما باید در مدارک و اسناد دکتر کاظم سامی جستجو کرد".
صرفنظر از تفاوت عمیق در داوری پدر و پسر نسبت به رئیس جمهور ایران ،اظهارات فوق را می توان یک اظهارنظر شخصی در نظر گرفت که تائید هر قسمت از آن به ارائه دلیل نیازمند است لذا از هرگونه داوری در این مورد پرهیز می کنم.
از طرفی شخصا نمی دانم چه رابطه و نسبتی میان شادروان دکتر کاظم سامی روانپزشک و دکتر احمدی نژاد دانش آموخته عمران وجود داشته و دارد بنحویکه فرزند آیت الله خزعلی در قسمت پایانی اظهارات خود ایندو را بیکدیگر ربط داده است ،از اینرو مانند دیگران بسیار کنجکاوم تا بدانم که میان ایندو چه رابطه ای وجود داشته که آقای خزعلی را به چنین اشارتی ترغیب کرده است.
اما از یکسو یادآوری نام دکتر سامی در نوشته آقای خزعلی و از سوی دیگر فرارسیدن سالروز قتل مظلومانه سامی بهانه ای شد تا یکبار دیگر دفترچه خاطراتم را گشوده و به بازخوانی ابهامات مربوط به پرونده قتل ناجوانمردانه او بپردازم که متاسفانه برای راقم این یادداشت همچنان بی پاسخ مانده است؛
شادروان دكتر كاظم سامي آزاديخواهی متدیّن و از روانپزشکان سرشناس به شمار ميرفت و از دوستان نزدیک زنده یاد دكتر شريعتي ، شادروان مهندس بازرگان و دکتر پیمان و ظاهرا از مقلّدین آیت الله منتظری بود. او قبل از انقلاب عضو نهضت خداپرستان سوسياليست بود که بعدها به حزب مردم ایران تغییر نام یافت و پس از خرداد 42 "جنبش آزادیبخش مردم ايران" یا جاما از آن منشعب گردید و بعد از انقلاب نیز با همین نام و در حالیکه سامی دبیر کلی آنرا برعهده داشت برای مدتی به کار خود ادامه داد.
دکتر سامی پس از انقلاب وزير بهداري دولت بازرگان شد و حتی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شد که با احراز کمتر از ده هزار رای در رتبه ششم این انتخابات جای گرفت اما در اوّلین انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان نماينده مردم تهران به مجلس راه يافت.
در سال 60 در حالیکه سامی همچنان نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملّی بود دفاتر جاما نیز مانند سایر تشکّل های سیاسی دگراندیش مورد هجوم قرار گرفت و طومار فعاليت آنها برای همیشه بسته شد. لذا سامی دبیر کل جاما نیز همچون اعضای این تشکّل دست از فعالیت های سیاسی کشیده و به طبابت و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی روی آورد. با این وصف در سال 1363 ،وی هنگام خروج از مراسمی که نهضت آزادی به مناسبت 28 صفر برگزار کرده بود ، در حین سوار شدن بر اتومبیل خود مورد هجوم تعدادی از افراد مسلح خودسر قرار گرفت و به شدت از ناحیه صورت و چشم مضروب و مصدوم گردید.
در دوم آذر ماه سال 1367 دكتر سامي در مطبّ خود به معاينه بيماران اشتغال داشت که بطور ناجوانمردانه ای با ضربات دشنه فردی که خود را "غلام همّتی" معرفی کرده بود به شدت از ناحیه سر مجروح و با فرق شکافته شده به بیمارستان ساسان منتقل گردید لیکن دو روز بعد بدلیل شدّت جراحات وارده در همان بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم کرد.
در آنروزها (نیمه دوم 1367) مدّتی بود که بنده به عنوان معاون مدیرکل امور انتظامی وزارتکشور در این وزارتخانه مشغول بکار شده بودم و لذا با توجه به ماموریت ذاتی اداره کل امور انتظامی سعی می کردم که به هر طریق ممکن از کم و کیف این حادثه تلخ با خبر شوم ،اما متاسفانه اطلاعات موجود در اداره کل انتظامی در حدی نبود که بتوان از جزئیات این حادثه سر درآورد. حتّی آن بخش از پرونده انتظامی قتل سامی هم که در اختیار ما قرار گرفت آکنده از ابهامات و ضد ونقیض گوئی ها بود ،با این وصف در حوزه کاری من کسی بخود اجازه نمی داد که انگشت خود را متوجه ابهامات مذکور کرده و بطور جدی در مقام کشف و رمزگشائی آنها برآید.
موضوعی كه بر پيچيدگي و ابهام اين واقعه تلخ افزود مرگ مشكوك قاتل و نحوه کشف آن بود به این معنا که مقامات قضائی و مسئولان امنیتی و انتظامی در اواخر آذرماه همان سال اعلام کردند که "محمد جلیلیان" قاتل دکتر سامی بیماری روانی داشته و یکروز پس از ارتکاب قتل در گرمابه برلیان اهواز خود را با کمربند از دوش حمّام حلق آویز کرده و به عمر خود پایان داده است و این در حالی بود که گزارش پزشك قانوني خلاف اين ادعا را گواهي کرده بود!
در این گزارش همچنین قید شده بود که قاتل چند پاسپورت و تعدادي شناسنامه جعلي و مقداري فشنگ نیز با خود به همراه داشته است. تا آنجا که بیاد دارم رسانه ها از قول همسر مرحوم سامی نوشتند که نامبرده نیز تائید کرده است که فرد معدوم (محمد جلیلیان) همان قاتل اصلی است.
محتشمی وزیر کشور وقت نیز برای پایان دادن به همه ابهامات و تردید هائی که پیرامون این حادثه دلخراش وجود داشت طی مصاحبه ای اعلام کرد که قاتل سامی در گرمابه ای در اهواز خودکشی کرده است.
در پی این مصاحبه طی یادداشتی خطاب به دکتر صدر معاون سیاسی امنیتی وقت وزارت کشور به ابهامات و ضد و نقیض گوئی های پرونده اشاره کردم ،از دید من حداقل شش ابهام جدی در گزارش نیروهای امنیتی و انتظامی آنروز وجود داشت:
1-میان متهم شدن قاتل به اختلالات روانی و تهیّه چند پاسپورت و شناسنامه جعلی توسط وی تناسب منطقی وجود نداشت.
2-اخراج یک کارمند که طبق گزارش مسئولان امر دوباره به شغل اولش بازگشته بود نمی توانست انگیزه ای قوی برای ارتکاب قتل سبعانه سامی و تصمیم به قتل همسر وی باشد.
3- وجود چندین شناسنامه و پاسپورت جعلی در نزد قاتل حاکی از این بود که وی فرد انگیزه داری بوده و قصد خروج از کشور را داشته است. در این صورت شهرهای مرزی شمالغرب کشور بهترین گزینه ای بود که او می توانست برای فرار از کشور انتخاب کند، بنابراین متواری شدن او به شهر اهواز چندان وجاهتی نداشت.
4-کدام سرنخ توجه ماموران امنیتی و انتظامی را به شناسائی قاتلی جلب کرده بود که تقریبا 20 روز قبل از شناسائی وی در گرمابه ای واقع در اهواز دست به خودکشی زده بود.
5-کسی که قصد خودکشی داشته چرا حمّام را انتخاب کرده و چرا وسیله مناسبی را برای خودکشی با خود به همراه نبرده است تا ناگزیر نشود که با کمربند خود را حلق آویز نماید!
6- فاصله کم دوش از سر استحمام کننده ، کوتاه بودن کمربند برای انجام عملیات خودکشی از طریق دوش ،عدم مقاومت دوش برای تحمل سنگینی قاتل و فاصله آن با زمین و ...از مواردی است که قبول سناریوی خودکشی از طریق حلق آویز شدن از دوش گرمابه را با تردید جدی مواجه می ساخت.
واکنش بعضی از دوستان و مسئولان وقت وزارت کشور به یادداشت مذکور ،به نگارنده فهماند که شتر دیدی،ندیدی!! لذا تردید ها و ابهامات مذکور که امکان انتشارش در رسانه های آنروز کشور میسّر نگردید تا به امروز همچنان در دفترچه خاطراتم جاخوش کرده بود.


هادي ساعي قهرمان ارزنده تكواندو المپيكي چين طي پيامي به مردم آذربايجان اين افتخار و مدال خود را تقديم به مردم ايران اسلامي، آذربايجان و بستان آباد، زادگاه خود كرد.
هادي ساعي پرافتخاترين ورزشكار طول تاريخ المپيك ايران اسلامي امروز گفت: بسيار خوشحالم كه اين مدال رنگين را با دعاي خير مردم براي كشورم به دست آوردم و پرچم پرافتخار و مقدس ايران اسلامي را در المپيك چين به اهتزاز در آوردم.
وي افزود: سلام گرم و صميمي خود را به مردم غيور و خونگرم آذربايجان به خصوص زادگاه خود،قره كويل بستان آباد مي رسانم و اميد آن دارم تا اين هديه ناچيز من را بپذيرند.
گفتنی است:هادی ساعی در دیدار نهایی وزن زیر ۸۰ کیلوگرم موفق شد مارو سارمینتو از ایتالیا، صاحب مقام سوم اروپا، را در سه راند شکست دهد و اولین مدال غیر برنز ایران در المپیک پکن را به دست آورد.
هادی ساعی در شرایطی موفق به کسب مدال طلا شد که رقیب ایتالیائی او با هفت سال سن کمتر و ۱۴ سانتی متر قد بلند تر در راند اول برای این ورزشکار ایران مشکلات عمده ای ایجاد کرد و از او ۴-۱ پیش افتاد.
به این ترتیب هادی ساعی نه تنها با کسب سومین مدال المپیک خود هم رده غلامرضا تختی و محمد نصیری، ورزشکاران بزرگ تاریخ ایران قرار خواهد گرفت که سه مدال المپیک کسب کرده اند، بلکه به واسطه داشتن دو مدال طلا، در کسب افتخارات بالاتر از غلامرضا تختی نیز قرار می گیرد.
هادی ساعی مدال طلای المپیک آتن و مدال برنز المپیک سیدنی در وزن زیر ۶۸ کیلوگرم را در اختیار دارد و در وزن زیر ۷۲ کیلوگرم هم در سال ۲۰۰۶ قهرمان آسیا و در سال ۲۰۰۵ قهرمان جهان شده است.
غلامرضا تختی، اسطوره کشتی ایران در المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی کدال نقره، در ۱۹۵۶ ملبورن مدال طلا، و در ۱۹۶۰ رم مدال نقره کسب کرده بود.
محمد نصیری وزنه بردار سرشناس تاریخ ایران هم در المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی مدال طلای خروس وزن، در ۱۹۷۲ مونیخ مدال نقره در وزن زیر ۵۶ کیلوگرم و در ۱۹۷۶ مونترآل در وزن زیر ۵۲ کیلوگرم مدال برنز برده بود.


شور و شادی 40 روزه مردم تبریز با اعتراض امام جمعه تبریز ناتمام ماند.
تبریز در آغاز مردادماه 87 شاهد برگزاری جشنواره تابستانی توسط شهرداری تبریز برای اولین بار بود که مردم غیور این خطه از خاک ایران پس از سالیان سال اجرای چنین برنامه هائی متنوع در زمینه های مختلف فرهنگی ،هنری و... را شاهد میشدند واستقبال گرم و خوب مردم تبریز از این برنامه با اعتراض امام جمعه تبریزآیت الله شبستری در نماز جمعه نیمه تمام مانده واجرای جشنواره متوقف گردید.
آيت الله مجتهد شبستري در خطبه های نماز جمعه تبریز به برگزاري جشنواره تابستاني توسط سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز اشاره کرده و گفته بود:جاي تاسف است که در تبريز،شهر ولايت مداري و مهد غيرت ديني در ايامي که بايد با عبادت و نيايش به استقبال ماه مبارک رمضان رفت، شبها در پارک ها مشغول بزن و به کوب هستند
امام جمعه تبريز خطاب به سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز گفته بود:خوب نيست که پولهايي که از مردم مي گيريد در اين راهها خرج کنيد.
خبر ایسنا در مورد اعتراض امام جمعه تبریز
واز طرفی این جشنواره که بنا به اظهار نظر مسئول برگزاری جشنواره سید قاسم ناظمی،به رتبه 64 ایران از نظر شادی توجه نموده و جشنواره تابستانی را حاصل همفکری و بررسی های انجام یافته در طرح جامع فرهنگی شهر دانسته و برنامه های مستمر فرهنگی را نیاز شهر تبریز عنوان کرده بود
و به جغرافیای محدود مراکز فرهنگی و هنری شهر اشاره نموده و اقشار مختلف را محق حضور و استفاده از برنامه های فرهنگی برشمرده بود.
وی همچنین اعلام کرده بود: طرح جامع فرهنگی شهر که با حضور اساتید دانشگاه و چهره های شاخص شهری، نیازسنجی شده و برنامه ریزی انجام یافته برای تمام نقاط شهر و نقاط محروم فرهنگی صورت گرفته بود. و قرار بر این بوده که این جشنواره از اول مرداد تا 11 شهریور همزمان با ایام مبارک رجب و شعبان در پارک ها، میادین و برخی مراکز فرهنگی برگزار شده و در آن بیش از 300 برنامه مد نظر قرار گرفته بودکه علاوه بر اجرای آنها برای استفاده عموم، نشست ها و برنامه های تخصصی و آموزش مسائل شهری نیز گنجانده شده بود.
وی همچنین از پخش 50فیلم، اجرای 200 نمایش، 12 جنگ شبانه، نمایشگاه های خیابانی، نورافشانی و برنامه های متنوع دیگر خبر داده و گفته بود: علاوه بر برنامه های فوق تولید و انتشار کتاب های شهروندی، مسابقات مکتوب، مسابقه عکس، پرده خوانی و موسیقی نیز در این برنامه ها اجرا گردیده و اختتامیه جشنواره تابستانی با استقبال ماه رمضان و در شب ماه مبارک رمضان برگزار خواهد شد.
ناظمی در پاسخ به استفاده از تجربه سایر شهرها در اجرای چنین برنامه هائی گفته بود: نمونه خوب از برنامه های تابستانی در فرهنگسرای تهران انجام می شود اما چون تعداد فرهنگسراها در تبریز به حدی نیست که توان انجام چنین کاری را داشته باشند به همین خاطر این جشنواره در سال نخست در چارچوب های سازمان اجرا می شود.
وی هزینه پیش بینی شده یک میلیارد ریال برای برنامه های جشنواره عنوان نموده و
خاطر نشان کرده بود: اجرای برنامه های متنوع به صورت نمایشهای خیابانی در پارک های خاقانی، مشروطه، ارم، فجر، شتربان، شمس، مسافر، نمایشگاه کودکان هموفیلی با عنوان «سه قطره خون» در خانه هنر، نمایشگاهی با همکاری میراث فرهنگی و دانشگاه هنر، کنسرت موسیقی، جشنواره موسیقی پژوهش، پخش فیلم ، نمایشگاههای خوشنویسی، کاریکاتور و عکس، که باعث معرفی چهره های فرهنگی تبریز برای مهمانان خواهد بود.
از طرفی در طول برگزاری این جشنواره در نقاط مختلف شهر شاهد استقبال کم نظیر مردم از این برنامه بودیم که نمونه های ذیل گواه چنین امری میباشند:

صابر بقال اصغری رئیس انجمن هنرهای تجسمی تبریز
همکاری مراکز مختلف برای حمایت از هنرمندان و عمومی کردن هنر جهت استفاده مردم یکی از نیازهای جامعه امروز است . من از جشنواره تابستانی چیزی نشنیده بودم و خبری از آن نداشتم . اگر از قبل در جریان آن بودم حتما برای همراهی با آن هرچه در توانم بود انجام می دادم . من امروز اطلاع یافتم و تا پایان جشنواره آماده همکاری هستم. پیشنهاد می دهم اطلاع رسانی مناسبی برای سال آینده در نظر گرفته شود . می توان آثار خلق شده در این جشنواره را نیز گرد آوری و به عنوان مجموعه ای ارزشمند ثبت و نگهداری نمود . انجمن هنرهای تجسمی نیز آماده خدمت برای مردم و مهمانان تابستانی شهر در برنامه های مختلف است تا در هرچه بهتر شدن این حرکت فرهنگی عظیم شریک باشد .
نویدی مسئول فضای سبز پارک سربازان گمنام
تا به حال که چندین سال است در شهرداری خدمت می کنم شاهد اجرای چنین برنامه ای در پارکها نبودم. پارکها اغلب عصرها شلوغ می شود و مردم برای چند دقیقه وقت گذرانی یا استفاده از فضای مناسب آن می آیند اما وقتی شاهد حضور جمعیت کثیری در پارک برای دیدن فیلم بودم، خستگی روزانه ام را فراموش کردم چون همه در کنار هم به دیدن فیلم آمدند و حتی عده ای که خانه شان نزدیکتر بود بعد از اطلاع از برنامه شامشان را هم به پارک آوردند و در حین تماشای فیلم شام خوردند .

سجاد علمی 33 ساله کارگر
خانه ما چسبیده به پارک است . شبها که خسته به خانه می آیم جلوی در خانه می نشینم و به مردمی که در پارک نشسته اند نگاه می کنم اغلب آنها فقط شبها در خانه هستند و زمانی برای تفریح ندارند که به سینما یا شهر بازی بروند . امشب که به خانه رسیدم خانم گفت قرار است در این پارک نمایش فیلم و اجرای تئاتر باشد . دخترم بی تابی می کرد که باید برویم . گفتم بنشیند جلوی خانه تا تمام پارک را ببیند آخر هم قبول نکرد و به اصرار او داخل پارک آمدیم. از آخرین باری که به سینما رفتیم حدود پنج سال می گذرد . از کسانی که به فکر ما هستند و باعث خوشحالی مردم می شوند متشکرم چون الان نه سینما ها باز هستند و نه فرصت و هزینه آن برای افرادی مانند من هست که شب بعد از آمدن به خانه به سینما یا تئاتر بروند.
مهدی35 ساله
این حرکتها یعنی چی؟ مگر پارک جای تئاتر است؟ مگر پارک سینماست؟ اگر کسی دلش بخواهد به سینما برود که می رود من آمده ام اینجا کمی استراحت کنم . این کارها را می کنید که جوانها نمی توانند در پارکها راحت بنشینند . این چیزها را باید برای بچه مدرسه ای ها گذاشت که الان تعطیلات است پول این کارها را بدهید مردم خوش باشند.
حسن محبی 13 ساله
بسم الله الرحمن الرحیم. بابا منو خیلی وقته نبرده گردش . گفته پول ندارم تو مدرسه فوتبال اسمتو بنویسم. دستتون درد نکنه فقط زمینهای ورزشی رو هم زیاد کنید تا بتونیم بازی کنیم . مسابقات جام تابستانی هم خیلی خوبه .
محمد سخا زاده بازنشسته شرکت واحد
از وقتی مریضم دم عصرها به پارک می آم خدا دلتون رو شاد کنه که دل مردم رو شاد می کنید . اگه برق نمی رفت خیلی بهتر بود ولی شما که تقصیری ندارید . چون هر چی از دستتون می اومد کردید. خسته نباشید.

خانمی 22 ساله دانشجوی حقوق
از طریق یکی از دوستان از جشنواره تابستانی مطلع شدم چون از شهرداری تبریز چنین انتظاری نداشتم، خیلی تعجب کردم اما چنین برنامه هایی که موجب تزریق فرهنگ اجتماعی به جامعه می شود، مفید و قابل تحسین است. مطلع نیستم چه بودجه ای برای برنامه درنظرگرفته شده اما چون بحث فرهنگ با افکار و زندگی مردم در ارتباط است، مسئولان باید بودجه کافی در نظر گیرند.

در پایان این این نوشته اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از مسئولین وبانیان برنامه را نداشته و صرفاً موافق نفس اجرای این برنامه میباشم واین حق را برای خود بر اساس آموزه های دینی وشرعی وانسانی قائلم که از امام جمعه محترم سوالات ذیل را جهت تنویر افکار عمومی و نیز افزایش معلومات وآگاهیهای دینی ام بیان داشته ومنتظر جوابگوئی ایشان باشم.
به عنوان یک ایرانی،آذربایجانی این سوال برایم بوجود میاید که امام جمعه محترم ومحبوب?! تبریز بر اساس چه معیارها واصولی به اجرای جشنواره تابستانی اعتراض نموده اند؟مگر خدای ناکرده مجریان وبانیان اجرای این جشنواره در طول برگزاری مرتکب خلاف یا حرام شده اند که چنین مورد اعتراض ایشان واقع میگیرند؟مگر شاد کردن مردم وپرکردن اوقات فراقت ایشان در چنین وضعیت معیشتی که فشارهای روحی وروانی زیادی را به مردم واردکرده که شاید زیاد برای امام جمعه محترم قابل لمس نباشد کاری غیر شرعی و حرام وضد دین است؟مگر اجرای برنامه های شاهد ومتنوع فرهنگی آنهم توسط نهادی مردمی ،دولتی(شهرداری) دراعیاد مبارک ومیمون شعبانیه و مناسبتهای مختلف مذهبی و ملی با کدامیک از اصول و ارکان دینی مغایرت دارد؟
جناب آقای شبستری امام جمعه محترم تبریز چه خوب بود که در این دیار قهرمان پرور و شهیدپرور و همچنین اولین ها(البته حال به برگت برخی مسائل وافراد دیگر شاهد چنین چیزی نیستیم)کمی هم که شده بیشتر بفکر خواسته ها و نیازهای انسانی و مذهبی و...مردم باشیم واجازه دهیم که آذربایجان هم مثل بسیاری از نقاط دیگر کشور عزیزمان ایران شاهد اجرای چنین برنامه هائی باشد.به امید آنروز

1.ولادت
2. شيعيان خاص ، مهدی ( عج ) را مشاهده کردند
3. ضرورت غيبت آخرين امام
4.صورت و سيرت مهدی ( عج )
5.شمشير حضرت مهدی ( عج)
6.غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
7.غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
8.اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
9.اعتقاد به حضرت مهدی ( عج ) منحصر به شيعه نيست
10.قرآن و حضرت مهدی ( عج )
11.طول عمر امام زمان ( عج )
12.انتظار ظهور قائم ( عج )
ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256
هجری بوده است .
پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم
حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان
و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در
آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد يافت که تخت و
کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران
خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد
گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود .
در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی ، هشتمين خليفه عباسی ،
که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی
قرار داد .
اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از
تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را
پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در
زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به
همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش
کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و
ستمگران نخواهند .
در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای
شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد .
امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام
يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد .
" به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و
خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد
جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای نهاد ، او را از ميان بردارند .
بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از
مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص
امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی را گاه بگاه مي ديدند ، نه
هميشه و به صورت عادی " .
شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوارش حيات داشت ،
شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند .
از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام
بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد .
آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام
عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ،
امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و
دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ،
تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت
کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام
مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .
يکی از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل
نوبختی مي باشد .
باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری
در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا
به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ،
تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد
خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولايت
دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان
با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده
نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .
ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد .
کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند،
اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای
حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ
جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم
همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی بر اين تعلق گرفت که حضرتش را
از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات
ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما
انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين
کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی
( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ،
و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد .
در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای اينکه خوانندگان به اهميت
وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن
- مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :
" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و
خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی ولايت را زنده و پابر جا
مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله
و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ،
بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به
عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و
عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان
وی ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتی است زنده که
هرگز نظر علمی نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ...
آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده
و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی ، برای هميشه ، باقی و پا
برجاست " يعنی با اعتقاد به امام حی غايب .
صورت و سيرت مهدی ( ع )
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند :
" چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ،
شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند
و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .
گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی - که از بيداری شب عارض شده -
بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش
ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در
هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .
نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .
حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی
نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و
خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی اکبر است . چون ظاهر شود ، به
کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام
خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .
حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در
وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و
خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز
گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .
مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی اگر حق کسی زير دندان ديگری
باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز
گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی
منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی
شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...
برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی
نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی ، در جهان
جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی نماند ، مگر آنکه در آنجا
گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .
در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان
در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت
عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی ، خردهای مردمان را به کمال
رساند و فرزانگی در همگان پديد آورد ... .
مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .
در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی بيمانند دست يابند . حتی
چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان
بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های زمين و ديگر معادن استخراج
گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و
غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .
در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .
در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی ظلم و بيداد بر کسی نرود
و رنجی بر دلی ننشيند .
مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان
کند و دادگری او همه جا را بگيرد .
شمشير حضرت مهدی ( ع )
شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی ،
شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام
از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر
ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق
آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری از مردم نشنيدند و راه باطل
خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی
بايد از آنها انتقام گرفته شود .
مهدی ( ع ) آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ( ص )
نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و
آل انسانيت است .
از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ( ع ) آمده است ، خبری است که از
حضرت امام محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به 1290سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر ( ع ) مي گويند :
" مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار
مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " .
و نيز در روايت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و
محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين ( ع )
استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه
در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در
آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها
و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم ( ص ) و امام باقر
( ع ) جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است .
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد ( از سال 260ه. تا سال 329ه. )
که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها
سؤوالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ( ع ) را
داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند .
1 - نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال
260هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و
شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش
يافته بود .
2 - محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعيد فرزند
عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .
نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد .
3 - حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326
هجری فوت کرد .
4 - علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در
سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و
محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .
همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت
صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی ( ع )
بودند .
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت
دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است .
در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای به دست داده است تا در هر
عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام
امام ( ع ) باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی جامعه باشد در امر دين و دنيا .
بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است .
اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی که دارای همه شرايط فقيه و
دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و
مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت
مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و
صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و
نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان ( عجل الله فرجه ) برای حفظ
انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه
قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی - با اعلميت و اولويت - در راس
جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای ديگر مقام او را پاس دارند ،
و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی او را کمک رسانند ، تا قدرتهای
فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند .
گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار
درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت
مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ،
روزی که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی
خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد
و آيين اسلامی را عزت دوباره خواهد بخشيد .
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند :
يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ،
خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .
اعتقاد به حضرت مهدی ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوطبه شيعيان و عالم تشيع نيست ،
بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت ( مالکی ، حنفی ، شافعی و حنبلی و ... ) به
اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود
آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و
صحيح مي دانند .
قرآن و حضرت مهدی ( ع )
در قرآن کريم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخر الزمان و حکومت صالحان و
پيروزی نيکان بر ستمگران آياتی آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس
از ذکر ( = تورات ) نوشته ايم که سرانجام ، زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند
و صاحب شوند " .
حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شايسته " فرموده است : منظور اصحاب
حضرت مهدی در آخر الزمان هستند .
و نيز : " ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين نيکی کنيم ، يعنی : آنان را پيشوايان
سازيم و ميراث بران زمين " .
بسم الله الرحمن الرحيم . انا انزلناه فی ليله القدر ...
ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم . تو شب قدر را چگونه شبی مي دانی ؟ شب قدر
از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئيل ) به اذن خدا ، همه
فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند . آن شب ، تا سپيده دمان ، همه سلام است و
سلامت .
چنانکه از آيه های " سوره قدر " بروشنی فهميده مي شود ، در هر سال شبی هست که از
هزار ماه به ارزش و فضيلت برتر است . آنچه از احاديثی که در تفسير اين سوره ،
و تفسير آيات آغاز سوره دخان فهميده مي شود ، اين است که فرشتگان ، در شب قدر ،
مقدرات يکساله را به نزد " ولی مطلق زمان " مي آورند و به او تسليم مي دارند . در
روزگار پيامبر اکرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفی ( ع ) بوده
است .
هنگامی که در شناخت قرآنی ، به اين نتيجه مي رسيم که " شب قدر " در هر سال هست ،
بايد توجه کنيم پس " صاحب شب قدر " نيز بايد هميشه وجود داشته باشد و گرنه
فرشتگان بر چه کسی فرود آيند ؟ پس چنانکه " قرآن کريم " تا قيامت هست و
" حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در اين
زمان جز حضرت ولی عصر ( ع ) کسی نيست .
چندانکه حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد : " امام ، امانتدار خداست در زمين ، و
حجت خداست در ميان مردمان ، و خليفه خداست در آباديها و سرزمينها ... " .
فيلسوف معروف و متکلم بزرگ و رياضي دان مشهور اسلامی ، خواجه نصيرالدين طوسی
مي گويد :
" در نزد خردمندان روشن است که لطف الهی منحصر است در تعيين امام ( ع ) و وجود
امام به خودی خود لطف است از سوی خداوند ، و تصرف او در امور لطفی است ديگر .
و غيبت او ، مربوطبه خود ماست . "
طول عمر امام زمان ( ع )
درازی عمر امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن بدانها گواهی مي دهد ،
و در کتابهای تاريخی نيز افراد معمر ( دارای عمر دراز ) زياد بوده اند ، و در گذشته
و حال نيز چنين کسانی بوده و هستند ، عمر زياد حضرت مهدی ( ع ) به هيچ دليلی محال
نيست ، بلکه از نظر عقلی و ديد وسيع علمی و امکان واقع شدن بهيچ صورت بعيد نيست .
از اينها گذشته اگر از نظر قدرت الهي ، بدان نظر کنيم ، امری ناممکن نيست .
در برابر قدرت خدا - که بر هر چيز تواناست - عمرهايی مانند عمر حضرت نوح ( ع )
و عمر بيشتر از آن حضرت و يا کمتر از آن کاملا امکان دارد. برای خدای قدير و حکيم ،
کوچک و بزرگ ، کم و بسيار ، همه و همه مساوی است . بنابراين حکمت کامل و بالغ
او ، تا هر موقع اقتضا کند بنده خود را در نهايت سلامت زنده نگاه مي دارد .
پس طبق حکمت الهی ، امام دوازدهم ، مهدی موعود ( ع ) بايد از انظار غايب باشد
و سالها زنده بماند و راز دار جهان و واسطه فيض برای جهانيان باشد تا هر وقت
خدا اراده کند ظاهر گردد ، و عالم را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده ، از قسط
و عدل پر کند .




يك حس غريب...يك حس آشنا....اما عجيب ترازيك واقعه عظيم...
هرچه هست ازلطف اين نام زيباست...
وقتي نامت برزبانم بي اختيار نقش مي بندد هنگاميست كه دلتنگ انتظارت وبي قرار ثانيه هاي ناب انتظار وصالت وگهگاهي هم خيال ديدارت به سر حيران ومنتظر درجستجوي توام...
گويا توان آن دارم كه كوهها رابرروي شانه هايم جابه جاكنم...
گويا تونيزمرابه دعوت دلت عاشق ومجنون مي كني...
نمي دانم چه سري دارد اين نام....گويا اسم اعظم است...
وقتي نامت رابرزبانم جاري مي كنم بي اختيار اشك برچشمانم حلقه ميزند وازمنتهاي دل بهانه ات را مي گيرم وآهي از سوزدل مي كشم...كه توخود مي داني اين آه ازكجاست و به كجا اشاره دارد....
بغضي سنگين گلويم را مي فشارد...
گويا قلبم نيز خيال تپيدن نداردومي خواهد سكوت اختياركند تاازابهت اين اسم تفكرپيشه كندتا صراط مستقيم را بيابد...سپس با تندي هرچه بيش تر ازقبل ضربانش را با آهنگ العجل...العجل...العجل...
الساعه..الساعه...الساعه...ادركني...ادركني...ادركني...الهم عجل لوليك الفرج....سردهد...
اما افسوس بي آنكه ثانيه اي ازاين تپش هاي قلبمان انتظار واقعي را معنا كنيم نام خودرا گذاشته ايم منتظر....
به باور قلبي نرسيده ايم...واگرنه مي آمدي...به سرعت يك پلك بهم زدن...
شرمنده ايم ارباب...تاسرمان به سنگ نخورد ياد شما نمي افتيم...رويمان سياه وزبانمان قاصراست...
سوگند به خالق بي همتا...
ازمنتهاي وجودم وازسردلتنگي وبهانه تو بر روي اين صفحات مي نويسم...
چيزي كه سالهاي سال است دروجودم هميشه مددكارم بوده...اسراري كه اين نام زيبا دارد قابل توصيف نيست...
فقط مي توانم بگويم بهترين دوست وبهترين عشق وبهترين همراه هميشگي وگره گشاي مشكلات است...نام زيبايش را كه صاحب لحظه هاست صدا بزن...بي مدد رها نمي كند هرآنكه ازمنتهاي دل نام اورا صدا بزند...
ارباب من...
به شكرانه اين روزها كه چندي پيش همچنين روزهايي به لطف و دعاي خيرشما مهلت اين را داشتم تا در مدينه...بقيع...وحرم امن الهي تنفس كنم...
با عشق هرچه بيشتر ...فرياد مي زنم:
يا صاحب الزمان(عج)

آقا ميا اينجا كسي در فكرتان نيست
اينجا كسي دلواپس صاحب زمان نيست
زخم زبان بيچاره كرده عاشقان را
اينجا كسي با هيئتي ها مهربان نيست
هر كس كلاه خويش را چسبيده آقا
اينجا كسي در فكر درد ديگران نيست
اينجا يتيمان كودكاني گوشه گيرند
در سفره هاي بيوه زن ها قرص نان نيست
معناي عفت در كتب تغيير كرده
حجب و حيا در چشم هاي دختران نيست
هيهات !قرآن هم فروشش رايگان نيست
اينجا تمام روضه خوان ها نرخ دارند
ديگر كسي فكر ثواب و اجر آن نيست
بر روي ديوار اتاق شاعرت نيز
